۲۶ شهریور ۱۳۹۰

یاد گرفتن احکام خدا واجب است

«بسم الله الرحمن الرحيم »

الحمد لله رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا ابي القاسم محمد و آله الطاهرين سيما بقية الله في الارضين و اللعن علي اعدائهم اجمعين .

 

 


« ياد گرفتن احکام خدا واجب است »

 

 


يکي از فرايض مهم اسلامي ، ياد گرفتن احکام دين است . قرآن مجيد و احاديث اهلبيت عصمت و طهارت ( سلام الله عليهم ) با تاکيد فراوان ، مسلمانان به فرا گرفتن احکام اسلام ترغيب مي کند و از عواقب زيانبار جهل و ترک تعلم ، بر حذر مي دارد :

حضرت صادق ( عليه السلام ) فرمودند :‌ « احکام دين را ياد بگيريد و مانند اعراب زمان جاهليت ، از احکام خدا بي خبر نمانيد ، سپس افزودند کسي که احکام الهي را ياد نگيرد خداوند در روز قيامت هرگز به او نظر لطف نمي افکند و بر پاکيزگي اعمالش صّحه نميگذارد .

و نيز حضرتش فرمودند : « کسي که احکام خداوند را ياد نگيرد ، از خير و سعادت محروم است .

و همچنين فرمود که : « حضرت رسول اکرم ( صلي الله عليه و آله ) مي فرمايند : من از مسلماني که در برنامة زندگي خود ترتيبي نمي دهد که هر هفته اي يک روز براي مورد

1- توّجه قرار دادن احکام اسلام و ياد گرفتن آنچه که نميداند فراغت داشته باشد ، منزجر و بيزارم . »

نکته مهّم اين است که در احاديث اسلامي موضوع « تفقه در دين » يعني داشتن شناخت کامل دربارة دين و نسبت به احکام آن بصير و بينا بودن ، مورد اهتمام و عنايت اهلبيت ( عليهم السلام ) قرار گرفته و توصيه و تاکيد فراوان بر اين مطلب دارند که لازم است همة مسلمانان « تفقه در دين » به معنايي که گفته شد ، داشته باشند .و در دسته اي از احاديث خير و سعادت و موفقيت فرد و اجتماع ، چه جامعة بزرگ اسلامي و چه جامعة خانوادگي ، در گرو تفقه در دين معرفي شده است :

حضرت رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند :« ِاذا اَرادَ الله بِعَبدٍ خيَراً فَقّهَهُ في الدّينٍ » يعني : « هنگامي که خداوند خير و سعادت بنده اي از بندگان خود را بخواهد او را نسبت به احکام دين بصير و بينا مي گرداند . »

حضرت صادق ( عليه السلام ) فرمودند : « اٍذا اَرادَ اللهُ بقَومٍ خيراً فَقّهُهم في الدّينِ »يعني : « هنگامي که مشيت الهي بر اين تعلق مي گيرد که جامعه اي را به خير و صلاح و موفقيت برساند ، آن جامعه را در شناخت دين ، بصير و بينا مي سازد .»

و حضرت پيغمبر اکرم ( صلي الله عليه و آله ) مي فرمايند : « اذا اراد الله باهلبيت خيرا فقههم في الدين و رزقهم الرفق في معيشتهم و وقر صغيرهم کبيرهم »

يعني : « وقتي که خداوند متعال خير و سعادت يک خانواده را بخواهد اين سه موضوع را در آن خانواده پديد مي آورد :

1-اعضاي آن خانواده را در احکام دين بصير و بينا مي گرداند .

2-با حساب و تدبّر گام برداشتن در راه زندگي اقتصادي را نصيب آنها مي کند تا هرگز در راه اسراف و تبذير اموال خود گام نگذارند و نيز مخارج خود را با در آمد حلال خود تنظيم کنند تا از حدّ اعتدال تجاوز نکنند و به ورطة حرام نيفتند .

1-کوچکترهاي آنها ، بزرگترهاشان را احترام کنند . »در اينجا در رابطه با شناخت دين ، قبل از هر چيز بايد به اين موضوع توجّه داشت که دين مقدّس اسلام ، قانونگزاري را تنها در شان خدا مي داند ، چه اينکه آن ذات مقدّس است که انسان ها را آفريده و به مصالح و مفاسد زندگي آنها و خواسته هاي فطرش آنان کاملا آگاه است ، چنان که قانونگزار قوانين زندگي و بقاي موجودات ديگر نيز ، آن ذات مقدس است و بس . و او که هم ، مقنّن قوانين و هم ، هدايتگر راه زندگي است ، قوانين زندگي انسانها را بعنوان وظايف فرهنگي ، عبادي ، سياسي ، اقتصادي ، اخلاقي ، جسمي ، رواني فردي و اجتماعي به وسيلة پيغمبران عاليمقام و جانشينان والاقدر آنها به انسان ها ابلاغ نموده است و بطور کلي اين احکام و قوانين بر 3 دسته است :

1-احکام اعتقادي

2-احکام اخلاقي

3-احکام عملي

دستة اول : شامل توحيد و عدل و ديگر صفات ثبوتيه و سلبية آن ذات ذوالجلال ، که صفات جمال و جلال نيز ناميده ميشود ميگردد . ونيز شامل موضوع نبوت که بالزوم بعثت پيامبران خدا و صفات و خصوصيات آنها ارتباط دارد و همچنين شامل موضوع امامت که با مساله

ولايت و امامت ائمة دوازده گانه ( سلام الله عليهم ) مرتبط ميشود ، ميگردد .

چنانکه شامل موضوع معاد که با مساله شناخت حقيقت مرگ و عالم برزخ و بازگشت روح به بدن در روز قيامت و خصوصيات حشر و نشر و حساب و ميزان و صراط و بهشت و جهنم ارتباط پيدا مي کند ، مي شود .

اين 5 موضوع که از آن به اصول دين تعبير مي شود ، قسمت اول احکام دين مقدس اسلام است و ياد گرفتن آنها براي هر کسي به فراخور درک او و بر اساس منطق و برهان لازم است .

دسته دوم : که احکام اخلاقي است بطور خلاصه اين است که : روحيات انسانها چون در اعمال آنها تاثير مستقيم دارد، لذا تنها راه اصلاح و تکامل آنها پس از تکميل عقايد اسلامي تهذيب اخلاق است که در نتيجة آن روحيات پست مانند : بخل ، حسد ، تکبر ، خودپسندي غرور و امثال اينها از مزرعة روح آنها زدوده شود و در اين مزرعة پر استعداد و شايسته بذرهاي صقات نيک از قبيل تواضع ، کرم ، شجاعت ، سخاوت ، صبر و صدق کشته شود و هدف مقدّس پيغمبر بزرگوار اسلام ( صلي الله عليه وآله ) که فرمودند :

« بُعثِتُ لاتمم مَکارمَ الاخلاقِ » يعني : انگيزة بعثت من ، تکميل اخلاق نيک انسانها است تامين گردد و عهده دار اين طايفه از احکام اسلامي ، علم اخلاق است و بر ما لازم است که در راه فرا گرفتن آن نيز کوشا باشيم .

دسته سوم : احکام عملي است که گستردگي بيشتري دارد ، زيرا احکام و قوانيني است که کلية اعمال انسان ها را : سياسي ، عبادي ، قضايي ، جزايي ، اقتصادي ، فردي و اجتماعي زير پوشش خود قرار ميدهد و رساله هاي عمليه با اين دسته از احکام خداوند ارتباط دارد.

در رابطه با اين طايفه از احکام الهي توجه به اين دو مطلب لازم است :

1- قوانين و احکام خداوند بطور عمده ، منبع ، و مدرکي جز قرآن مجيد و احاديثي که از پيغمبر بزرگوار اسلام و اهلبيت عاليمقامشان ( صلوات الله عليهم اجمعين ) ( که ثقلين ناميده مي شوند ) صادر گرديده است ، ندارد .

2-فهميدن و بدست آوردن مطالب و معارفي که در قرآن مجيد و احاديث اهلبيت مندرج است ، کار آساني نيست و احتياج به تخصص و مهارت دارد . و تا يک فرد در ادبيات عرب و علوم مختلف اسلامي از قبيل تفسير قرآن و حديث شناسي و شناخت راويان احاديث واصول فقه و شناخت آرا و انظار فقهاي اسلام ، تخصص و مهارت نداشته و به اصطلاح –با توفيق الهي – به درجة اجتهاد و فقاهت نرسيده باشد ، هرگز نمي تواند احکام خداوند را از منابع خود استخراج کند و در اختيار جامعة اسلامي بگذارد . اکنون با توجه به آنچه کهذکر گرديد ، لزوم رجوع به فقيهي که راه اجتهاد را با گستردگي مخصوصي که دارد پيموده ، واضح و مساله تقليد از مجتهد به حکم عقل و منطق ، ثابت مي گردد بعلاوه در مثل زمان ما، که ساکنان همة مناطق روي زمين با هم ارتباط نزديک پيدا کرده اند و مسائل جديد فراواني در زندگي انسانها رخ داده و مي دهد و پديده هاي جديدي پديد مي آيد ، کسي مي تواند مرجع احکام الهي باشد که عالم به اوضاع زمان و واقف به نقشه هاي دشمنان اسلام نيز باشد تا بر اساس منابع غني و کامل و فقه پوياي اسلامي ، وظايف مسلمانان را با توجه به مقتضيات زمانها و مکانها ، استنباط کند . و بالاخرة معياري که حضرت صادق ( عليه السلام ) در اين مورد ارائه فرموده است ، اين است :

« فَامّا مَن کانَ منَ الفُقها ءِ ، صائناً لنفِسهِ ، حافظِاً لدِينه ، مخُالفاً علي هواهُ ، مُطيعاً لامرِ مولاهُ فللِعوامّ اَن يُقلدوهُ . »

يعني : در هر عصر و زمان در ميان فقهاي اعصار و ادوار ، بر مردم مسلمانان لازم است از کسي تقليد کنند که :

1 – داراي صيانت نفس باشد تا در ساية آن بتواند خود را در برابر هر گونه عوامل انحراف از صراط مستقيم اسلام ،مصون نگاه بدارد.

2 – حافظ دين باشد .

3 – مخالف هواهاي نفساني خود باشد .

4 – مطيع امر خداوند متعال باشد.

11720 مرتبه بازدید
© 2010 کليه حقوق اين سايت محفوظ است . استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.