قبل فهرست بعد


( مسأله 2476 ) اگر زني از شير يك شوهر پسر و دختري را شير كامل بدهد خواهر و برادر آن دختر به خواهر و برادر آن پسر محرم نمي شوند .

( مسأله 2477 ) انسان نمي تواند بدون اذن زن خود ، با زنهائي كه به واسطة شير خوردن، خواهر زاده و برادر زادة زن او شده اند ازدواج كند و نيز اگر با پسري لواط كند ، نمي تواند با دختر و خواهر و مادر و مادر بزرگ آن پسر كه رضاعي هستند يعني به واسطة شير خوردن ، دختر و خواهر و مادر او شده اند ازدواج نمايد .

( مسأله 2478 ) زني كه برادر انسان را شير داده به انسان محرم نمي شود ، اگر چه احتياط مستحّب آن است كه با او ازدواج نكند .

( مسأله 2479 ) انسان نمي تواند با دو خواهر ، اگر چه رضاعي باشند يعني به واسطة شير خوردن ، خواهر يكديگر شده باشند ازدواج كند ؛ و چنانچه دو زن را عقد كند و بعد بفهمد خواهر بوده اند ، در صورتي كه عقد آنان در يك وقت بوده ، هر دو باطل است و اگر در يك وقت نبوده عقد اوّلي صحيح و عقد دوّمي باطل مي باشد .

( مسأله 2480 ) اگر زن از شير شوهر خود كساني را كه گفته مي شود شير دهد ، شوهرش بر او حرام نمي شود ، اگر چه بهتر است احتياط كنند :

اوّل :

برادر و خواهر خود را .

دوّم :

عمو و عمّه و دائي و خالة خود را .

سوّم : ا

ولاد عمو و اولاد دائي خود را .

چهارم :

برادر زادة خود را .

پنجم :

برادر شوهر ، يا خواهر شوهر خود را .

ششم :

خواهر زادة خود ، با خواهر زادة شوهرش را .

هفتم :

عمو و عمّه و دائي و خالة شوهرش را .

هشتم :

نوة زن ديگر شوهر خود را .

( مسأله 2481 ) اگر كسي دختر عمّه يا دختر خالة انسان را شير دهد به انسان محرم نمي شود ولي احتياط مستحّب آن است كه از ازدواج با او خودداري نمايد .

  

آداب شير دادن

 

( مسأله 2482 ) براي شير دادن بچّه بهتر از هر كس مادر او است و سزاوار است كه مادر براي شيردادن از شوهر خود مزد نگيرد و خوب است كه شوهر مزد بدهد . و اگر مادر بخواهد بيشتر از دايه مزد بگيرد ، شوهر مي تواند بچّه را از او گرفته و به دايه بدهد .

( مسأله 2483 ) مستحّب است دايه اي كه براي طفل مي گيرند ، داراي عقل و عفّت و صورت نيكو باشد و مكروه است كم عقل يا بد صورت ، يا بد خُلق ، يا زنازاده باشد و نيز مكروه است زني را دايه بگيرند كه شيرش از بچّه اي است كه از زنا به دنيا آمده است .

 

مسائل متفرقه شير دادن

 

( مسأله 2484 ) مستحّب است از زنها جلوگيري كنند كه هر بچّه اي را شير ندهند ، زيرا ممكن است فراموش شود كه به چه كساني شير داده اند و بعداً دو نفر محرم با يكديگر ازدواج نمايند .

( مسأله 2485 ) كساني كه به واسطة شير خوردن ، خويشي پيدا مي كنند مستحّب است يكديگر را احترام نمايند ، ولي از يكديگر ارث نمي برند و حقّهاي خويشي ، كه انسان با خويشان خود دارد براي آنان نيست .

( مسأله 2486 ) در صورتي كه ممكن باشد ، مستحّب است بچّه را دو سال تمام شير بدهند .

( مسأله 2487 ) اگر به واسطة شير دادن ، حقِّ شوهر از بين نرود ، زن مي تواند بدون اجازة شوهر ؛ بچة كسِ ديگر را شير دهد ، ولي جايز نيست بچّه اي را شير دهد كه به واسطة شير دادن به آن بچّه به شوهر خود حرام شود . مثلاً اگر شوهر او دختر شير خواري را براي خود عقد كرده باشد ، زن نبايد آن دختر را شير دهد ، چون اگر آن دختر را شير دهد ، خودش مادر زن شوهر مي شود و بر او حرام مي گردد.

( مسأله 2488 ) اگر كسي بخواهد زن برادرش به او محرم شود ؛ بايد دختر شير خواري را مثلاً دو روزه براي خود صيغه كند و در آن دو روز با شرائطي كه در مسأله 2470 گفته شد زن برادرشآن دختر را شير دهد .

( مسأله 2489 ) اگر مرد پيش از آنكه زني را براي خود عقد كند ، بگويد به واسطة شير خوردن ، آن زن براو حرام شده : مثلاً بگويد شير مادر او را خورده ؛ چنانچه تصديق او ممكن باشد ، نمي تواند با آن زن ازدواج كند و اگر بعد از عقد بگويد و خود زن هم حرف او را قبول نمايد ، عقد باطل است پس اگر مرد با او نزديكي نكرده باشد ، يا نزديكي كرده باشد ، ولي در وقت نزديكي كردن ، زن بداند بر آن مرد حرام است ، مهر ندارد و اگر بعد از نزديكي بفهمد كه بر آن مرد حرام بوده ، شوهر بايد مهر او را مطابق زنهائي كه مثل او هستند ، بدهد .

( مسأله 2490 ) اگر زن پيش از عقد بگويد به واسطه شير خوردن بر مردي حرام شده ، چنانچه تصديق او ممكن باشد نمي تواند با آن مرد ازدواج كند و اگر بعد از عقد بگويد ، مثل صورتي است كه مرد بعد از عقد بگويد كه زن براو حرام است و حكم آن در مسألة پيش گفته شد .

( مسأله 2491 ) شير دادني كه علّت محرم شدن است به دو چيز ثابت مي شود :

اوّل :

خبر دادن عدّه اي كه انسان از گفتة آنان يقين پيدا كند .

دوّم :

شهادت دو مرد عادل يا چهار زن كه عادل باشند ، ولي بايد شرائط شير دادن را هم بگويند مثلاً بگويند ما ديده ايم كه فلان بچّه بيست و چهار ساعت از پستان فلان زن شير خورده و چيزي هم در بين نخورده و همچنين سائر شرطها را كه در مسأله 2470 در صفحة 488 گفته شد شرح دهند ، ولي اگر معلوم باشد كه شرائط را مي دانند و در عقيده با هم مخالف نيستند و با مرد و زن هم در عقيده مخالفت ندارند لازم نيست شرائط را شرح دهند .

( مسأله 2492 ) اگر شك كنند بچّه به مقداري كه علّت محرم شدن است ، شير خورده يا نه ، يا گمان داشته باشند كه به آن مقدار شير خورده بچّه به كسي محرم نمي شود ولي بهتر آن است كه احتياط كنند .

 

اَحكامِ طَلاق

 

( مسأله 2493 ) مردي كه زن خود را طلاق مي دهد ؛ بايد عاقل و بالغ باشد و به اختيار خود طلاق دهد و اگر او را مجبور كنند كه زنش را طلاق دهد طلاق باطل است و نيز بايد قصد طلاق داشته باشد ؛ پس اگر صيغة طلاق را به شوخي بگويد ، صحيح نيست .

( مسأله 2494 ) زن بايد در وقت طلاق از خون حيض و نفاس پاك باشد و شوهرش در آن پاكي يا در حال نفاس يا حيض كه پيش از اين پاكي بود با او نزديكي نكرده باشد و تفصيل اين دو شرط در مسائل آينده گفته مي شود .

( مسأله 2495 ) طلاق دادن زن در حال حيض يا نفاس در سه صورت صحيح است :

اوّل :

آنكه شوهرش بعد از ازدواج با او نزديكي نكرده باشد .

دوّم :

آبستن باشد و اگر معلوم نباشد كه آبستن است و شوهرش در حال حيض طلاقش بدهد ، بعد بفهمد آبستن بوده ، اشكال ندارد .

سوّم

ك مرد به واسطة غائب بودن يا مشقّت داشتن تحقيق نتواند يا برايش مشكل باشد كه پاك بودن زن را بفهمد .

( مسأله 2496 ) اگر زن را از خون حيض پاك بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود كه موقع طلاق در حال حيض بوده طلاق او باطل است و اگر او را در حيض بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود پاك بوده ، طلاق او صحيح است .

( مسأله2497 ) كسي كه ميداند زنش در حال حيض يا نفاس است ، اگر غائب شود مثلاً مسافرت كند و بخواهد او را طلاق دهد ، بايد تا مدّتي كه معمولاّ زنها از حيض يا نِفاس پاك مي شوند ، صبر كند .

( مسأله 2498 ) اگر مردي كه غائب است بخواهد زن خور را طلاق دهد ،چنانچه بتواند اطلّاع پيدا كند كه زن او در حال حيض يا نفاس است يا نه ، اگر چه اطلاع او از روي عادت حيض زن ؛ يا نشانه هاي ديگري باشد كه در شرع معّين شده بايد تا مدّتي كه معمولاً زنها از حيض يا نفاس پاك مي شوند صبر كند .

( مسأله 2499 ) اگر با عيالش كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكي كند و بخواهد طلاق دهد بايد صبر كند تا دوباره حيض ببيند و پاك شود ، ولي زني را كه نُه سالش تمام نشده ، يا آبستن است ؛ اگر بعد از نزديكي طلاق دهند ، اشكال ندارد و همچنين است اگر يائسه باشد و مراد از يائسه در مسأله 437 كذشت .

( مسأله 2500 ) هر گاه با زني كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكي كند و در همان پاكي طلاقش دهد اگر بعد معلوم شود كه موقع طلاق آبستن بوده ، اشكال ندارد .

( مسأله 2501 ) اگر با زني كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكي كند و مسافرت نمايد ، چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد ، بايد به قدري كه زن معمولاً بعد از آن پاكي خون مي بيند و دوباره پاك مي شود ، صبر كند .

( مسأله 2502 ) اگر مرد بخواهد زن خود را كه به واسطة مرضي حيض نمي بيند طلاق دهد ، بايد از وقتي كه با او نزديكي كرده تا سه ماه از اجماع با او خودداري نمايد و بعد او را طلاق دهد .

( مسأله 2503 ) طلاق بايد به صيغة عربي صحيح خوانده شود و دو مرد عادل آن را بشنوند و اگر خود شوهر بخواهد صيغة طلاق را بخواند و اسم زن او مثلاً فاطمه باشد بايد بگويد : زَوْجَتي فاطِمَهُ طالِقٌ يعني زن من فاطمه رها است و اگر ديگري را وكيل كند كه آن وكيل بايد بگويد : زَوْجَهُ مُوَكِلي فاطِمَهُ طالِقٌ .

( مسأله 2504 ) زني كه صيغه شده ، مثلاً يك ماهه يا يك ساله او را عقد كرده اند طلاق ندارد و رها شدن او به اين است كه مدّتش تمام شود ، يا مرد مدّت را به او ببخشد به اين ترتيب كه بگويد : مدّت را به تو بخشيدم و شاهد گرفتن و پاك بودن زن از حيض لازم نيست .

  

عدّة طلاق

 

(مسأله 2505 ) زني كه نُه سالش تمام نشده و زن يائِسه عدّه ندارد ؛ يعني اگر چه شوهرش با او نزديكي كرده باشد ، بعد از طلاق مي تواند فوراً شوهر كند .

( مسأله 2506 ) زني كه نُه سالش تمام شده و يائسه نيست اگر شوهرش با او نزديكي كند و طلاقش دهد ، بعد از طلاق بايد عدّه نگهدارد ، يعني بعد از آنكه در پاكي طلاقش داد ، به قدري صبر كند كه دوباره حيض ببيند و پاك شود و همين كه حيض سوّم را ديد عدّه او تمام مي شود و مي تواند شوهر كند . ولي اگر پيش از نزديكي كردن با او طلاقش بدهد عدّه ندارد ، يعني مي تواند بعد از طلاق فوراً شوهر كند .

( مسأله 2507 ) زني كه حيض نمي بيند اگر در سن زنهائي باشد كه حيض مي بينند ، چنانچه شوهرش بعد از نزديكي كردن او را طلاق دهد ، بايد بعد از طلاق تا سه ماه عدّه نگهدارد .

( مسأله 2508 ) زني كه عدّه او سه ماه است ، اگر اوّل ماه طلاقش بدهند بايد سه ماه هلالي يعني از موقعي كه ماه ديده مي شود تا سه ماه عدّه نگهدارد . و اگر در بين ماه طلاقش بدهند ، بايد باقي ماه را با دو ماه بعد از آن و نيز كسري ماه اوّل را از ماه چهارم عدّه نگهدارد تا سه ماه تمام شود ، مثلاً اگر غروب روز بيستم ماه طلاقش بدهند و آن ماه بيست و نه روز باشد بايد نُه روز باقي ماه را با دو ماه بعد از آن و بيست روز از ماه چهارم عدّه نگهدارد و احتياط مستحّب آن است كه از ماه چهارم بيست و يك روز عدّه نگهدارد ؛ تا با مقداري كه از ماه اوّل عدّه نگهداشته سي روز شود .

( مسأله 2509 ) اگر زن آبستن را طلاق دهند ؛ عدّه اش تا دنيا آمدن ، يا سقط شدن بچّة او است ، بنابر اين اگر مثلاً يك ساعت بعد از طلاق بچّة او بدنيا آيد ، عدّه اش تمام مي شود .

( مسأله 2510 ) زني كه نه سالش تمام شده و يائسه نيست اگر صيغه شود ، مثلاً يك ماهه ، يا يك ساله چنانچه شوهرش با او نزديكي نمايد و مدّت آن زن تمام شود يا شوهر مدّت را به او ببخشد در صورتي كه حيض مي بيند بايد به مقدار دو حيض و اگر حيض نمي بيند ، چهل و پنج روز بايد از شوهر كردن خودداري نمايد .

( مسأله 2511 ) ابتداي عدّة طلاق از موقعي است كه خواندن صيغة طلاق تمام مي شود ، چه زن بداند طلاقش داده اند ، يا نداند پس اگر بعد از تمام شدن عدّه بفهمد كه او را طلاق داده اند ؛ لازم نيست دوباره عدّه نگهدارد .

 

عدّة زني كه شوهرش مُرده

 

( مسأله 2512 ) زني كه شوهرش مرده اگر آبستن نباشد ، بايد تا چهار ماه و ده روز عدّه نگهدارد ، يعني از شوهر كردن خودداري نمايد اگر چه يائسه يا صيغه باشد ، يا شوهرش با او نزديكي نكرده باشد و اگر آبستن باشد ، بايد تا موقع زائيدن عدّه نگهدارد ، ولي اگر پيش ازگذشتن چهار ماه و ده روز ، بچّه اش بدنيا بيايد بايد تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر كند و اين عدّه را عدة وفات مي گويند .

( مسأله 2513 ) زني كه در عدّة وفات مي باشد ، حرام است لباس اَلوان بپوشد و سُرمه بكشد و همچنين كارهاي ديگري كه زينت حساب شود بر او حرام مي باشد .

( مسأله 2514 ) اگر زن يقين كند كه شوهرش مُرده و بعد از تمام شدن عّة وفات ، شوهر كند ، چنانچه معلوم شود شوهر او بعداً مرده است ، بايد از شوهر دوّم جدا شود و در صورتي كه آبستن باشد ، به مقداري كه در عدّة طلاق گفته شد ، براي شوهر دوّم عدّه طلاق و بعد براي شوهر اوّل عدّة وفات نگهدارد ؛ و اگر آبستن نباشد ، براي شوهر اوّل عدّة وفات و بعد براي شوهر دوّم عدّة طلاق نگهدارد و ابتداي عدّة وفات را از موقعي كه خبر صحيح وفات شوهر به او رسيده قرار دهد .

( مسأله 2515 ) و ابتداي عدّة وفات از موقعي است كه زن از مرگ شوهر مُطَّلع شود .

( مسأله 2516 ) اگر زن بگويد عدّه ام تمام شده ، با دو شرط از او قبول مي شود :

اوّل :

آنكه مورد تهمت نباشد .

دوّم :

از طلاق يا مُردن شوهرش به قدري گذشته باشد كه در آن مدّت تمام شدن عدّه ممكن باشد .

  

طلاق بائِن و طلاق رِجعي

 

(مسأله 2517 ) طلاق بائن آن است كه بعد از طلاق ، مرد حقّندارد به زن خود رجوع كند ، يعني بدون عقد او را به زني قبول نمايد و آن بر پنج قِسم است :

اوّل :

طلاق زني كه نُه سالش تمام نشده باشد .

دوّم :

طلاق زني كه يائسه باشد و مراد از يائسه در مسأله 463 گذشت .

سوّم :

طلاق زني كه شوهرش بعد از عقد با او نزديكي نكرده باشد .

چهارم :

طلاق زني كه او را سه دفعه طلاق داده اند .

پنجم :

طلاق خُلع و مُبارات و احكام اينها بعداً گفته خواهد شد و غير اينها طلاق رجعي است كه بعد از طلاق تا وقتي زن در عدّه است مرد مي تواند به او رجوع نمايد .

( مسأله 2518 ) كسي كه زنش را طلاق رِجعي داده ، حرام است او را از خانه اي كه موقع طلاق در آن خانه بوده بيرون كند ، ولي در بعضي از مواقع كه در كتابهاي مفصّل گفته شده ، و از جمله آنها فحّاشي و رفت و آمد با اجانب است بيرون كردن او اشكال ندارد و نيز حرام است زن براي كارهاي غير لازم از آن خانه بيرون رود .

  

اَحكام رجوع كردن

 

( مسأله 2519 ) در طلاق رجعي مرد به دو قِسم مي تواند به زن خود رجوع كند :

اوّل :

حرفي بزند كه معنايش اين باشد كه او را دوباره زن خود قرار داده است .

دوّم :

كاري كند كه از آن بفهمند رجوع كرده است  .

( مسأله 2520 ) براي رجوع كردن لازم نيست مرد شاهد بگيرد ، يا به زن خبر دهد ، بلكه اگر بدون اينكه كسي بفهمد ، بگويد به زنم رجوع كردم صحيح است . ولي اگر بعد از تمام شدن عدّه مرد بگويد كه در عدّه رجوع نموده ام لازم است اثبات نمايد .

( مسأله 2521 ) مردي كه زن خود را طلاق رجعي داده اگر مالي از او بگيرد و با او صُلح كند كه ديگر به او رجوع نكند ، حق رجوع از بين نمي رود .

( مسأله 2522 ) اگر زني را دو بار طلاق دهد و به او رجوع كند يا دوبار اورا طلاق دهد و بعد از هر طلاق عقدش كند ، بعد از طلاق سوّم آن زن بر او حرام است ، ولي اگر بعد از طلاق سوّم به ديگري شوهر كند ، با چهار شرط به شوهر اوّل حلال مي شود ، يعني  مي تواند آن زن را دوباره عقد نمايد :

اوّل :

آنكه عقد شوهر دوّم عقد دائم باشد و اگر مثلاً يك ماهه يا يك ساله او را صيغه كند ، بعد از آنكه از او جدا شد ، شوهر اوّل نمي تواند او را عقد كند .

دوّم :

شوهر دوّم بالغ و با او نزديكي و دخول كند و بنا بر اقوي بايد نزديكي از جلوي زن صورت بگيرد ولي انزال لازم نيست .

سوّم :

شوهر دوّم طلاقش دهد يا بميرد .

چهارم :

عدّة طلاق يا عدّة وفات شوهر دوّم تمام شود .

  

طلاق خُلع

 

( مسأله 2523 ) طلاق زني را كه به شوهرش مايل نيست و مِهر يا مال ديگر خود را به او مي بخشد كه طلاقش دهد ، طلاق خُلع گويند .

( مسأله 2524 ) اگر شوهر بخواهد صيغة طلاق خُلع را بخواند چنانچه اسم زن مثلاً فاطمه باشد ، پس از آنكه مِهر خود را به شوهر بخشيد بدون فاصله شوهر مي گويد : زَوْجَتي فاطِمَهُ خالَعْتُها عَلي ما بَذَلَتْ‌، هِيَ طالِقٌ ‹يعني زنم فاطمه را طلاق خُلع دادم ، او رها است.

( مسأله 2525 ) اگر زني كسي را وكيل كند كه مهر اورا به شوهرش ببخشد و شوهر همان كَس را وكيل كند كه زن را طلاق دهد ، چنانچه اسم شوهر محمّد و اسم زن فاطمه باشد وكيل ، صيغة طلاق را اينطور مي خواند :

عَنْ مُوَكِلَتي فاطِمَهَ بَذَلْتُ مَهْرَها لِمُوَكِلي مُحَمَدٍ لِيَخْلَعَها عَلَيْهِ . پس از آن بدون فاصله مي گويد : زَوْجَهُ مُوَكِلي خالَعْتُها عَلي ما بَذَلَتْ ، هِيَ طالِقٌ . و اگر زني كسي را وكيل كند كه غير از مهر چيز ديگري را به شوهر او ببخشد كه او را طلاق دهد وكيل بايد ب جاي كلمه (مهرها) آن چيز را بگويد ، مثلاً اگر صد تومان داده بگويد ، بَذَلْتُ مِأَهَ تُومان . در صورتي كه زن معّين باشد بردن نامش در اينجا و در طلاق مبارات لازم نيست و همين قدر كه او را در نظر بگيرد ، كافي است .

  

طلاق مُبارات

 

( مسأله 2526 ) اگر زن و شوهر يكديگر را نخواهند و زن مالي به مرد بدهد كه او را طلاق

دهد ، آن طلاق را مُبارات گويند .

( مسأله 2527 ) اگر شوهر بخواهد صيغة مبارات را بخواند ، چنانچه مثلاً اسم زن فاطم باشد ، بايد بگويد : بارَأْتُ زَوْجَتي فاطِمَهَ عَلي مَهْرِها فَهِيَ طالِقٌ . يعني مبارات كردم زنم فاطمه را در مقابل همر او پس او رها است ، و اگر ديگري را وكيل كند ، وكيل بايد بگويد : بارأْتُ زَوْجَهَ مُوَكِلي فاطِمَهَ عَلي مَهْرِها فَهِيَ طالِقٌ . و در هر دو صورت به جاي دو كلمه

 ( عَلي مَهْرِها ) ( بِمَهْرِها ) بگويد ، اشكال ندارد .

( مسأله 2528 ) صيغةطلاق خُلع و مبارات بايد بعربي صحيح خوانده شود ولي اگر زن براي آنكه مال خود را به شوهر ببخشد مثلاً به فارسي بگويد براي طلاق ، فلان مال را به تو بخشيدم اشكال ندارد .

( مسأله 2529 ) اگر زن در بين عدّة طلاق خُلع يا مبارات از بخشش خود برگرددشوهر  مي تواند رجوع كند و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد .

( مسأله 2530 ) مالي را كه شوهر براي طلاق مبارات مي گيرد ، بايد بيشتر از مهر نباشد ولي در طلاق خُلع اگر بيشتر باشد اشكال ندارد .

  

احكام مُتفرّقه طلاق

 

 ( مسأله 2531 ) اگر با زن نامحرمي به گمان اينكه عيال خود او است نزديكي كند چه زن بداند كه او شوهرش نيست ، يا گمان كند شوهرش مي باشد ، بايد عدّه نگهدارد .

( مسأله 2532 ) اگر با زني كه مي داند عيالش نيست ، زنا كند ، چنانچه زن نداند كه آن مرد شوهر او نيست بنابر احتياط واجب بايد عدّه نگهدارد .

( مسأله 2533 ) اگر مرد زني را گول بزند كه از شوهرش طلاق بگيرد و زن او شود ، طلاق وعقد آن زن صحيح است ولي هر دو معصيت بزرگي كرده اند .

( مسأله2534 ) هرگاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط كند كه اگر شوهر مسافرت نمايد ، يا مثلاً شش ماه به او خرجي ندهد اختيار طلاق با او باشد ، اين شرط باطل است ولي چنانچه شرط كند كه اگر مرد مسافرت كند يامثلاً تا شش ماه خرجي ندهد ، از طرف او براي طلاق خود وكيل باشد ، چنانچه پس از مسافرت مرد، يا خرجي ندادن شش ماه ، خود را طلاق دهد صحيح است .



قبل فهرست بعد