قبل فهرست بعد


( مسأله 2536 ) پدر و جّد پدري ديوانه اگر مصلحت باشد مي توانند زن او را طلاق بدهند.

( مسأله 2537 ) اگر پدر يا جّد پدري براي طفل خود زني را صيغه كند ؛ اگر چه مقداري از زمان تكليف بچّه جزء مدّت صيغه باشد ، مثلاً براي پسر چهارده سالة خودش زني را دو ساله صيغه كند ، چنانچه صلاح بچّه باشد ، مي تواند مدّت آن زن را ببخشد ولي زن دائمي او را نمي تواند طلاق دهد .

( مسأله 2538 ) اگر از روي علاماتي كه در شرع معيّن شده ، مرد دو نفر را عادل بداند و زن خود را پيش آنان طلاق دهد ، ديگري كه آنان را عادل نمي داند بنابر احتياط واجب نبايد آن زن را براي خود يا براي كس ديگر عقد كند .

( مسأله 2539 ) اگر كسي زن خود را بدون اينكه او بفهمد طلاق دهد چنانچه مخارج او را مثل وقتي كه زنش بوده بدهد و مثلاً بعد از يك سال بگويد يك مال پيش ، تو را طلاق دادم و شرعاً هم ثابت كند ، مي تواند چيزهائي را كه در آن مدّت براي زن تهيّه نموده و او مصرف نكرده است از او پس بگيرد ، ولي چيزهائي را كه مصرف كرده نمي تواند از او مطالبه نمايد .

 

اَحكام غَصب

 

غضصب آن است كه انسان از روي ظلم بر مال ، يا حقّ كسي مسلّط شود و اين يكي از گناهان بزرگ است كه اگر انجام دهد ، در قيامت بعذاب سخت گرفتار مي شود . از حضرت اكرم ( صلي الله عليه و آله وسلّم ) روايت شده است كه هر كس يك وجب زمين از ديگري غصب كند در قيامت آن زمين را از هفت طبقة آن مثل طوق به گردن او مي اندازند .

( مسأله 2540 ) اگر انسان نگذارد مردم از مسجد و مدرسه و پل و جاهاي ديگري كه براي عموم ساخته شده استفاده كنند ، حقّ آنان را غصب نموده و همچنين است اگر كسي در مسجد جائي براي خود بگيرد و ديگري را نگذارد كه از ژآنجا استفاده نمايد .

( مسأله 2541 ) چيزي را كه انسان پيش طلبكار گرو مي گذارد ، بايد بپيش او بماند كه اگر طلب او را ندهد طلب خود را از آن بدست آورد ، پس اگر پيش از آنكه طلب او را بدهد آنچيز را از او بگيرد ، حقّ او را غصب كرده است .

( مسأله 2542 ) مالي را كه نزد كسي گرو گذاشته اند ، اگر ديگري غصب كند صاحب مال و طلبكار مي تواننند چيزي را كه غصب كرده از او مطالبه نمايند و چنانچه آن چيز را از او بگيرد باز هم در گرو است و اگر آن چيز از بين برود و عوض آن را بگيرند آن عوض هم مثل خود آن چيز گرو مي باشد .

( مسأله 2543 ) اگر انسان چيزي را غصب كند ، بايد به صاحبش برگرداند و اگر ان چيز از بين برود ، بايد عوض آن را به او بدهد .

( مسأله 2544 ) اگر از چيزي كه غصب كرده منفعتي بدست آيد ، مثلاً از گوسفندي كه غصب كرده برّه اي پيدا شود ، مال صاحب مال است و نيز كسي كه مثلاً خانه اي را غصب كرده ، اگر چه در آن ننشيند بايد اجارة آن را بدهد .

( مسأله 2545 ) اگر از بچّه يا ديوانه چيزي را غصب كند ، بايد آن را به وليّ او بدهد واگر از بين رفته ، بايد عوض آن را بدهد .

( مسأله 2546 ) هرگاه دو نفر با هم چيزي را غصب كنند ، اگر چه هر يك به تنهائي  مي توانسته اند آن را غصب نمايند ، هر كدام از آنان ضامن نصف آن مي باشند .

( مسأله 2547 ) اگر چيزي را كه غصب كرده با چيزي ديگري مخلوط كند ، مثلاً گندمي را كه غصب كرده با جو مخلوط نمايد ، چنانچه جداكردن آنها ممكن است اگر چه زحمت داشته باشد ، بايد جداكند  و به صاحبش برگرداند.

( مسأله 2548 ) اگر ظرف طلا و نقره يا چيز ديگري را كه ساختنش حرام و نگاه داشتنش جائز است ، غصب كند و خراب نمايد ، لازم نيست مزد ساختن ان را به صاحبش بدهد ولي اگر مثلاً گوشواره اي را كه غصب كرده خراب نمايد بايد آن را با مزد ساختنش به صاحب ان بدهد و چنانچه براي اينكه مزد ندهد ، بگويد آن را مثل اولّش مي سازم مالك مجبور نيست قبول نمايد و نيز مالك نمي تواند او را مجبور كند كه آن را مثل اوّلش بسازد .

( مسأله 2549 ) اگر چيزي را كه غصب كرده بطوري تغيير دهد كه از اوّلش بهتر شود ، مثلاً طلائي را كه غصب كرده گوشواره بسازد ، چنانچه صاحب مال بگويد مال را به همين صورت بده ، بايد به او بدهد و نمي تواند براي زحمتي كه كشيده ، مزد بگيرد ؛ بلكه بدون اجازه مالك حقپ ندارد آن را بصورت اوّلش درآورد واگر بدون اجازة او آن چيز را مثل اوّلش كند ، بايد مزد ساختن آن را هم به صاحبش بدهد و در صورتي كه مزد ساختن كمتر از تفاوت ساخته و نساخته باشد ، تفاوت قيمت را هم بايد بدهد .

( مسأله 2550 ) اگر چيزي را كه غصب كرده بطوري تغيير دهد كه از اوپلش بهتر شود ، و صاحب مال بگويد بايد آن را بصورت اوّل در اوري ، واجب است آن را بصورت اوّلش درآورد و چنانچه قيمت آن به واسطة تغيير دادن از اوّلش كمتر شود ، بايد تفاوت آن را به صاحبش بدهد ، پس طلائي را كه غصب كرده اگر گوشواره بسازد و صاحب آن بگويد بايد بصورت اوّلش درآوري ، در صورتي كه بعد از اب كردن قيمت آن از پيش از گوشواره ساختن كمتر شود ، بايد تفاوت ان را بدهد .

( مسأله 2551 ) اگر در زميني كه غصب كرده زراعت كند يا درخت بنشاند ، زراعت و درخت و ميوة آن مال خود اوست . چنانچه صاحب زمين راضي نباشد كه زراعت و درخت در زمين بماند ، كسي كه غصب كرده بايد فوراً زراعت يا درخت خود را اگر چه ضرر نمايد از زمين بكَند و نيز بايد اجارة زمين را در مدّتي كه زراعت و درخت در آن بوده به صاحب زمين بدهد و خرابيهائي را كه در زمين پيدا شده ، درست كند مثلاً جاي درختها را پر نمايد ، و اگر بواسطة اينها قيمت زمين از اوّلش كمتر شود ، بايد تفوت آن را هم بدهد . و نمي تواند صاحب زمين را مجبور كند كه زمين را به او بفروشد ؛ يا اجاره دهد . و نيز صاحب زمين نمي تواند او را مجبور كند كه درخت يا زراعت را به او بفروشد .

( مسأله 2552 ) اگر صاحب زمين راضي شود كه زراعت و درخت در زمين او بماند ، كسي كه آن را غصب كرده ، لازم نيست درخت و زراعت را بكَند ، ولي بايد اجارة آن زمين را از وقتي كه غصب كرده تا وقتي كه صاحب زمين راضي شده بدهد .

( مسأله 2553 ) اگر چيزي را كه غصب كرده از بين برود ، در صورتي كه مثل گاو و گوسفند باشد كه از جهت خصوصّيات شخصي قيمت آن در نظر عقلاء و اهل عرف با قيمت فرد ديگر ي فرق دارد بايد قيمت  آن را بدهد و چنانچه قيمت بازار آن فرف كرده باشد ، بايد قيمت روزي را كه ادا مي كند و غرامت مي پردازد بدهد و احتياط مستحّب آن است كه بالاترين قيمت را از روي غصب تا روزي كه غرامت مي پردازد حساب كند و رضايت همديگر را بدست آورند .

( مسأله 2554 ) اگر چيزي را كه غصب كرده و از بين رفته مانند گندم و جو باشد كه قيمت افرادش از جهت خصوصّيات شخصّيه با هم فرق ندارد ، بايد مثل همان چيزي را كه غصب كرده بدهد ، ولي چيزي را كه ميدهد بايد خصوصّياتش مثل چيزي باشد كه آن را غصب كرده و از بين رفته است باشد ، مثلاً اگر قِسم اعلاي برنج غصب كرده ، نمي تواند از قِسم پست تر بدهد .

( مسأله 2555 ) اگر چيزي را كه مثل گوسفند است غصب نمايد واز بين برود ، چنانچه قيمت بازار آن فرق نكرده باشد ولي در مدّتي كه پيش او بوده مثلاً چاق شده باشد ؛ بايد قيمت چاقي را كه از بين رفته بدهد .

( مسأله 2556 ) اگر چيزي را كه غصب كرده ديگري از او غصب نمايد و از بين برود صاحب مال مي تواند عوض آن را از هر كدام آنان بگيرد يا از هر كدام آنان مقداري از عوض آن را مطالبه نمايد و چنانچه عوض مال را از اوّلي بگيرد مي تواند اوّلي از دوّمي آن چه راكه داده مطالبه كند ولي اگر از دوّمي بگيرد او نمي تواند آنچه را داده از اوّلي مطالبه نمايد و استقرار ضمان بر عهدة كسي است كه مال در دست او تلف شده است .

( مسأله 2557 ) اگر چيزي را كه مس فروشند يكي از شرطهاي معامله در آن نباشد مثلاً چيزي را كه بايد با وزن خريد و فروش كنند بدون وزن معامله نمايند ، معامله باطل است و چنانچه فروشنده و خريدار با قطع نظر از معامله راضي باشند كه در مال يكديگر تصّرف كنند اشكال ندارد و گرنه چيزي را كه از يكديگر گرفته اند مثل مال غصبي است و بايد آن را بهم بگردانند . و در صورتي كه مال هر يك در دست ديگري تلف شود چه بداند معامله باطل است چه نداند؛ بايد عوض آن را بدهد .

( مسأله 2558 ) هر گاه مالي را از فروشنده بگيرد كه آن را ببيند يا مدّتي نزد خود نگهدارد تا اگر پسنديد بخرد  ، در صورتي كه آن  مال تلف شود ، بايد عوض  آن را  به  صاحبش بدهد .

 

اَحكام مالي كه انسان آن را پيدا مي كند

 

( مسأله 2559 ) مالي را كه انسان پيدا مي كند اگر نشانه اي نداشته باشد كه به واسطة آن ، صاحبش معلوم شود ؛ احتياط واجب آن است كه از طرف صاحبش صدقه بدهد .

( مسأله 2560 ) اگر مالي پيدا كند كه نشانه دارد و قيمت آن از6/12 نخود نقرة سكّه دار كمتر است ، چنانچه صاحب آن معلوم باشد و انسان نداند راضي است يا نه ، نمي تواند

بدون اجازة او بردارد و اگر صاحب آن معلوم نباشد ، مي توان به قصد اينكه ملك خودش شود بردارد و احتياط واجب آن است كه اگر صاحبش پيدا شود در صورتي كه تلف نشده خود مال را و در صورتي كه تلف شده عوض آن را به او بدهد .

( مسأله 2561 ) هر گاه چيزي را كه پيدا كرده نشانه اي دارد كه به واسطة آن مي تواند صاحبش را پيدا كند ، اگر چه بداند صاحب آن كافر است كه در اَمانِ مسلمانان است ، در صورتي كه قيمت آن چيز به 6/12 نخود نقرة سكّه دار برسد بايد اعلان كند ، و لازم نيست كه هر روز اعلان كند بلكه اگر تا يك سال طوري اعلان كند كه گفته مي شود يك سال اعلان كرد ، كافي است .

( مسأله 2562 ) اگر انسان خودش نخواهد اعلان كند مي تواند به كسي كه اطمينان دارد بگويد از طرف او اعلان نمايد .

( مسأله 2563 ) اگر تا يك سال اعلان كند و صاحب مال پيدا نشود اگر در محدودة حَرَم پيدا كرده مي تواند آن را صدقه دهد و اگر صاحبش پيدا شد ضامن او خواهد بود و يا آن را حفظ كند تا صاحبش پيدا شود امّا اگر در غير حَرَم پيدا كرده مي تواند آن را براي خود بردارد ، به قصد اينكه هر وقت صاحبش پيدا شد عوض آن را به او بدهد يا براي او نگهداري كند كه هر وقت پيدا شد به او بدهد ، ولي احتياط مستحّب آن است كه از طرف صاحبش صدقه بدهد .

( مسأله 2564 ) اگر بعد از آنكه يكسال اعلان كرد و صاحب مال پيدا نشد مال را براي صاحبش نگهداري كند و از بين برود ، چنانچه در نگهداري آن كوتاهي نكرده و تعّدي يعني زياده روي هم ننموده ، ضامن نيست ؛ ولي اگر از طرف صاحبش صدقه داده باشد ؛ يا براي خود برداشته باشد ، در هر صورت ضامن است .

( مسأله 2565 ) كسي كه مالي را پيدا كرده ، اگر عمداً به دستوري كه گفته شده اعلان نكند ، گذشته از اينكه معصيت كرده ، باز هم واجب است اعلان كند .

( مسأله 2566 ) اگر بچّة نابالغ چيزي پيدا كند ، ولّي او بايد اعلان نمايد .

( مسأله 2567 ) اگر انسان در بين سالي كه اعلان مي كند ، از پيدا شدن صاحب مال نا اميد شود احتياط  واجب آن است كه آن را  صدقه دهد يا نگهداري كند تا صاحبش پيدا شود .

( مسأله 2568 ) اگر در بين سالي كه اعلان مي كند مال از بين رود ، چنانچه در نگهداري آن كوتاهي كرده ، يا تعّدي يعني زياده روي كرده باشد ، بايد عوض آن را به صاحبش بدهد ، و اگر كوتاهي نكرده و زياده روي هم ننموده چيزي  بر او واجب نيست .

( مسأله 2569 ) اگر مالي را كه نشانه دارد و قيمت آن به 6/12 نخود نقرة سكّه دار مي رسد در جائي پيدا كند كه معلوم است به واسطة اعلان ، صاحب آن پيدا نمي شود مي توان در روز اوّل آن را از طرف صاحبش صدقه بدهد و چنانچه صاحبش پيدا شود و به صدقه دادن راضي نشود بايد عوض آن را به او بدهد و ثواب صدقه اي كه داده مال خود او است .

 ( مسأله 2570 ) اگر چيزي را پيدا كند و به خيال اينكه مال خود او است بردارد بعد بفهمد مال خودش نبوده ، بايد تا يك سال اعلان نمايد .

( مسأله 2571 ) لازم نيست موقع اعلان ، جنس چيزي را كه پيدا كرده بگويد بلكه همينقدر كه بگويد چيزي پيدا كرده ام كافي است .

( مسأله 2572 ) اگر كسي چيزي را پيدا كند و ديگري بگويد مال من است ، در صورتي بايد به او بدهد كه نشانه هاي آن را بگويد ، ولي لازم نيست نشانه هائي را كه بيشتر اوقات صاحب مال هم ملتفت آنها نيست بگويد .

( مسأله 2573 ) اگر قيمت چيزي كه پيدا كرده به 6/12 نخود نقرة سكّه دار برسد چنانچه اعلان نكند و در مسجد ؛ يا جاي ديگر كه محّل اجتماع مردم است بگذارد و آن چيز از بين برود ، يا ديگري آن را بردارد كسي كه آن را پيدا كرده ، ضامن است .

( مسأله 2574 ) هر گاه چيزي پيدا كند كه اگر بماند فاسد مي شود ، بايد تا مقداري كه ممكن است آن را نگهدارد بعد قيمت كند و خودش بردارد يا بفروشد و پولش را نگهدارد و اگر صاحب آن پيدا نشد از طرف او صدقه بدهد و احتياط مستحّب آن است كه براي صدقه دادن از حاكم شرع اجازه بگيرد .

( مسأله 2575 ) اگر چيزي را كه پيدا كرده موقع وضو گرفتن و نماز خواندن همراه او باشد ، در صورتي كه قصدش اين باشد كه صاحب آن را پيدا كند ، اشكال ندارد .

 ( مسأله 2576 ) اگر كفش او را ببرند و كفش ديگري به جاي آن بگذارند چنانچه بداند كفشي كه مانده مال كسي است كه كفش او را برده در صورتي كه از پيدا شدن صاحبش مأيوس و يا برايش مشقّت داشته باشد مي تواند بجاي كفش خود ش بردارد ولي اگر قيمت آن را از كفش خودش بيشتر باشد ، بايد هر وقت صاحب آن پيدا شد زيادي قيمت را به او بدهد ، و چنانچه از پيدا شدن او نا اميد شود ، بايد با اجازة حاكم شرع زيادي قيمت را از طرف صاحبش صدقه بدهد . و اگر احتمال دهد كفشي كه مانده مال كسي نيست كه كفش او را برده در صورتي كه قيمت آن 6/12 نخود نقرة سكّه دار كمتر باشد ؛ مي تواند براي خود بردارد و اگر بيشتر باشد ، بايد تا يك سال اعلان كند و بعد از يك سال احتياطاً از طرف صاحبش صدقه بدهد .

( مسأله 2577 ) اگر مالي را كه كمتر از 6/12 نخود نقرة سكّه دار ارزش دارد پيدا كند و از آن صرفه نظر نمايد و در مسجد يا جاي ديگر بگذارد ، چنانچه كسي آن را بردارد ، براي او حلال است.

 

اَحكام سربريدن و شكار كردن حيوانات

 

( مسأله 2578 ) اگر حيوان حلال گوشت را به دستوري كه بعداً گفته مي شود سر ببرند ، چه وحشي باشد و چه اهلي ، بعد از جان دادن ، گوشت آن حلال و بدن آن پاك است ولي حيواني كه نجاستخوار شده ، اگر به دستوري كه در شرع معيّن نموده اند آن را اِسْتِبراء نكرده باشند ؛ و حيواني كه انسان با آن وطي ( نزديكي ) كرده بعد از سر بريدن ، گوشت آن حلال نيست .

( مسأله 2579 ) حيوان حلال گوشت وحشي مانند آهو و كبك و بز كوهي و حيوان حلال گوشتي كه اهلي بوده و بعداً وحشي شده مثل گاو شتر اهلي كه فرار كرده و وحشش شده است ، اگر به دستوري كه بعداًگفته ميشود آنها را شكار كنند پاك و حلال است ولي حيوان حلال گوشت اهلي مانند گوسفند و مرغ خانگي و حيوان حلال گوشت وحشي كه به واسطة تربيت كردن اهلي شده است ؛ با شكار كردن پاك و حلال نمي شود .

( مسأله 2580 ) حيوان حلال گوشت وحشي در صورتي با شكار كردن پاك و حلال مي شود كه بتواند فرار كند يا پرواز نمايد بنابر اين بچّة آهو كه نمي تواند فرار كند و بچّة كبك كه نمي تواند پرواز نمايد ، با شكار كردن پاك و حلال نمي شود و اگر آهو و بچّه اش را كه نمي تواند فرار كند ، با يك تير شكار نمايند ، آهو حلال و بچّه اش حرام است .

( مسأله 2581 ) حيوان حلال گوشتي كه مانند ماهي كه خون جهنده ندارد ، اگر به خودي خود بميرد پاك است ، ولي گوشت آن را نمي شود خورد .

( مسأله 2582 ) حيوان حرام گوشتي كه خون جهنده ندارد  ، مانند مار با سر بريدن حلال نمي شود ولي مردة آن پاك است ، چه خودش بميرد و يا سرش را ببرند .

( مسأله 2583 ) سگ و خوك به واسطة سر بريدن و شكار كردن پاك نمي شوند و خوردن گوشت آنها حرام است . و حيوان حرام گوشتي را كه درّنده و گوشتخوار است مانند گرگ و پلنگ اگر به دستوري كه گفته مي شود سر ببرند ؛ يا با تير و مانند آن شكار كنند پاك است ، ولي گوشت آن حلال نمي شود و اگر با سگ شكاري آن را شكار كنند ، پاك شدن بدنش هم اشكال دارد .

( مسأله 2584 ) فيل و خرس و بوزينه و موش و حيواناتي كه مانند مار و سوسمار در داخل زمين زندگي مي كنند ، اگر خون جهنده داشته باشند و به خودي خود بميرند نجسند ، بلكه اگر سر آنها را هم ببرند ؛ يا آنها را شكار نمايند ، پاك شدن بدنشان اشكال دارد و احتياط واجب اجتناب از آنها است .

( مسأله 2585 ) اگر از شكم حيوان زنده ، بچّة مرده اي بيرون آيد يا آن را بيرون آورند ، خوردن گوشت آن حرام است .

 

دستور سر بريدن حيوانات

 

( مسأله 2586 ) دستور سر بريدن حيوان آن است كه حُلقوم ( مجراي تنّفس ) و مَري

( مجراي غذا) و دو شاهرگ را كه در دو طرف حُلقوم است كه به اين مجموع اَوْداج اَربعه

 ( چهار رگ ) گفته مي شود از پائين بر آمدگي زير گلو به طور كامل ببرند . اگر آنها را بشكافند كافي نيست .

( مسأله 2587 ) اگر بعضي از چهار رگ را ببرند و صبر كنند تا حيوان بميرد ، بعد بقّيه را ببرند فائده ندارد ، بلكه اگر به اين مقدار هم صبر نكنند ولي بطور معمول چهار رگ را پشت سر هم نبرند كه يك كار شمرده شود اگر چه پيش از جان دادن حيوان ، بقّية رگها را ببرند ، اشكال دارد .

( مسأله 2588 ) اگر گلوي گوسفند را بطوري بكَند كه از چهار رگي كه در گردن است و بايد بريده شود چيزي نماند آن حيوان حرام مي شود ، ولي اگر مقداري از گردن را بكَند و چهار رگ باقي باشد ، يا جاي ديگر بدن را بكَند ، در صورتي كه گوسفند زنده باشد و به دستوري كه گفته مي شود سر آن را ببرند ، حلال و پاك مي باشد .

 

شرائط سربريدن حيوانات

 

( مسأله 2589 ) سر بريدن حيوان پنج شرط دارد :

اوّل :

كسي كه ير حيوان را مي برد چه مرد باشد ، چه زن ، بايد مسلمان باشد و اظهار دشمني با اهل بيت پيغمبر ( صلّي الله عليه و آله و سلّم ) نكند . و بچّه مسلمان هم اگر مميّز باشد يعني خوب و بد را بفهمد مي تواند سر آن را ببرد .

دوّم :

سر حيوان را با چيزي ببرند كه از آهن باشد ، ولي چنانچه آهن پيدا نشود و طوري باشد كه اگر سر حيوان را نبرند مي ميرد ، با چيز تيزي كه چهار رگ آن را جدا كند ، مانند شيشه و سنگ تيز ، مي شود سر آن را بريد .

سوّم :

در موقع سر بريدن ، گلو و دست و پا و شكم حيوان رو به قبله باشد و كسي كه ميداند بايد رو به قبله سر ببرد ، اگر عمداً حيوان را رو به قبله نكند ، حيوان حرام مي شود ، و همچنين در صورتي كه مسأله را نداند و حيوان را رو به قبله نكند ، ولي اگر فراموش كند يا قبله را اشتباه كند ، يا نداند قبله كدام طرف است ، يا نتواند حيوان را رو به قبله كند ، اشكال ندارد . و احتياط واجب آن است كه كسي كه سر حيوان را مي بُرد نيز رو به قبله باشد .

چهارم :

وقتي مي خواهد سر حيوان را ببرد ، يل كارد به گلويش بگذارد ؛ به نيّت سر بريدن ، نام خدا را ببرد و همينقدر كه بگويد بِسْمِ اللهِ يا اَلْحَمْدُلِلهِ يا اَللهُ اَكْبَرُ كافي است و اگر بدون قصد سر بريدن نام خدا را ببرد ، آن حيوان پاك نمي شود و گوشت آن هم حرام است ، ولي اگر از روي فراموشي نام خدا را نبرد اشكال ندارد .

پنجم :

حيوان بعد از سر بريدن حركتي بكند اگر چه مثلاً چشم يا دُم خود را حركت دهد ، يا پاي خود را به زمين زند يا خون به طوري كه در موقع سر بريدن حيوان متعارف است بيرون بيايد كه معلوم شود زنده بوده است .

 

 

 

دستور كشتن شتر

 

( مسأله 2590 ) اگر بخواهند شتر را بكشند كه بعد از جان دادن پاك و حلال باشد ، بايد به پنج شرطي كه براي سر بريدن حيوانات گفته شد ، كارد يا چيز ديگري را كه از آهن و برنده باشد در گودي بين گردن و سينه اش فرو كنند .



قبل فهرست بعد