فهرست بعد


«بسم الله الرحمن الرحيم »

 

الحمد لله رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا ابي القاسم محمد و آله الطاهرين سيما بقية الله في الارضين و اللعن علي اعدائهم اجمعين .

 

« ياد گرفتن احكام خدا واجب است »

 

يكي از فرايض مهم اسلامي ، ياد گرفتن احكام دين است . قرآن مجيد و احاديث اهلبيت عصمت و طهارت (  سلام الله عليهم  ) با تاكيد فراوان  ،  مسلمانان  به فرا گرفتن احكام اسلام ترغيب مي كند و از عواقب زيانبار جهل و ترك تعلم ، بر حذر مي دارد :

حضرت صادق ( عليه السلام ) فرمودند :‌ « احكام دين را ياد بگيريد و  مانند  اعراب زمان جاهليت ، از احكام خدا بي خبر نمانيد ، سپس افزودند كسي كه احكام الهي را ياد نگيرد خداوند  در  روز قيامت هرگز  به  او نظر لطف نمي افكند و بر پاكيزگي اعمالش صّحه نمي گذارد .

و نيز حضرتش فرمودند   : « كسي كه احكام خداوند را ياد نگيرد  ، از خير و سعادت محروم است  .

و همچنين فرمود كه : « حضرت رسول اكرم ( صلي الله عليه و آله ) مي فرمايند : من از مسلماني كه در برنامة زندگي خود ترتيبي نمي دهد كه هر هفته اي يك روز براي  مورد

1- توّجه قرار دادن احكام اسلام و ياد گرفتن آنچه كه نميداند فراغت داشته باشد ، منزجر و بيزارم . »

نكته مهّم اين است كه در احاديث اسلامي موضوع «  تفقه  در دين  »  يعني داشتن شناخت كامل دربارة دين و نسبت به احكام آن بصير و بينا بودن ، مورد اهتمام  و  عنايت اهلبيت ( عليهم السلام ) قرار گرفته و توصيه و تاكيد فراوان بر اين مطلب دارند كه لازم است همة مسلمانان « تفقه در دين  » به معنايي كه گفته شد ، داشته باشند .و  در دسته اي از احاديث خير  و  سعادت و موفقيت فرد و اجتماع ، چه جامعة بزرگ اسلامي و چه جامعة خانوادگي ، در گرو تفقه در دين معرفي شده است :

حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند :« ِاذا اَرادَ الله بِعَبدٍ خيَراً فَقّهَهُ في الدّينٍ  »  يعني : « هنگامي كه خداوند خير و سعادت بنده اي از بندگان خود را بخواهد  او  را نسبت به احكام دين بصير و بينا مي گرداند . »

حضرت صادق ( عليه السلام ) فرمودند : «   اٍذا اَرادَ اللهُ بقَومٍ خيراً فَقّهُهم في الدّينِ  »يعني :  «  هنگامي  كه مشيت الهي بر اين تعلق مي گيرد كه جامعه اي را به خير و صلاح و موفقيت برساند ، آن جامعه را در شناخت دين ، بصير و بينا مي سازد .»  

و حضرت پيغمبر اكرم ( صلي الله عليه و آله ) مي فرمايند : « اذا اراد الله باهلبيت خيرا فقههم في الدين و رزقهم الرفق في معيشتهم و وقر صغيرهم كبيرهم »

يعني : « وقتي كه خداوند متعال خير و سعادت يك خانواده را بخواهد اين سه موضوع را در آن خانواده پديد مي آورد :

1-اعضاي آن خانواده را در احكام دين بصير و بينا مي گرداند .

 

2-با حساب و تدبّر گام برداشتن در راه زندگي اقتصادي را نصيب آنها مي كند تا هرگز در راه  اسراف    و تبذير اموال خود گام  نگذارند  و  نيز مخارج خود را با در آمد حلال خود تنظيم كنند تا از حدّ اعتدال تجاوز نكنند و به ورطة حرام نيفتند .

1-كوچكترهاي آنها ، بزرگترهاشان را احترام كنند . »در اينجا در رابطه با شناخت  دين ، قبل از هر چيز بايد به اين موضوع توجّه داشت كه دين مقدّس اسلام  ،  قانونگزاري را تنها در شان خدا مي داند  ، چه اينكه آن ذات مقدّس است كه انسان ها را آفريده  و  به مصالح و مفاسد زندگي آنها و خواسته هاي فطرش آنان كاملا آگاه است  ،  چنان  كه قانونگزار قوانين زندگي و بقاي موجودات ديگر نيز ، آن ذات مقدس است  و بس  .  و او كه هم  ،  مقنّن قوانين و هم ، هدايتگر راه زندگي است ، قوانين زندگي  انسانها را بعنوان  وظايف   فرهنگي ، عبادي ، سياسي ، اقتصادي ، اخلاقي ، جسمي ، رواني فردي و اجتماعي به وسيلة پيغمبران عاليمقام و  جانشينان   والاقدر آنها  به انسان ها ابلاغ نموده است و بطور كلي اين احكام و قوانين بر 3 دسته است :

1-احكام اعتقادي

2-احكام اخلاقي

3-احكام عملي

 

دستة اول :

شامل توحيد و عدل و ديگر صفات ثبوتيه و سلبية آن ذات ذوالجلال ، كه صفات جمال و جلال نيز ناميده ميشود ميگردد .  ونيز شامل موضوع نبوت كه بالزوم بعثت پيامبران خدا  و  صفات  و  خصوصيات آنها ارتباط دارد  و همچنين شامل موضوع امامت كه با مساله

ولايت و امامت ائمة دوازده گانه ( سلام الله عليهم ) مرتبط ميشود ، ميگردد .

چنانكه شامل موضوع معاد كه با مساله شناخت حقيقت مرگ و عالم برزخ و بازگشت روح به بدن در  روز قيامت   و  خصوصيات حشر  و  نشر  و حساب و ميزان و صراط و بهشت و جهنم ارتباط پيدا مي كند ، مي شود .

اين 5 موضوع كه از آن به اصول دين تعبير مي شود ، قسمت اول احكام دين مقدس اسلام است و ياد گرفتن آنها براي هر كسي به فراخور درك او و بر اساس منطق و  برهان لازم است .

 

دسته دوم  : 

كه  احكام اخلاقي است بطور خلاصه اين است كه : روحيات انسانها چون در اعمال آنها تاثير مستقيم دارد، لذا تنها راه اصلاح و تكامل آنها پس از تكميل عقايد اسلامي تهذيب اخلاق است كه در نتيجة آن روحيات پست مانند : بخل ، حسد ، تكبر ، خودپسندي غرور  و  امثال اينها  از مزرعة روح آنها زدوده شود  و  در اين مزرعة پر استعداد و شايسته بذرهاي صقات نيك از قبيل تواضع ، كرم ، شجاعت ، سخاوت ، صبر و صدق كشته شود  و  هدف مقدّس پيغمبر بزرگوار اسلام ( صلي الله عليه وآله ) كه فرمودند :

« بُعثِتُ لاتمم مَكارمَ الاخلاقِ » يعني : انگيزة بعثت من ، تكميل اخلاق نيك انسانها است تامين گردد و عهده دار اين طايفه از احكام اسلامي  ،  علم اخلاق است و بر ما لازم است كه در راه فرا گرفتن آن نيز كوشا باشيم .

 

دسته سوم :

احكام عملي است كه گستردگي بيشتري دارد ، زيرا احكام و قوانيني است كه كلية اعمال انسان ها را  :  سياسي ، عبادي ، قضايي ، جزايي ، اقتصادي ، فردي و اجتماعي زير پوشش خود قرار ميدهد و رساله هاي عمليه با اين دسته از احكام خداوند ارتباط دارد.

در رابطه با اين طايفه از احكام الهي توجه به اين دو مطلب لازم است :

1- قوانين  و  احكام خداوند بطور عمده  ،  منبع ، و مدركي جز قرآن مجيد و احاديثي كه از   پيغمبر بزرگوار اسلام  و  اهلبيت عاليمقامشان  ( صلوات الله عليهم اجمعين  )  (  كه  ثقلين ناميده مي شوند ) صادر گرديده است ، ندارد .

2-فهميدن  و  بدست آوردن  مطالب  و  معارفي كه در قرآن مجيد و احاديث اهلبيت مندرج است ، كار آساني نيست  و احتياج به تخصص و مهارت دارد . و تا يك فرد در ادبيات عرب و  علوم مختلف اسلامي  از  قبيل تفسير قرآن و حديث شناسي و شناخت راويان احاديث و

اصول فقه  و  شناخت آرا و  انظار فقهاي اسلام ، تخصص و مهارت نداشته و به اصطلاح –با توفيق الهي –  به درجة اجتهاد و فقاهت نرسيده باشد ، هرگز نمي تواند احكام خداوند را از منابع خود استخراج كند و  در اختيار جامعة اسلامي بگذارد . اكنون با توجه به آنچه كه

ذكر گرديد   ، لزوم رجوع  به  فقيهي كه راه اجتهاد  را با گستردگي مخصوصي كه دارد پيموده ، واضح و مساله تقليد از مجتهد به حكم عقل و منطق ، ثابت مي گردد بعلاوه در مثل زمان ما، كه ساكنان همة مناطق روي زمين با هم ارتباط نزديك پيدا كرده اند و مسائل جديد فراواني در زندگي انسانها رخ داده  و  مي دهد  و  پديده هاي  جديدي پديد مي آيد  ،  كسي مي تواند مرجع احكام الهي باشد كه عالم به اوضاع زمان و واقف به نقشه هاي  دشمنان اسلام نيز باشد تا بر اساس منابع غني و كامل و فقه پوياي اسلامي ، وظايف

مسلمانان را با توجه به مقتضيات زمانها و مكانها ، استنباط كند .   و بالاخرة معياري كه حضرت صادق ( عليه السلام ) در اين مورد ارائه فرموده است ، اين است :

« فَامّا مَن كانَ منَ الفُقها ءِ ، صائناً لنفِسهِ ، حافظِاً لدِينه ، مخُالفاً علي هواهُ ، مُطيعاً لامرِ مولاهُ فللِعوامّ اَن يُقلدوهُ . »

  يعني : « در هر عصر و زمان در ميان فقهاي اعصار و ادوار ، بر مردم مسلمانان لازم است از كسي تقليد كنند كه :

1 –   داراي صيانت نفس باشد تا در ساية آن بتواند خود را در برابر هر گونه عوامل انحراف از صراط مستقيم اسلام ،مصون نگاه بدارد .

2 – حافظ دين باشد .

3 – مخالف هواهاي نفساني خود باشد .           

4 – مطيع امر خداوند متعال باشد. »

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمبن و الصلاة و السلام علي خير خلقه محمدٍ و آله الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين الي يوم الدين .

 

 

احكام تقليد

( مساله 1 ) مسلمانان بايد به اصول دين ايمان و يقين داشته باشد و اين ايمان بايد براي هر مسلماني  به  اندازه فكر  و  درك او بر پاية دليل و برهان استوار باشد ، و در احكام غير ضروري دين بايد يا مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روي دليل بدست آورد ،يا از مجتهد تقليد كند ،   يعني به دستور او رفتار نمايد يا از  راه احتياط طوري به وظيفة خود عمل نمايد كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است ،  مثلا اگر عده اي از مجتهدين عملي را حرام ميدانند  و عده ديگر مي گويند حرام نيست ، آن عمل را انجام ندهد . و اگر عملي را بعضي واجب و بعضي مستحب ميدانند آن را بجا آورد،پس كساني كه مجتهد نيستند و نمي توانند

به احتياط عمل كنند ، واجب است از مجتهد تقليد نمايند .  به اين مطلب نيز بايد توجه كرد كه در بسياري از موارد در خود عمل به احتياط نيز بايد يا مجتهد بود و يا تقليد كرد .

 ( مساله 2 ) تقليد در احكام ، عمل كردن به دستور مجتهد است و از مجتهدي بايد قليد كرد  كه مرد و بالغ و  عاقل و  شيعه دوازده امامي  و حلال زاده  و زنده  و عادل باشد . و نيز بنابر احتياط واجب بايد  از مجتهدي تقليد كرد كه حريص به دنيا نباشد  ،  و  بنابر  اقوي در صورت علم به مخالفت فتواي او  با فتواي غير اعلم موافق با احتياط باشد  و  اعلم يعني  در

فهميدن حكم خدا از تمام مجتهد هاي زمان خود ، استاد تر باشد .

( مساله 3 ) مجتهد و اعلم را از سه راه مي توان شناخت :

   اول :  آنكه خود انسان يقين كند  ،  مثل آنكه از اهل علم باشد  و  بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد .

دوم : آنكه دو نفر عالم عادل ، كه مي توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند ، مجتهد بودن يا  اعلم بودن كسي  را تصديق كنند  ،  به شرط آنكه  دو نفر عالم عادل ديگر  با  گفتة آنان مخالفت ننمايند .

  سوم : آنكه عده اي  از اهل علم كه مي توانند مجتهد  و اعلم را تشخيص دهند ، و از گفتة آنان اطمينان پيدا مي شود مجتهد بودن يا اعلم بودن كسي را تصديق كنند .

(مساله4 ) اگر شناختن اعلم مشكل باشد بايد  از كسي تقليد كند كه گمان به اعلم بودن او دارد،بلكه اگر احتمال ضعيفي هم بدهد كه كسي  اعلم است وبداند ديگري از او اعلم نيست  بنابر احتياط واجب بايد از او تقليد نمايد.واگر چند نفردر نظر او اعلم از ديگران و با يكديگر مساوي باشند بايد از يكي از آنان تقليد كند .

( مساله 5 ) بدست آوردن فتوي يعني دستور مجتهد چهار راه دارد :

اول : شنيدن از خود مجتهد .

دوم : شنيدن از دو نفر عادل كه فتواي مجتهد را نقل كنند .

سوم : شنيدن از كسي كه مورد اطمينان و راستگوست .

چهارم :  ديدن  در  رسالة مجتهد در صورتي كه انسان به درستي آن رساله اطمينان داشته باشد .

( مساله 6 )  تا انسان يقين نكند كه فتواي مجتهد عوض شده است ، مي تواند به آنچه در رساله نوشته شده عمل نمايد  ،  و  اگر احتمال دهد كه فتواي او  عوض شده جستجو لازم نيست .                

(مساله 7 ) اگر مجتهد اعلم در مساله اي فتوي دهد ، مقلد آن مجتهد ، يعني كسي كه از او تقليد ميكند  ، نمي تواند در آن مساله به فتواي مجتهد ديگر عمل كند ، ولي اگر فتوي ندهد و بفرمايد احتياط آن است  كه فلان طور عمل شود  ،  مثلا  بفرمايد احتياط  آن است  كه در ركعت سوم و چهارم نماز سه مرتبه تسبيحات اربعه ، يعني سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر بگويند ، مقلد بايد يا به اين احتياط كه احتياط واجبش مي گويند عمل كند و سه مرتبه بگويد  ،  يا به فتواي مجتهد ديگري عمل كند  و  بنابر احتياط واجب  به فتواي مجتهدي كه علم او از مجتهد اعلم كمتر و از مجتهد هاي ديگر بيشتر است عمل نمايد .

پس اگر او يك مرتبه گفتن را كافي بداند ، مي تواند يك مرتبه بگويد و  همچنين است اگر مجتهد اعلم بفرمايد مساله محل تامل يا محل اشكال است .           

(مساله 8 ) اگر مجتهد اعلم بعد از آنكه در مساله اي فتوي داده ، احتياط كند ، مثلا بفرمايد ظرف نجس را كه يك مرتبه در آب كُر بشويند پاك مي شود ، اگر چه احتياط  آن است  كه سه مرتبه بشويند، مقلّد او نميتواند درآن مساله به فتواي مجتهد ديگر رفتار كند ، بلكه بايد يا به فتوي عمل كند ، يا به احتياط بعد از فتوي ، كه آن را احتياط مستحبّ  مي گويند  عمل نمايد. مگر آنكه فتواي آن مجتهد نزديك تر به احتياط باشد .

 (مساله 9) اگر مجتهدي كه انسان از او تقليد ميكند ، از دنيا برود بايد از مجتهد زنده تقليد  كند.ولي كسي كه در بعضي از مسائل به فتواي مجتهدي عمل كرده،بعد از مردن آن مجتهدمي تواند  در  همه مسائل از او تقليد كند ، مگر اينكه مجتهد زنده اعلم از ميّت باشد ، كه در اين صورت رجوع به آن زنده واجب است .

(مساله 10) اگر در مساله اي به فتواي مجتهدي عمل كند و بعد از مردن او در همان مساله به فتواي مجتهد زنده رفتار نمايد ، دوباره نمي تواند آن را مطابق فتواي مجتهدي كه از دنيا   رفته است انجام دهد.ولي اگر مجتهد زنده در مساله اي فتوي ندهد ، و احتياط نمايد و مقلد مدتي به آن احتياط عمل كند، دوباره مي تواند به فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته عمل نمايد مثلا اگر مجتهدي گفتن يك مرتبه سُبحانَ اللهِ والحَمدُ للهِ ولااِله اِلا اللهُ واللهُ اَكبرُرادر ركعت سوم و چهارم نماز كافي بداند و مقلد مدتي به اين دستور عمل نمايد  و  يك مرتبه بگويد ،چنانچه آن مجتهد از دنيا برود  و   مجتهد زنده احتياط واجب را  در سه مرتبه گفتن بداند و مقلد مدتي به اين احتياط عمل كند و سه مرتبه بگويد ، دوباره مي تواند به فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته برگردد و يك مرتبه بگويد .

(مساله 11 ) مسايلي را كه انسان غالبا به آنها احتياج دارد واجب است يلد بگيرد .

(مساله 12)  اگر براي انسان مساله اي پيش آيد كه حكم آن را  نمي داند  ،  مي تواند صبر كند تا فتواي مجتهد اعلم را به دست آورد يا اگر احتياط ممكن است ، به احتياط عمل نمايد بلكه اگر احتياط ممكن نباشد ، چنانچه از انجام عمل ، محذوري لازم  نبايد  بنابر يك طرف بگذارد  تا استعلام نمايد . پس اگر معلوم شد كه مخالف واقع يا گفتار مجتهد بوده ، دوباره بايد انجام دهد .   

(مساله 13) اگر كسي فتواي مجتهدي را به ديگري بگويد، چنانچه فتواي آن مجتهد عوض شود ، لازم نيست به او خبر دهد  كه فتوي عوض شده   ، ولي اگر بعد از گفتن  فتوي بفهد اشتباه كرده ، در صورتي كه ممكن باشد ، بايد اشتباه را بر طرف كند .

(مساله 14)  اگر مكلف مدتي اعمال خود  را بدون تقليد انجام دهد   ،  در صورتي  اعمال او صحيح است  كه بفهد به وظيفة واقعي خود رفتار كرده است ، يا عمل او با فتواي مجتهدي كه فعلا  بايد از او تقليد كند ، مطابق باشد ، مگر عمل را طوري انجام داده باشد كه از گفته آنان به احتياط نزديك تر باشد كه در اين صورت هم صحيح است .

 

احكام طهارت

 

آب مطلق و مضاف

(مساله 15) آب يا مطلق است يا مضاف ، آب مضاف آبي است كه آن را از  چيزي  بگيرند ، مثل آب هندوانه و گلاب ، يا با چيزي مخلوط باشد ، مثل آبي كه به قدري با گل و  مانند  آن مخلوط شود ، كه ديگر به آن آب نگويند و غير اينها آب مطلق است و آن بر پنج قسم است اول آب كُر ، دوم آب قليل ، سوم آب جاري ، چهارم آب باران ، پنجم آب چاه .

 

 

 

1-آب كُر

( مساله 16)   آب كُر ،   مقدارآبي است كه اگر در ظرفي كه درازا و پهنا و گودي آن هر يك سه وجب ونيم است بريزند،آن ظرف را پر كند.و وزن آن از صد و بيست و هشت منِ تبريز بيست مثقال كمتر است و احتياط اين است كه مقدار419 / 377 كيلوگرم را در نظر بگيرند

(مساله 17) اگر عين نجس ، مانند بول و خون به آب كُر برسد ، چنانچه به واسطة آن بو يا رنگ يا مزه آب تغيير كند آب نجس مي شود و اگر تغيير نكند ، نجس نمي شود .

(مساله 18) اگر بوي آب كُر به واسطة غير نجاست تغيير كند ، نجس نمي شود .

(مساله 19)اگر عين نجس مانند خون به آبي كه بيشتر ازكُر است برسد و بو يا رنگ يا مزهقسمتي از آن را تغيير دهد، چنانچه مقداري كه تغيير نكرده كمتر ازكُر باشد،تمام آب نجس مي شود.و اگر به اندازة كُر يا بيشتر باشد ، فقط مقداري كه بو يا رنگ يا مزة آن تغيير كردهنجس است .                               

(مساله 20) آب فواره اگر متصل بكر باشد ، آب نجس را در صورتي كه مخلوط به آن بشود پاك كمي كند ، ولي اگر قطره قطره روي آب نجس بريزد ، آن را پاك نمي كند ،   مگر آنكه  چيزي روي فواره بگيرند  ،  تا آب آن قبل از قطره+ قطره شدن به آب نجس متصل شود و با آن مخلوط گردد .

(مساله 22) اگر مقداري از آب كُر يخ ببندد  و  باقي آن بقدر كُر نباشد ، چنانچه نجاست به آن برسد نجس مي شود ، و هر قدر از يخ هم آب شود نجس است .

(مساله 23) آبي كه به اندازة كُر بوده ، اگر انسان شك كند از كُر كمتر شده يا نه ، مثل آب كُر است ، يعني چيز نجس شده را پاك مي كند و اگر نجاستي هم به آن برسد نجس نمي شود .  و  آبي كه كمتر از كرُ بوده  و  انسان شك دارد به مقدار كرُ شده يا نه ، حكم آب كُر ندارد .

(مساله 24) كُربودن آب ، به دو راه ثابت مي شود :

اول : آنكه خود انسان تشخيص دهد .

دوم : آنكه دو مرد عادل خبر دهند .

 

 

2-آب قليل

(مساله 25) آب قليل آبي است  كه از زمين نجوشد و از كرُ كمتر باشد .

(مساله26)اگر آب قليل روي چيز نجس بريزد ،يا چيز نجس به آن برسد ، نجس مي شود .

ولي اگر از بالا با فشار روي چيز نجس بريزد ، مقداري كه به آن چيز مي رسد ، نجس و هر چه بالاتر از آن است پاك مي باشد ونيز اگر مثل فواره با فشار از پائين به بالا رود در صورتي كه نجاست به بالا برسد  ،  پائين نجس نمي شود  و  اگر نجاست به پائين برسد ، بالا نجس مي شود .

( مساله 27 ) آب قليلي كه براي بر طرف كردن عين نجاست روي چيز نجس ريخته شود و از آن جدا گردد، نجس است .و بايد ازآب قليلي هم كه بعد ازبرطرف شدن  عين نجاست ، براي آب كشيدن چيز نجس روي آن مي ريزد و از ان جدا مي شود ، اجتناب   كنند .    ولي آبي كه با آن مخرج بول و غائط را مي شويند با پنج شرط پاك است :

اول – آنكه بو يا رنگ يا  مزه آب  به  واسطه نجاست تغيير نكرده باشد  .

 دوم –  نجاستي از خارج به آن نرسيده باشد .



فهرست بعد