قبل فهرست بعد


( مسأله 2293  )بعد از آنكه حواله درست شد ، حواله دهنده وكسي كه به او حوال شده ، نمي توانند حواله را بهم بزنند ، وهر گاه كسي كه به او حواله شده در موقع حواله فقير نباشد يعني غير از چيزهائي كه در دَيْن مستثني است مالي داشته باشد كه بتواند حواله را بپردازد اگر چه بعداَ فقير شود ، طلبكار هم نمي تواند حواله را بهم بزند وهمچنين است اگر موقع حواله فقير باشد وطلبكار بداند فقير است ولي اگر نداند فقير است وبعد بفهمد ، اگر چه در آن وقت مالدار شده باشد ؛ طلبكار مي تواند حواله را بهم بزند وطلب خودرا از حواله دهنده بگيرد .

( مسأله 2294 ) اگر بدهكار وطلبكار وكسي ككه به او حواله شده ؛ يا يكي از آنان براي خود حقّ بهم زدن حواله را قرار دهند ، مطابق قراري كه گذاشته اند، مي توانند حواله را بهم بزنند .

( مسأله 2295 )اگر حواله دهنده خودش طلب طلبكار را بدهد ، چنانچه به خواهش كسي كه به او حواله شده داده است ذمّة او بري مي شود ومي توانند چيزي را كه داده از او بگيرد . واگر بدون خواهش او داده وقصدش اين بوده كه عوض آن را نگيرد ، نمي تواند چيزي را كه داده از او مطالبه نمايد . 

 

اَحكام رَهْن

 

( مسأله2296 ) رهن آن است كه بدهكار مقداري از مال خود را نزد طلبكار بگذارد كه اگر طلب او را ندهد طلبش رااز آن مال به دست آورد .

( مسأله2297 ) در رهن لازم نيست صيغه بخوانند وهمين قدر كه بدهكار مال خود را به قصد گرو ، به طلبكار بدهد وطلبكار هم به همين قصد بگيرد ، رهن صحيح است .

( مسأله 2298 ) گرودهنده وكسي كه مال را گرو مي گيرد بايد مكلّف وعاقل باشند وكسي انها را مجبور نكرده باشد ونيز گرودنده در حال بالغ شدن بايد سفيه نباشد يعني مال خود را در كارهاي بيهوده مصرف نكند بلكه اگر به واسطة ورشكستگي يا براي آنكه بعد از بالغ شدن سفيه شده حاكم شرع اورا از تصرّف در اموالش جلوگيري كرده باشد نمي تواند مال خود را گرو بگذارد .

( مسأله2299 ) انسان مالي را مي تواند گرو بگذارد كه شرعاً بتواند در آن تصرّف كند واگر مال كس ديگر را گرو بگذارد ، در صورتي صحيح است كه صاحب مال بگويد به گرو گذاشتن راضي هستم .

( مسأله2300 ) چيزي را كه گرو مي گذارند ، بايد خريد وفروش آن صحيح باشد ، پس اگر شراب ومانند آ نرا گرو بگذارند ، درست نيست .

( مسأله2301 ) استفادة چيزي را كه گرو مي گذارند ، مال كسي است كه آن را گرو گذاشته .

( مسأله2302 ) طلبكار وبدهكار نمي توانند مالي را كه گرو گذاشته ، بدون اجازة يكديگر ملك كسي كنند ، مثلاً ببخشند يا بفروشند ؛ ولي اگر يكي از آنان آن را ببخشد يا بفروشد ، بعد ديگري بگويد راضي هستم اشكال ندارد .

( مسأله2304 ) اگر موقعي كه بايد بدهي خود را بدهد طلبكار مطالبه كند واو ندهد ، طلبكار

 مي تواند مالي را كه گرو برداشته بفروشد وطلب خود را بردارد وبايد بقيّه را به بدهكار بدهد ؛ ولي اگر به حاكم شرع دسترسي دارد ، بايد براي فروش آن از حاكم شرع اجازه بگيرد .

( مسأله2305 ) اگر بدهكار غيراز خانه اي كه در آن نشسته وچيزهائي مانند اثاثية خانه محلّ اواست ، چيز ديگري نداشته باشد ، طلبكار نميتواند طلب خود را از مطالبه كند ولي اگر مالي را گرو گذاشته خانه واثاثيه هم باشد ، طلبكار مي تواند بفروشد وطلب خود را بردارد .

  

اَحكام ضامن شدن

 

( مسأله 2306 ) اگر انسان بخواهد ضامن شود كه بدهي كسي را يدهد ،ضامن شدن او در صورتي صحيح است كه به هر لفظي اگرچه عربي نباشد به طلبكار بگويد كه من ضامن شده ام طلب تورا بدهم وطلبكار هم رضايت خودرا بفهمانده ولي راضي بودن بدهكار شرط نيست .

( مسأله2307 ) ضامن وطلبكار ، بايد مكلّف وعاقل باشند وكسي هم انها را مجبور نكرده باشد ونيز بايد سفيه نباشند كه مال خودرا در كارهاي بيهوده مصرف كنند ، وگسي كه به واسطة ورشكستگي حاكم شرع اورااز تصرّف در اموالش جلوگيري كرده بابت طلبي كه دارد ديگري نمي تواند ضامن او شود .

( مسأله2308 ) هر گاه براي ضامن شدن خودش شرطي قراردهد ، مثلاً بگويد اگر بدهكار قرض تورانداد من مي دهم ، احتياط واجب آن است كه به ضامن شدن او ترتيب اثر ندهند

( مسأله2309 ) كسي كه انسان ضامن بدهي او مي شود بايد بدهكار باشد ، پس اگركسي بخواهد ازديگري قرض كند ؛ تا وقتي قرض نكرده ، انسان نمي تواند ضامن او شود .

( مسأله 2310 ) در صورتي انسان مي تواند ضامن شودكه طلبكار و بدهكار وجنس بدهي ، همه معيّن باشد ، پس اگر دو نفر از كسي طلبكار باشند و  انسان بگويد من ضامن هستم كه طلب يكي از شماها را بدهم ، چون معيّن نكرده كه طلب كدام را مي دهد ، ضامن شدن او باطل است . و نيز اگر كسي از دو نفر طلبكار باشد و انسان بگويد من ضامن هستم كه بدهي يكي از آن دو نفر را به تو بدهم ، چون معيّن نكرده كه بدهي كدام را مي دهد ، ضامن شدن او باطل مي باشد و همچنين اگر كسي از ديگري مثلاً ده من گندم و ده تومان پول طلبكار باشد و انسان بگويد من ضامن يكي از دو طلب تو هستم و معيّن نكند كه ضامن گندم است يا ضامن پول ، صحيح نيست .

( مسأله 2311 ) اگر طلبكار طلب خود را به ضامنببخشد ، ضامن نمي تواند از بدهكار چيزي بگيرد و اگر مقداري از آن را ببخشد ، نمي تواند آن مقدار را مطالبه نمايد .

( مسأله 2312 ) اگر انسان ضامن شود كه بدهي كسي را بدهد ؛ نمي تواند از ضامن شدن خود برگردد .

( مسأله 2313 ) ضامن و طلبكار مي توانند شرط كنند كه هر وقت بخواهند ضامن بودن ضامن را بهم بزنند .

( مسأله 2314 ) هر گاه انسان در موقع ضامن شدن ، بتواند طلب طلبكار را بدهد اگر چه بعد فقير شود ، طلبكار نمي تواند ضامن بودن او را بهم بزند و طلب خود را از بدهكار اوّل مطالبه نمايد و همچنين است اگر در آن موقع نتواند طلب او را بدهد ولي طلبكار بداند و به ضامن شدن او راضي شود .

( مسأله 2315 ) اگر انسان در موقعي كه ضامن مي شود ، نتواند طلب طلبكار را بدهد و طلبكار در آن وقت نداند و بعد مُلتَفِت شود ؛ مي تواند ضامن بودن او را بهم بزند .

( مسأله 2316 ) اگر كسي با اجازة بدهكار ضامن شود كه بدهي او را بدهد ؛ نمي تواند چيزي از او بگيرد .

( مسأله 2317 )اگر كسي با اجازة بدهكار ضامن شود كه بدهي او را بدهد ؛ مي تواند مقداري را كه ضامن شده از او مطالبه نمايد ، ولي اگر بجام جنسي كه بدهكار بوده جنس ديگري به طلبكار او بدهد ، نمي تواند چيزي را كه داده از او مطالبه نمايد ، مثلاً اگر ده من گندم بدهكار باشد و ضامن ده برنج بدهد ، نمي تواند برنج را از او مطالبه نمايد ، اما اگر خودش راضي شود كه برنج بدهد ، اشكال ندارد.  

  

 

 

 

 

اَحكام كَفالت

 

( مسأله 2318 ) كفالت آن است كه انسان ضامن شود كه هر وقت طلبكار بدهكار را خواست ، به دست او بدهد و همچنين اگر كسي برديگري حقّي داشته باشد يا ادّعاي حقّي كند كه دعواي او قابل قبول باشد چنانچه انسان ضامن شود كه هر وقت صاحب حقّ يا مدّعي طرف را خواست به دست او بدهد عملش را كفايت و به كسي كه اينطور ضامن مي شود كفيل مي گويند .

( مسأله 2319 ) كفايت در صورتي صحيح است كه كفيل به هر لفظي اگر چه عربي  نباشد به طلبكار بگويد كه من ضامنم هر وقت بدهكار خود را بخواهي به دست تو بدهم و طلبكار هم قبول نمايد .

( مسأله 2320 ) كفيل بايد مُكلَّف باشد و او را در كفالت مجبور نكرده باشند و بتواند كسي را كه كفيل او شده حاضر نمايد .

( مسأله 2321 ) يكي از هفت چيز ؛ كفالت را بهم مي زند :

اوّل :

كفيل ، بدهكار به دست طلبكار بدهد .

دوّم :

طلب طلبكار داده شود .

سوّم :

طلبكار از طلب خود بگذرد .

چهارم :

بدهكار بميرد .

پنجم :

طلبكار كفيل را از كفالت آزاد كند .

ششم :

كفيل بميرد .

هفتم :

كسي كه صاحب حقّ است به وسيله حواله يا طور ديگري حقّ خود را به ديگري واگذار نمايد .

( مسأله 2322 ) اگر كسي به زور بدهكار را از دست طلبكار رها كند ؛ چنانچه طلبكار دسترسي به او نداشته باشد ، كسي كه بدهكار را رها كرده ؛ بايد او را به دست طلبكاربدهد و يا طلب طلبكار را بپردازد  .

  

اَحكام وَديعه ( امانت )

 

( مسأله 2323 ) اگر انسان مال خود را به كسي بدهد و بگويد نزد تو امانت باشد و او هم قبول كند ، يا بدون اينكه حرفي بزنند صاحب مال بفهماند كه مال را براي نگهداري به او مي دهد و او هم به قصد نگهداري كردن بگيرد ، بايد به احكام وديعه و امانت داري كه بعداً گفته مي شود ، عمل نمايد .

( مسأله 2324 ) امانت دار و كسي كه مال را امانت مي گذارد ، بايد هر دو بالغ و عاقل باشند ، پس اگر انسان مالي را پيش بچّه يا ديوانه امانت بگذارد ، يا ديوانه و بچّه مالي را پيش كسي امانت بگذارند ، صحيح نيست .

 ( مسأله 2325 ) اگر از بچّه يا ديوانه چيزي را به طور امانت قبول كند ، بايد آن را به صاحبش بدهد و اگر آن چيز مال خود بچّه يا ديوانه است ، بايد به ولّي او برساند و چنانچه مال تلف شود ، بايد عوض آن را بدهد ، ولي اگر براي اينكه مال ا زبين نرود آن را از بچّه گرفته چنانچه در نگهداري آن كوتاهي نكرده باشد ، ضامن نيست .

( مسأله 2326 ) كسي كه نمي تواند امانت را نگهداري نمايد ، بنابر احتياط واجب بايد قبول نكند ، ولي اگر صاحب مال در نگهداري آن عاجز تر باشد و كسي هم كه بهتر حفظ كند نباشد ، اين احتياط واجب نيست .

( مسأله 2327 ) اگر انسان به صاحب مال بفهماند كه براي نگهداري مال او حاضر نيست ، چنانچه او مال را بگذارد و برود و اين شخص مال را برندارد وآن مال تلف شود ؛ كسي كه امانت را قبول نكرده ضامن نيست ، ولي احتياط مستحبّ آن است كه اگر ممكن باشد آن را نگهداري نمايد .

 ( مساله 2328 ) كسي كه چيزي را امانت مي گذارد ، هر وقت بخواهد مي تواند آن را پس بگيرد و كسي هم كه امانت را قبول مي كند ، هر وقت بخواهد مي تواند آن را به صاحبش برگرداند .

( مسأله 2329 ) اگر انسان از نگهداري امانت منصرف شود و وديعه ر بهم بزند بايد هر چه زودتر مال را به صاحب ان يا وكيل يا ولّي صاحبش برساند ، يا به آنان خبر دهد كه به نگهداري حاضر نيست ، واگر بدون عذر ؛ مال را به آنان  نرساند و خبر هم ندهد ، چنانجه مال تلف شود ، بايد عوض آن را بدهد .

( مسأله 2330 ) كسي كه امانت را قبول مي كند ، اگر براي آن جاي مناسبي ندارد ، بايد جاي مناسب تهيّه نمايد و طوري ان را نگهداري كند كه مردم نگويند در امانت خيانت كرده  در نگهداري ان كوتاهي نموده است و اگر در جائي كه مناسب نيست بگذارد و تلف شود ، بايد عوض ان را بدهد .

( مسأله 2331 ) كسي كه امانت را قبول مي كند ، اگر در نگهداري ان كوتاهي نكند و تعدّي يعني زياده روي هم ننمايد و اتفاقاص آن مال تلف شود ، ضامن نيست . ولي اگر به اختيار خودش ان را در جائي بگذارد كه گمان مي رود ظالمي بفهمد و آن را ببرد ، چنانچه تلف شود بايد عوض آن را به صاحبش بدهد ، مگر انكه جائي محفوظ از آن نداشته باشد و نتواند مال را به صاحبش يا به كسي كه بهتر حفظ كند برساند كه در اين صورت ضامن نيست .

( مسأله 2332 ) اگر صاحب مال براي نگهداري مال خود جائي را معيّن كند و به كسي كه امانت را قبول كرده بگويد كه بايد مال را در اينجا حفظ كني و اگر احتمال هم بدهي كه از بين برود ، نبايد آن را جاي ديگر ببري ، چنانچه امانت دار احتمال دهد كه در انجا از بين برود و بداند چون آنجا در نظر صاحب مال براي حفظ بهتر بوده گفته است كه نبايد از آنجا بيرون ببري ، مي تواند آن را به اي ديگر ببرد ، واگر در آنجا ببرد و تلف شود ضامن نيست . ولي اگر نداند به چه جهت گفته كه به جاي ديگر نَبَرَدْ ، چنانچه به جاي ديگر ببرد و تلف شود ، احتياط واجب آن است كه عوض آن را بدهد .

( مسأله 2333 ) اگر صاحب مال براي نگهدار ي مال خود جائي را معيّن كند ولي به كسي كه امانت را قبول كرده نگويد كه ان را به جاي ديگر نبر ، چنانچه امانت دار احتمال دهد كه در آنجا از بين مي رود بايد آن را به جاي ديگري كه مال در آنجا محفوظ تر است ببرد و چنانچه مال در انجا تلف شود ضامن نيست مگر آنكه صاحب مال هم احتمال تلف شدن مال را درآنجا بدهد در اين صورت لازم نيست از انجا ببرد .

( مسأله 2334 ) اگر صاحب مال ديوانه شود كسي كه امانت را قبول كرده بايد فوراً امانت ر ابه وليّ او برساند و يا به وليّ او خبر دهد ، واگر بدون عذر شرعي مال را به مليّ او ندهد و از خبر دادن هم كوتاهي كند و مال تلف شود ، بايد عوض آن را بدهد .

( مسأله 2335 ) اگر صاحب مال بميرد ، امانت دار بايد مال را به وارث او برساند . يا به وارث او خبر دهد و چنانچه مال ر ابه وارث او ندهد و از خبر دادن هم اوتاهي كند و مال تلف شود ضامن است ، ولي اگر براي آنكه مي خواهد بفهمد كسي كه مي گويد من وارث ميّتم راست مي گويد يا نه ، يا ميّت وارث ديگري دارد يا نه ؛ مال را ندهد و عجالتاً خبر هم ندهد و مال تلف شود ، ضامن نيست .

( مسأله 2336 ) اگر صاحب مال بميرد و چند وارث داشته باشد ؛ كسي كه امانت را قبول كرده بايد مال را به همة ورثه بدهد ، يا به كسي بدهد كه همه آنان گرفتن مال را به او واگذار كرده اند پس اگر بدون اجازة ديگران تمام مال را به يكي از ورثه بدهد ، ضامن سهم ديگران است .

( مسأله 2337 ) اگر كسي كه امانت را قبول كرده بميرد ، يا ديوانه شود ، وارث يا وليّ او بايد هر چه زودتر به صاحب مال اطلاع دهد ، يا امانت را به او برساند .

( مسأله 2338 ) اگر امانت دار نشانه هاي مرگ را در  خود  ببيند ، چنانچه ممكن است ، بايد امانت را به صاحب آن يا وكيل او برساند و اگر ممكن نيست بايد آن را به حاكم شرع بدهد وچنانچه به حاكم شرعدسترسي ندارد ، در صورتي كه وارث او امين است و از امانت اطّلاع دارد ، لازم نيست وصيّت كند وگرنه بايد وصيّت كند و شاهد بگيرد و به وصيّ و شاهد ، اسم صاحب مال و جنس و خصوصيّات  مال و محلّ آن را بگويد .

( مسأله 2339 ) اگر امانت دار نشانه هاي مرگ را در خود ببيند و به وظيفه اي كه در مسأله پيش گفته شد عمل نكند ، چنانچه آن امانت از بين برود بايد عوضش را بدهد ، اگر چه در نگهداري آن كوتاهي نكرده باشد و مرض او خوب شود ، يا بعد از مدّتي پشيمان شود و وصيّت كند .

  

اَحكام عارِيَه

 

( مسأله 2340 ) عاريه آن است كه انسان مال خود را به ديگري بدهد كه از آن استفاده كند و در عوض ، چيزي هم از او نگيرد .

( مسأله 2341 ) لازم نيست در عاريه صيغه بخوانند ، واگر مثلاً لباس را به قصد عاريه به كسي بدهد و او به همين قصد بگيرد ، عاريه صحيح است .

( مسأله 2342 ) عاريه دادن چيز غصبي و چيزي كه مال انسان است ولي منفعت آن را به ديگران واگذار كرده ، مثلاً آن را  اجاره داده ؛ در صورتي صحيح است كه مالك چيز غصبي يا كسي كه آن چيز را اجاره كرده بگويد به عاريه دادن راضي هستم .

( مسأله 2343 ) چيزي را كه منفعتش مال انسان است مثلاً آن را اجاره كرده مي تواند عاريه بدهد ولي اگر در اجاره شرط كرده باشند كه خودش از آن استفاده كند ؛ نمي تواند آن را به ديگري عاريه دهد .

( مسأله 2344 ) اگرديوانه و بچّه ، مال خود راعاريه بدهند صحيح نيست ، امّا اگر وليّ بچّه بنابر مصلحت عاريه دهد و نيز بچّه با اذن وليّ عاريه دهد ، اشكال ندارد .

( مسأله 2345 ) اگر در نگهداري چيزي كه عاريه كرده كوتاهي نكند و در استفادة از ان هم زياده روي ننمايد و اتفاقاً آن چيز تلف شود ضامن نيست ؛ ولي چنانچه شرط كنند كه اگر تلف شود عاريه كننده ضامن باشد ؛يا چيزي را كه عاريه كرده طلا و نقره باشد ، بايد آن را بدهد .

 ( مسأله 2346 ) اگر طلا و نقره را عاريه نمايد و شرط كند كه اگر تلف شود ضامن نباشد ؛ چنانچه تلف شود ضامن نيست .

( مسأله 2347 ) اگر عاريه دهنده بميرد ، عاريه گيرنده بايد چيزي را كه عاريه كرده به ورثة او بدهد .

( مسأله 2348 ) اگر عاريه دهنده طوري شود كه شرعاً نتواند در مال خود تصّرف كند مثلاً ديوانه شود ؛ عاريه كننده بايد مالي را كه عاريه كرده به وليّ او بدهد .

( مسأله 2349 ) كسي كه چيزي عاريه داده هر وقت بخواهد مي تواند آن را پس بگيرد و كسي هم كه عاريه كرده هر وقت بخواهد مي تواند آن را پس دهد .

( مسأله 2350 ) عاريه دادن چيزي كه استفادة حلال ندارد ، مثل ظرف طلا و نقره ، باطل است .

( مسأله 2351 ) عاريه دادن گوسفند براي استفاده از شير و پشم آن و عاريه دادن حيواند نر براي كشيدن بر ماده صحيح است .

( مسأله 2352 ) اگر چيزي را كه عاريه كرده به مالك ، يا وكيل يا وليّ او بدهد و بعد ان چيز تلف شود عاريه كننده ضامن نيست وليّ اگر بدون اجازة صاحب مال يا وكيل يا وليّ او به جائي ببرد كه صاحبش معمولاً به آنجا مي برده ، مثلاً اسب را در اصطبلي كه صاحبش براي آن درست كرده ببندد و بعد تلف شود يا كسي آن را تلف كند ، ضامن است .

( مسأله 2353 ) اگر چيز نجس را براي كاري كه شرط آن پاكي است عاريه دهد مثلاً لباس را عاريه دهد كه با آن نماز بخوانند ، بايد نجس بودن آن را به كسي كه عاريه مي كند ، بگويد .

( مسأله 2354 ) چيزي را كه عاريه كرده ، بدون اجازة صاحب آن نمي تواند به ديگري اجاره يا در عاريه دهد .

( مسأله 2355 ) اگر چيزي را كه عاريه كرده با اجازة صاحب آن به ديگري عاريه دهد ، چنانچه كسي كه اوّل  آن چيز را عاريه كرده  بميرد يا  ديوانه شود ، عاريه  دوّمي  باطل نمي شود .

( مسأله 2356 ) اگر بداند مالي را كه عاريه كرده غصبي است ، بايد آن را به صاحبش برساند و نمي تواند به عاريه دهنده بدهد .

( مسأله 2357 ) اگر مالي را كه مي داند غصبي است عاريه كند و از آن استفاده اي ببرد و در دست او از بين برود ، مالك مي تواند عوض مال و عوض استفاده اي را كه عاريه كننده برده از او يا از كسي كه مال را غصب كرده مطالبه كند و اگر عوض مال يا استفادة آن را از عاريه بگيرد او نمي تواند چيزي را كه به مالك مي دهد از عاريه دهنده مطالبه نمايد .

( مسأله 2358 ) اگر نداند مالي را كه عاريه كرده غصبي است و در دست او از بين برود ، چنانچه صاحب مال عوض آن را از او بگيرد ، او هم مي تواند آنچه را به صاحب مال داده از عاريه دهنده مطالبه نمايد ، ولي اگر چيزي را كه عاريه كرده طلا و نقره باشد ، عاريه دهنده با او شرط كرده باشد كه اگر آن چيز از بين برود عوضش را بدهد ، نمي تواند چيزي را كه به صاحب مال مي دهد ، از عاريه دهنده مطالبه نمايد .

 

اهميت ازدواج در اسلام

 

ازدواج يكي از مستحبّات بسيار موكّد اسلام است و احاديث بسياري از حضرت رسول اكرم و اهل بيت مكرّم آن حضرت ( سلام الله عليهم ) در رابطه با ترغيب و تشويق به ازدواج و انتقاد و مذمّت از ترك ازدواج صادر شده است .

حضرت رسول اكرم ( صلّي الله عليه و آله ) فرمودند : « هيچ خانه اي در نزد خداوند ، بهتر از خانه اي كه به وسيلة ازدواج برپا مي شود و آباد مي گردد ، نيست » .

و نيز آن حضرت فرمودند : « كسي كه ازدواج كرد نصف دين خود را حفظ كرده است و مراقب نصف ديگر دين خود باشد » .



قبل فهرست بعد