قبل فهرست بعد


(مسأله 1875 ) اگر گندم و جو و خرما و انگور با آب باران و نهر مشروب شود و به آب دلو مانندآنمحتاج نباشد ولي با آب دلو هم آبياري شود ، و آب دلو به زياد شدن محصول كمك نكند ، زكوه آن ده يك است و اگر با دلو و مانند آن آبياري شود و به آب نهر و باران محتاج نباشد ، ولي با آب نهر و باران هم مشروب شود و آنها به زياد شدن محصول كمك نكنند ، زكوه آن بيست يك است .

(مسأله 1876 ) اگر زراعتي را با دلو و مانند آن آبياري كنند و در زميني كه پهلوي آن است زراعتي كنند كه از رطوبت آن زمين استفاده نمايند و محتاج به آبياري نشود زكوه زراعتي كه با دلو آبياري شده ، بيست يك و زكوه زراعتي كه پهلوي آن است ، ده يك مي باشد .

(مسأله 1877 ) مخارجي را كه براي گندم و جو و خرما و انگور كرده است حتّي مقداري از قيمت اسباب و لباس را كه به واسطة زراعت كم شده ، مي تواند از حاصل كسر كند . و چنانچه پس از كم كردن اينها به 288 من و 45 مثقال كم برسد ، بايد زكات باقيماندة آن را بدهد .

( مسأله 1878 ) قيمت وقتي كه تخم را براي زراعت پاشيده مي تواند جزء مخارج حساب نمايد .

(مسأله 1879 ) اگر زمين و اسباب زراعت يا يكي از اين دو ملك خود او باشد ، نبايد كراية آنها را جزء مخارج حساب كند . و نيز براي كارهائي كه خودش كرده يا ديگري بي اجرت انجام داده ، چيزي از حاصل كسر نمي شود .

( مسأله 1880 ) اگر درخت انگور يا خرما را بخرد ، قيمت آن جزء مخارج نيست ، ولي اگر خرمايا انگور را پيش ازچيدن بخرد ، پولي راكه براي آن داده جزء مخارج حساب مي شود .

( مسأله 1881 ) اگر زميني را بخرد و در ان زمين گندم يا جو بكارد ،پولي راكه براي خريدزمين داده جزء مخارج حساب نمي شود ، ولي اگر زراعت را بخرد ، پولي را كه براي خريد آن داده مي تواند جزء مخارج حساب نمايد واز حاصل كم كند،اما بايد قيمت كاهي را كه از آن بدست مي آيد از پولي كه براي خريد زراعت داده كسر نمايد مثلاً اگر زراعتي را پانصد تومان بخرد وقيمت كاه آن صدتومان باشد ،فقط چهارصد تومان آن راميتواند جزء مخارج حساب نمايد.(مسأل1882 ) كسي كه بدون گاو وچيز هاي يگركه براي زراعت لازم است ميتواندزراعت كند،اگرآنهارا بخرد؛ نبايد پولي راكه براي خريداينها داده جزء مخارج حساب نمايد.

(مسأله1883 ) كسي كه بدون گاووچيز هاي ديگري كه براي زراعت لازم است نمي تواند زراعت كند ، اگر آنها رابخرد و به واسطه زراعت به كلي از بين بروند، مي تواند تمام قيمت آنها راجزء مخارج حساب نمايد و اگر مقداري از قيمت كم شود مي تواند آن مقدار را جزء مخارج حساب كند ،ولي اگر بعد از راعت چيزي ازقيمتشان كم نشود ،بنابر احتياط واجب چيزي ازقيمت انهارا جزء مخارج حساب ننمايد .

( مسأله1884 ) اگر دريك زمين جو وگندم وچيزي مثل برنج ولوبيا زكوه آن واجب نيست كارد،خرجهائي كه براي هرمدام انها كرده فقط پاي همان حساب مي شود،ولي اگر براي هردو مخارجي كرده بايدبه  هردو قسمت نمايد ، مثلاً اگرهردو به يك اندازه بوده، مي تواند نصف مخارج  را از جنسي كه زكوه دارد كسر نمايد .

( مسأله 1885 ) اگر براي سال اوعملي مانند شخم زدن انجام دهد اگر چه براي سالهاي بعد هم فائده داشته باشد ، بايدمخارج آن را از سال اوَل كسر كند  ولي اگر براي چند سال  عمل كند بايد بين آنها تقسيم نمايد .

( مسأله 1886 ) اگر انسان در چند شهر كه فصل آنها با يكديگر اختلاف دارد و زراعت و ميوة آنها در يك وقت بدست نمي آيد ، گندم يا جو يا خرما يا انگور داشته باشد و همة آنها محصول يك سال حساب شود ؛ چنانچه چيزي كه اوَل مي رسد به اندازة نصاب يعني 288 من و 45 مثقال كم ، باشد ، بايد زكوه آن را موقعي كه مي رسد بدهد و زكوه بقيَه را هر وقت بدست مي آيد ادا نمايد و اگر آنچه اوَل مي رسد به اندازة نصاب نباشد ، در اين صورت اگر يقين دارد اينكه اكنون بدست آمده است با آنچه كه بعدأ بدست مي آيد به اندازة نصاب مي شود باز هم بعد از تعلَق زكوه به بقيَه واجب است زكوه آنچه را كه رسيده همان وقت و زكوه بقيَه را مقعي كه مي رسد بدهد و اگر يقين ندارد كه همة آنها به اندازة نصاب شود ، صبر مي كند تا بقيَة آن برسد ؛ پس اگر روي هم به مقدار نصاب شود ، زكات آن واجب است و اگر به مقدار نصاب نشود ، زكوه آن واجب نيست .

( مسأله 1887 ) اگر درخت خرما يا انگور در يك سال دو مرتبه ميوه دهد ، اگر در هر مرتبه به مقدار نصاب نباشد ، زكوه آن واجب نيست ، براي اينكه زراعت در هر فصلي مستقلأ مورد حساب قرار مي گيرد و زراعت در دو فصل مثل زراعت دو سال است

( مسأله 1888 ) اگرمقداري خرما يا انگورتازه دارد كه خشك آن به اندازة نصاب مي شود ، چنانچه به قصد زكوه از تازة آن به قدري به مستحق بدهد كه اگر خشك شود به اندازة زكوتي 0 باشد كه بر او واجب است ، اشكال ندارد .

( مسأله 1889 ) اگر زكوه خرماي خشك يا كشمش بر او واجب باشد نمي تواند زكوه آن را خرماي تازه يا انگور بدهد و نيز اگر زكوه خرماي تازه يا انگور بر او واجب باشد ، نمي تواند زكوه آن را خرماي خشك يا كشمش بدهد ، اما اگر يكي از اينها يا چيز ديگري را به قصد قيمت زكوه بدهد ، مانعي ندارد .

( مسأله 1890 ) كسي كه بدهكار است و مالي هم دارد كه زكوه آن واجب شده اگر بميرد ، بايد اوَل تمام زكوه آن واجب شده بدهند ، بعد قرض او را اداء نمايند .

( مسأله 1891 )كسي كه بدهكار است و گندم يا جو يا خرما يا انگور هم دارد ، اگر بميرد و پيش از آنكه زكوه اينها واجب شود ، ورثه قرض او از مال ديگر بدهند ، هر كدام كه سهمشان به 288 من و 45 مثقال كم برسد ، بايد زكوه بدهد و اگر پيش از آنكه زكوه اينها واجب شود ، قرض او را ندهند ، چنانچه مال ميَت فقط به اندازة بدهي او باشد واجب نيست زكوه اينها رابدهند و اگر مال ميَت بيشتر از بدهي او باشد ، در صورتي كه بدهي او به قدري است كه اگر بخواهند اداء نمايند بايد مقداري از گندم و جو و خرما و انگور را هم به طلبكار بدهند ، آنچه را به طلبكار مي دهند زكوه ندارد و بقيَه مال ورثه است و هر كدام آنان كه سهمش به اندازة نصاب شود ؛ بايد آن را بدهد

( مسأله 1892 ) اگر گندم و جو و خرما و كشمشي كه زكوه آنها واجب شده خوب و بد دارد بايد زكوه هر كدام از خوب و بد را از خود آنها بدهد و زكوه همه را از بد نمي تواند بدهد .                                                   

 

نصاب طلا

 

( مسأله 1893 ) طلا دو نصاب دارد :

نصاب اوّل آن بيست مثقال شرعي است كه هر مثقال آن 18 نخود است : پس وقتي طلا به بيست مثقال شرعي كه پانزده مثقال معمولي است برسد اگر شرائط ديگر را هم كه گفته شد داشته باشد ، انسان بايد چهل يك آن را كه نه نخود ميشود ( هر مثقال معمولي 24 نخود است ) از بابت زكوه بدهد و اگر به اين مقدار نرسد زكوه آن واجب نيست .

و نصاب دوّم آن چهار مثقال شرعي است كه سه مثقال معمول ميشود يعني اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود ، بايد زكات تمام 18 مثقال را از قرار چهل يك بدهد و اگر كمتر از سه مثقال اضافه شود ، فقط بايد زكوه 15 مثقال آن را بدهد و زيادي آن زكوه ندارد و همچنين است هر چه بالا رود ، يعني اگر سه مثقال اضافه شود ، بايد زكوه تمام آنها را بدهد و اگر كمتر اضافه شود ، مقداري كه اضافه شده زكوه ندارد .

                        

نصاب نقره

 

( مسأله 1894 ) نقره دو نصاب دارد :

نصاب اوّل آن 105 مثقال معمولي است كه اگر نقره به 105 مثقال برسد و شرائط ديگر را هم كه گفته شد داشته باشد ، انسان بايد چهل يك آن را كه 2 مثقال و 15 نخود است از بابت زكوه بدهد و اگر به اين مقدار نرسد زكوه آن واجب نيست .

و نصاب دوّم آن 21 15 مثقال آن را بدهد و زيادي آن زكوه ندارد و همچنين است هر چه بالا رود ، يعني اگر سه مثقال اضافه شود ، بايد زكوه تمام آنها را بدهد و اگر كمتر اضافه شود ، مقداري كه اضافه شده زكوه ندارد .

 

نصاب نقره

 

( مسأله 1894 ) نقره دو نصاب دارد :

نصاب اوّل آن 105 مثقال معمولي است كه اگر نقره به 105 مثقال برسد و شرائط ديگر را هم كه گفته شد داشته باشد ، انسان بايد چهل يك آن را كه 2 مثقال و 15 نخود است از بابت زكوه بدهد و اگر به اين مقدار نرسد زكوه آن واجب نيست .

و نصاب دوّم آن 21 ال است ، يعني اگر 21 مثقال به 105 مثقال اضافه شود ، بايد زكوه تمام 126 مثقال را بطوري كه گفته شد بدهد و اگر كمتر از 21 مثقال اضافه شود ، فقط بايد زكوه 105 مثقال آن را بدهد و زيادي آن زكوه ندارد و همچنين است هر چه بالا رود ، يعني اگر 21 مثقال اضافه شود ، بايد زكوه تمام آنها را بدهد و اگر كمتر اضافه شود مقداري كه اضافه شده و كمتر از 21 مثقال است زكوه ندارد . بنابر اين اگر انسان چهل يك هر چه طلا و نقره دارد بدهد ، زكوتي را كه بر او واجب بوده داده و گاهي هم بيشتر از مقدار واجب داده است مثلاً كسي كه 110 مثقال نقره دارد ، اگر چهل يك آن را بدهد ، زكوه 105 مثقال آن را كه واجب بوده داده و مقداري هم براي 5 مثقال آن داده كه واجب نبوده است .

( مسأله 1895 ) كسي كه طلا يا نقره او به اندازه نصاب است ، اگر چه زكوه آن را داده باشد ، تا وقتي از نصاب اوّل كم نشده ، همه ساله بايد زكوه آن را بدهد .

( مسأله 1896 ) زكوه طلا و نقره در صورتي واجب ميشود كه آن را سكّه زده باشد و معامله با آن رواج باشد و اگر سكّه آن از بين رفته باشد ، بايد زكوه آن را بدهد .

( مسأله 1897 ) طلا و نقره سكّه داري كه زنها براي زينت بكار ميروند ، در صورتي كه معامله با آن رايج باشد بنا بر احتياط زكوه آن واجب است و اگر معامله با آن رايج نباشد زكوه آن واجب نيست هر چند به آن پول طلا و نقره بگويند .

( مسأله 1898 ) كسي كه طلا و نقره دارد ، اگر هيچ كدام آنها به اندازه نصاب اوّل نباشد مثلاً 104 مثقال نقره و 14 مثقال طلا داشته باشد ، زكوه بر آن واجب نيست .

( مسأله 1899 ) چنانكه سابقاً گفته شد زكوه طلا و نقره در صورتي واجب ميشود كه انسان يازده ماه مالك مقدار نصاب باشد و اگر در بين يازده ماه ، طلا و نقره او كمتر شود ، زكوه بر آن واجب نيست .

( مسأله 1900 ) اگر در بين يازده ماه طلا و نقره اي را كه دارد با طلا يا نقره يا چيز ديگري عوض نمايد يا آنها را آب كند ، زكوه بر او واجب نيست. ولي اگر براي فرار از  دادن زكوه اين كارها را بكند ؛ احتياط مستحبّ آن است كه زكوه را بدهد .

(مسأله 1901 ) اگر در ماه دوازدهم پول طلا و نقره را آب كند ، بايد زكوه آنها را بدهد و چنانچه به واسطة آب كردن ، وزن يا قيمت آنها كم شود ، بايد زكوتي را كه پيش از آب كردن بر او واجب بوده بدهد

(مسأله 1902 ) اگر طلا و نقره اي كه دارد خوب و بد داشته باشد ، مي تواند زكوه هر كدام از خوب و بد را از خود آن بدهد ، ولي بهتر است زكوه همه آنهارا از طلا و نقره خوب بدهد .

(مسأله 1903 ) طلا و نقره اي كه بيشتر از اندازه معمول فلز ديگر دارد ، اگر خالص آن به اندازة نصاب كه مقدار آن گفته شد برسد ، انسان بايد زكات آن را بدهد . و چنانچه شك دارد كه خالص آن به اندازة نصاب هست يا نه ، زكوه آن واجب نيست .

( مسأله 1904 ) اگر طلا و نقره اي كه دارد به مقدار معمول فلز ديگر با آن مخلوط باشد ؛ نمي تواند زكوه آن را از طلا و نقره اي بدهد كه بيشتر از معمول فلز ديگر دارد ولي اگر به قدري بدهد كه يقين كند طلا و نقرة خالصي كه در آن هست ، به اندازه زكوتي مي باشد كه بر او واجب است اشكال ندارد .

 

زكوه شتر وگاو وگوسفند

 

(مسأله 1905 ) زكوه شتر و گاو و گوسفند غير از شرطهائي كه گفته شد دو شرط ديگر دارد :

اوّل : آنكه حيوان در تمام سال بيكار باشد ولي اگر در تمام سال يك هفته هم كار كرده باشد ، بنابر احتياط زكوه آن واجب است .

دوّم : آنكه در تمام سال از علف بيابان بچرد ، پس اگر تمام سال يا مقداري از آن را از علف چيده شده ، يا از زراعتي كه ملك مالك يا ملك كس ديگر است بچرد زكوه بدارد . ولي اگردرتمام سال يك هفته هم ازعلف مالك بخورد ،بنابراحتياط زكوه آن واجب مي باشد و اگر انسان براي شتر و گاو و گوسفند خود چراگاهي را كه كسي نكاشته بخرد ؛ يا اجاره كند ، يا براي چراندن در ان باج بدهد ، بايد زكوه را بدهد .

 

 

 

 

نصاب شتر

 

( مسأله 1906 ) شتر دوازده نصاب دارد :

اوّل :

پنج شتر و زكوه آن يك گوسفنداست و تا شمارة شتر به اين مقدار نرسد زكوه ندارد.

دوّم :

ده شتر و زكوه آن دو گوسفند است .  

سوّم :

پانزده شتر و زكوه آن سه گوسفند است .

چهارم :

بيست شتر و زكوه آن چهار گوسفند است .

پنجم :

بيست و پنج شتر و زكوه آن پنج گوسفند است .

ششم :

بيست و شش شتر و زكوه آن يك شتر است كه داخل سال دوّم شده باشد .

هفتم :

سي و شش شتر و زكوه آن يك ستر است كه داخل سال سوّم شده باشد .

هشتم :

چهل و شش شتر و زكوه آن يك شتر است كه داخل سال چهارم شده باشد .

نهم :

شصت و يك شتر و زكوه آن يك شتر است كه داخل سال پنجم شده باشد .

دهم :

هفتاد و شش شتر و زكوه آن دو شتر است كه داخل سال سوّم شده باشد .

يازدهم :

نود و يك شتر و زكوه آن دو شتر است كه داخل سال چهارم شده باشد .

دوازدهم :

صد و بيست و يك شتر و بالاتر از آن است كه بايد يا چهل تا چهل تا حساب كند و براي هر چهل تا يك شتري بدهد كه داخل سال سوَم شده باشد ، يا پنجاه تا پنجاه تا حساب كند و براي هر پنجاه تا يك شتر ي بدهد كه داخل سال چهارم شده باشد و يا با چهل و پنجاه حساب كند . ولي در هر صورت بايد طوري حساب كند كه چيزي باقي نماند ، يااگر چيزي باقي مي ماند ، از نه تا بيشتر نباشد ، مثلأ اگر 140 شتر دارد ؛ بايد براي صد تا دو شتري كه داخل سال چهارم شده و براي چهل تا يك شتر ماده اي كه داخل سال سوم شده باشد .

( مسأله 1907) زكوه ما بين دو نصاب واجب نيست پس اگر شماره ي شترهايي كه دارد از نصاب اوّل كه پنج است بگذرد ، تا به نصاب دوّم كه ده تا است نرسيده ، فقط بايد زكوه پنج تاي آن را بدهد و همچنين است در نصابهاي بعد .

 

نصاب گاو

 

( مسأله 1908 ) گاو دو نصاب دارد :

نصاب اوّل آن سي تا است كه وقتي شمارة گاو به سي رسيد، اگر شرائطي را كه گفته شد داشته باشد ، انسان بايد يك گوساله اي كه داخل سال دوَم شده از بابت زكوه بدهد .

ونصاب دوّم آن چهل است وزكوه آن ، يك گوساله مادهاي كه داخل سال سوَم شده باشد و زكوه ما بين سي و چهل واجب نيست ، مثلاً كسي كه سي و نه گاو دارد ، فقط بايد زكوه سي تاي آنها را بدهد و نيز اگر از چهل گاو زيادتر داشته باشد تا به شصت نرسيده ؛ فقط بايد زكوه چهلتاي آن را بدهد و بعد از آن كه به شصت رسيد ؛ چون دو برابر نصاب اوّل را دبرد ، بايد دو گوساله اي كه داخل سال دوّم شده بدهد و همچنين هر چه بالا رود ، بايد يا سي تا سي تا حساب كند يا چهل تا چهل تا  يا با سي و چهل حساب نمايد و زكوه آن را به دستوري كه گفته شد بدهد ولي بايد طوري حساب كند كه چيزي باقي نماند ؛ يا بگر چيزي باقي مي ماند از نه تا بيشتر نباشد ، مثلاً اگر هفتاد گاو دارد ، بايد به حساب سي و چهل حساب كند و براي سي تاي آن زكوه سي تا و براي چهل تاي آن زكوه چهل تا را بدهد ، چون اگر به حساب سي تا حساب كند ، ده تا زكوه نداده مي ماند .

 

نصاب گوسفند

 

( مسأله 1909 ) گوسفند پنج نصاب دارد :

اوّل :

چهل و زكوه آن يك گوسفند است و تا گوسفند به چهل نرسد زكوه ندارد .

دوّم :

صد و بيست و يك زكوه آن دو گوسفند است .

سوّم :

دويست و يك و زكوه آن سه گوسفند است .

چهارم :

سيصد و يك و زكوه آن چهار گوسفند است .

پنجم :

چهارصد و بالا تر از آن است كه بايد آنها را صد تاصد تا حساب كند و براي هر صدتاي آنها يك گوسفند بدهد . و لازم نيست زكوه را از خود گوسفندها بدهد بلكه اگر گوسفند ديگري هم بدهد يا مطابق قيمت گوسفند ، پول بدهد كافي است .

(مسأله 1910 ) زكوه ما بين دو نصاب واجب نيست . پس اگر شمارة گوسفندهاي كسي از نصاب اوَل كه چهل است بيشترباشد تا به نصاب دوّم كه صدو بيست و يك است نرسيده ، فقط بايد زكوه چهل تاي ان را بدهد و زيادي آن زكوه بدارد و همچنين است در نصابهاي بعد .

( مسأله 1911 ) زكوه شتر و گاو و گوسفندي كه كقدار نصاب برسد ، واجب است چه همه آنها نر باشند يا ماده ، يا بعضي نر باشند و بعضي ماده .

( مسأله 1912 ) در زكوه ، گاو و گاوميش يك جنس حساب مي شود و شتر عَرَبي و غير عَرَبي يك جنس است ، و همچنين بز و ميش و شيشَك در زكوه با هم فرق ندارند .

( مسأله 1913 ) اگر گوسفند براي زكوه بدهد ، بايد اقّلاً داخل سال دوّم شده باشد و اگر بز بدهد بايد داخل سال سوّم شده باشد .

( مسأله 1914 ) گوسفندي را كه بابت زكوه مي دهد ؛ اگر قيمتش مختصري از گوسفندهاي ديگر او كمتر باشد اشكال ندارد . ولي بهتر است گوسفندي را كه قيمت آن از تمام گوسفندهايش بيشتر است بدهد ، و همچنين است  بدهد، و همچنين است در گاو و شتر.

( مسأله 1915 ) اگر چند نفر با هم شريك باشند هر كدام آنان كه سهمش به نصاب اوّل رسيده ، بايد زكوه بدهد و بر كسي كه سهم او كمتر از نصاب اوّل است زكوه واجب نيست .

( مسأله 1916 ) اگر يك نفر در چند جا گاو يا شتر يا گوسفند داشته باشد و روي هم به اندازة نصاب باشند ، بايد زكوه آنها را بده .

( مسأله 1917 ) اگر گاو و گوسفندو شتري كه دارد مريض و معيوب هم باشند ، بايد زكوه آنها را بدهد

( مسأله 1918 ) اگر گاو و گوسفند و شتري كه دارد همه مريض يا معيوب يا پير باشند ، مي تواند زكوه را از خود آنها بدهد . ولي اگر همه سالم و بي عيب و جوان باشند نمي تواند زكوه آنها را مريض ، معيوب ، يا پير بدهد . بلكه اگر بعضي از آنها سالم و بعضي مريض و دسته اي معيوب و دستة ديگر بي عيب و مقداري پير و مقداري جوان باشند ، احتياط واجب آن است كه براي زكوه آنها سالم و بي عيب و جوان بدهد .

( مسأله 1919 ) اگر پيش از تمام شدن ماه يازدهم ، گاو و گوسفند و شتري را كه دارد با چيز ديكر عوض كند ، يا نصابي را كه دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نمايد ، مثلاً چهل گوسفند بدهد و چهل گوسفند ديگر بگيرد، زكوه بر او واجب نيست .

(مسأله 1920 ) كسي كه بايد زكوه گاو و گوسفند و شتر را بدهد ، اگر زكوه آنها را از مال ديگرش بدهد ؛ تا وقتي شمارة آنها از نصاب كم نشده ، همه سال بايد زكوه را بدهد و اگر از خود آنها بدهد و از نصاب اوّل كمتر شوند ؛ زكوه بر او واجب نيست مثلاً كسي كه چهل گوسفند دارد ، اگر از مال ديكرش زكوه آنها را بدهد تا وقتي كه گوسفند هاي او از چهل كم نشده ، همه ساله بايد يك گوسفند بدهد و اگر ازخود آنها بدهد ، تا وقتي به چهل نرسيده ، زكوه براو واجب نيست .

 

مصرف زكوه

 

( مسأله 1921 ) انسان مي تواند زكوه را در هشت مورد مصرف كند :

اوّل :

فقير و آن كسي است كه مخارج سال خود و عيالاتش را ندارد و كسي كه صنعت يا ملك يا سرمايه اي داردكه مي تواند مخارج سال خود را بگذراندفقير نيست .

دوّم :

مسكين و آن كسي است كه از فقير سخت تر مي گذراند .

سوّم :

كسي كه از طرف امام ( عليه السّلام ) يا نائب امام مأمور است كه زكوه را جمع و

نگهداري نمايد و به حساب آن رسيدگي كند و آن را به امام (عليه السّلام ) يا نائب امام يا فقرا برساند .

چهارم :

كافرهائي كه اگر زكوه به آنان بدهند به دين اسلام مايل مي شوند ، يا در جنگ به مسلمانان كمك مي كنند .

پنجم :

خريداري بنده ها و آزاد كردن آنها .

ششم :



قبل فهرست بعد