قبل فهرست بعد


آري ره و رسم عشق اين است‌                  جان دادن‌ِ عاشقان چنين است‌

رفتار با جنازه شيخ شهيد، كار يزيديان در صحراي كربلا را تداعي مي‌كرد

   به فاصله كمي جنازه شيخ شهيد را از دار پائين آوردند و آن را در حياط‌ نظميّه ابتدا روي نيمكتي گذاشتند، امّا مگر دست برداشتند؟ جماعت كثيري به‌اصطلاح مجاهدين و غيره از بيرون‌، ريختند توي حياط محشري بپا كردند، همه ريختند دور جنازه و با قنداق تفنگ و لگد، آنقدر به آن جنازه زدند كه خونابه ‌از سر و صورت و دماغ و دهن و گوش آن بزرگوار بر روي محاسنش جاري شد هر كس هر چه داشت با آن‌ ميزد، و آنها كه دستشان نمي‌رسيد آب دهان‌مي‌انداختند.

   ازدحام جمعيّت‌، دقيقه به دقيقه زيادتر مي‌شد، و تف و لگد و حملات‌مجاهدين و مردم بر جنازه بيشتر، كه يك مرتبه ديده شد يك نفر از سران‌مجاهدين ـ مرد تنومند و چهار شانه‌أي بود ـ وارد حياط نظميه شد، مردم عقب‌رفتند و براي او راه باز كردند، مجاهدين خيلي احترامش مي‌كردند، جلو آمد و

بالاي جنازه ايستاد، اين بي‌حيا هنوز نرسيده‌، جلو همه دگمه‌هاي شلوارش را باز كرد و روبروي اين همه چشم‌... به سر و صورت آن جنازه‌....

   مردي نيز با لباس مشكي‌، عصا بدست وارد شد و همينطور كه تماشا مي‌كرد به تركي فحش نثار شيخ‌ كرد، اين شخص كاردار سفارت عثماني بود.

قسم به مقدسات عالم در گودال قتلگاه كربلا كوفيان چنين معامله‌اي نكرده بودند.

   خانواده شيخ شهيد بوسيله‌ عضد الملك‌ (نايب السلطنه‌) تلاش زيادي براي‌ تحويل گرفتن نعش نمودند، امّا يِپْرِم خان‌ (ارمني‌، رئيس نظميّه‌) قصد سوزاندن آن را داشت و لذا حاضر به دادن آن نبود، بالاخره‌، با تلاش بسيار زياد موافقت نمود و گفت‌: خيلي خوب‌، كفن كنيد جنازه را تحويل آنها بدهيد، مشروط به اينكه شبانه دفن كنند و هيچگونه صدا و عزاداري نباشد.

   عدّه‌اي از روحاني‌نماها در شب قتل‌ شيخ‌، مردم را به جشن و چراغاني‌تشويق و شادماني كردند، برخي از روحاني نمايان‌ نجف‌ و شهرهاي ديگر تلگرافهائي به اين مضمون براي‌ يِپْرِم خان‌ فرستادند، جناب‌ مطيع الاسلام يِپْرِم ‌خان‌! از زحمات شما در پيشرفت اسلام متشكريم ‌!!!

   شما فكر كنيد چه مصيبتي براي اسلام از اين بالاتر كه يك فقيه فرزانه و عالم ربّاني به اين ترتيب‌، بدست يك نفر ارمني كشته شود ـ حتي تصميم براي‌سوزاندن جنازه او نيز گرفته شود ـ آن وقت افرادي در لباس روحانيت به او تلگراف زده بعنوان اينكه براي پيشرفت اسلام اين‌ شيخ را كشته‌ايد از او تشكر كنند، اينجا بايد گفت وا اسلاما.

مقبره شيخ شهيد در قم‌، اين زمين ناشناس روزي معروف خواهد شد

خانواده‌ شيخ شهيد، پس از اينكه جنازه‌ شيخ‌ را از نظميّه تحويل گرفتند آن را به خانه آورده نعش او را غسل دادند و كفن كردند امّا براي اينكه مردم متوجّه نشوند كه محل‌ّ دفن او كجاست ـ زيرا احتمال مي‌رفت كه بد خواهان نبش قبر كرده بدن او را مورد اهانت قرار بدهند ـ تابوتي را از سنگ و خاك پر كردند و براي اينكه صدا نكند در لابلاي سنگها و كلوخ‌ها پوشال قرار دادند و آن را شبانه به طرف «سر قبر آقا» فرستادند و نامه‌اي هم براي متولي قبرستان «سر قبر آقا» كه از آشنايان بود نوشتند كه آن را دفن كند و صورت قبري هم‌بسازد.

   ولي نعش‌ شيخ شهيد را در خانه‌، در يك اطاق كوچكي امانت گذاشتند، مردم‌، كم‌كم‌، فهميدند كه جنازه‌ شيخ شهيد در خانه او است‌؛ لذا از صبح تا شب‌مردم‌، فوج فوج مي‌آمدند پشت ديوار خانه‌، فاتحه مي‌خواندند و مي‌رفتند و اين جريان كه به گوش بد خواهان و مأمورين رسيد، سر و صدا بلند شد كه‌اين چه وضعي است‌؟ امامزاده درست كرده‌اند؟

   از اين جهت تصميم گرفتند كه نعش شيخ شهيد را به قم انتقال بدهند، پس از دو ماه كه قبر را شكافتند با اينكه در اطاق‌ِ دَرْ بسته‌، و هواي گرم تابستان مانده بود تازه تازه بود. و هيچ تغييري نيافته و بوي ناراحت كننده‌اي نيز در آن بوجود نيامده بود.

   شيخ شهيد، پيش از شهادت در مقبره‌اي از صحن‌ حضرت معصومه (ص) براي خود قبري تهيه كرده بود و گفته بود: اين زمين ناشناس روزي معروف‌خواهد شد او را در آنجا به خاك سپردند.

سَلاَم‌ٌ عَلَيْه‌ِ يَوْم‌َ وُلِدَ وَ يَوْم‌َ قُتِل‌َ وَ يَوْم‌َ يُبْعَث‌ُ حَيّاً.

   و اكنون در صحن حضرت معصومه )س( معروفترين مقبره‌ها، مقبره شيخ فضل‌ الله نوري است‌. و عجيب اين است كه اين شعر بالاي آن حجره كه قبر شيخ شهيد در آن واقع است سالها قبل از شهادت شيخ با كاشي نوشته شده است‌:

نه جنّت است چو جنّت مقام رحمت حق‌                     نه كعبه است چو كعبه است قبله احرار

ديده در خون جگر زد غوطه ـ باد لعنت به چنين مشروطه‌

با شهادت‌ شيخ فضل الله نوري‌ هر چند مشروطه خواهان‌ِ غربزده ‌سرسخت‌ترين دشمن خود را از ميان برداشتند و بسيار خوشحال شدند و يِپْرِم به افتخار پيروزي در قتل شيخ شهيد در نظميّه‌ جشن مفصلي برگزار كرد و بسياري در آن شركت كردند و در بسياري از شهرهاي‌ ايران‌ جشنها  و خوشحالي‌ ها و پخش شيريني برقرار گرديد ولي مطالب مربوط به اين‌موضوع عميق‌تر، و نقشه‌ها و شگردهاي استعمار در اين جريان دقيق‌تر از اينها است‌.

   چه اينكه‌ شيخ فضل الله نوري‌ شخصيت كمي نبود، مرجعي از مراجع شيعه‌بود، علاّمه اميني‌ در شهداء الفضيلة‌ مي‌گويد:

فَهُوَ شَيْخ‌ُ الاسْلاَم‌ِ وَ المُسْلِمِين‌َ وَ عَلَم‌ُ العِلْم‌ِ وَ الدِّين‌ِ وَ أكْبَرُ زَعِيم‌ٍ رُوْحِي‌ٍّ في‌العَاصِمَة‌ِ الفَارْسِيَّة‌ِ، تِهران‌، كَان‌َ يَطْفَح‌ُ الفَضْل‌ُ مِن‌ْ جَوَانِبِه‌ِ وَ يَتَدفَّق‌ُ بَيْن‌َ كَلِمِه‌ِوَ

مَجَارِي قَلَمِه‌ِ وَ لَم‌ْ يَبْرَح‌ْ امَاماً وَ قَائِداً رُوحِيّاً، زَعِيماً يُعَظِّم‌ُ شَعَائِرَ اللهِ وَيَنْشُرُ مآثِرَ دِينِه‌ِوَ يَرْفَع‌ُ أَعْلاَم‌َ الحَق‌ِّ وَ يُبْرِزُ كَلِمَة‌َ الحَقِيقَة‌ِ حَتَّي حَكَمَت‌ْبَواعِث‌ُ العَيش‌ِ وَ الفَسَادِ بِشَنْقِه‌ِ بَعْدَ مَا جَابَه‌ُ الالحَادُ وَ المُنْكَرُ زَمَاناً طَوِيلاًفَمَضَي‌َ شَهِيداً بِيَدِ الظُّلْم‌ِ وَ العُدْوان‌ِ ضَحِيّة‌ُ الدَّعْوَة‌ِ الَي اللهِ، ضَحِيّة‌ُ الدِّين‌ِ، ضَحيَّة‌ُ النَّهْي عَن المُنْكَرِ، ضَحِيَّة‌ُ الحَمِيَّة‌ِ وَ الدِّيانَة‌ِ.[197]

«شيخ فضل الله نوري بزرگ‌ِ اسلام و مسلمانان‌، و كوه بلند علم و دين‌، و بزرگترين زعيم ديني در پايتخت مملكت ايران بود، فضل‌و علم از جوانب وجود او سرچشمه مي‌گرفت‌، و از كلام و قلم او جاري مي گَشت‌، او امام و رهبر مذهبي و زعيم ديني بود كه در تعظيم شعائر اسلام و نشر معارف ديني مي‌كوشيد، پرچم حق‌را هميشه بر مي‌افراشت‌، و حقيقت را اظهار مي‌كرد، عوامل‌انحراف و فساد ـ بعد از اينكه او مدّتي با كفر و منكرات مبارزه‌كرده بود ـ او را محكوم كرده و بدست ظلم و تعدّي به شهادت‌رسيد، او قرباني دعوت به راه خدا شد، او قرباني دين‌، قرباني نهي‌از منكر، قرباني راه حميت ديني گرديد.»

   بعد از شهادت‌ شيخ فضل الله نوري‌ تغييرات غمباري در وضع روحانيت‌بوجود آمد، قداست علماي دين از ميان رفت و عالَم روحانيّت قوس نزولي را پيمود، و مردم مسلمان واقع بين ايران سخت متأثّر شدند.

   هنگامي كه خبرِ به دار آويختن‌ شيخ‌ به نجف اشرف‌ رسيد آيت الله آخوند خراساني‌ مجلس بزرگداشتي در منزل خود ترتيب داد و اظهار تأسّف و تأثّر نمود و آيت الله سيد محمّد كاظم يزدي‌ كه در نجف‌ از موضعگيريهاي شيخ فضل‌الله نوري حمايت مي‌كرد پس از اين واقعه به اندازه‌اي متأثّر شد كه بيشتر اوقات از ملاقات با ايرانيان خودداري مي‌كرد.

   اديب الممالك فراهاني‌ كه يكي از تابناكترين چهره‌هاي ادبي قرن بود با اينكه‌در ابتداي مشروطه قصيده‌هاي پرشور و فصيح براي بيداري مردم و تشويقبه مشروطه مي‌گفت در نتيجه اين جريان متنبه شد و اين اشعار را سرود:

      اين نه مشروطه كه استبداد است‌                         آتش مزرعه ايجاد است‌

      آن وزيري كــــــه گلستان ارم‌                                   ساخت‌، گوئي خَلَف شدّاد است‌

     ديــــده در خون جگر زد غوطه‌                                 باد لعنت به چنين مشروطه‌

انتقام استعمار از دين و روحانيت و پرچمي سرخ بر بام مملكت‌

صاحب نظراني كه هميشه كوششهاي خود را در ريشه يابي و تجزيه و تحليل‌قضايا به كار مي‌برند، در رابطه با قتل‌ شيخ فضل الله نوري‌ چنين گفتند:

   استعمار طلبان انگليس‌ از دوران حوادث‌ تنباكو و فتواي‌ ميرزا حسن شيرازي‌به عنوان مجتهد اعلم در نكشيدن قليان‌، و عدم معامله دخانيات اين نيرو(روحانيّت‌) را شناخته بودند، اِعدام شيخ فضل الله اقدامي بود به منظور انتقام‌ستاني استعمار از فضولي روحانيّت و قبضه كردن امور.[198]

   جلال آل احمد مي‌نويسد: و من نقش آن بزرگوار را بر سرِ دار، همچون‌پرچمي مي‌دانم كه به علامت استيلاي غرب زدگي پس از دويست سال كشمكش بر بام سراي اين مملكت افراشته شد.[199]

   و بالاخره‌، بعد از شهادت شيخ فضل الله نوري‌ با طرح شعار جدائي دين از سياست‌، روحانيّون را از صحنه سياست و از دخالت در اداره امور مملكت‌عملاً كم‌كم منع كردند.[200]

   صدر الافاضل نصيري‌ چنين گفت‌:

                      كفر ديدي چــه كرد با اسلام ‌   

             

أي عجـــــتب لا اله الاّ الله

                      أعْلَم‌ِ عصــــر را بدار زدند                  در كجا؟ پايتخت شاهنشـاه‌

                      كفر شد آشكـار و دين پنهان‌                                    گشت اسلام زار و عِلْم تباه‌

                      داد از خواب غفلت امــــروز                              آه از انتقــــــــام فردا آه‌

                      پي تاريخ اين بليّـــه زَغيب‌                  گفته شد الشهيد فضل الله[201]

راه مبارزه با قدرتهاي استكباري در كلام امام‌ (ره)

استاد بزرگوار ما، عالّم ربّاني‌، و بنيانگذار جمهوري اسلامي‌، حضرت امام‌خميني‌ 1 كه با عزم راسخ و همّت بلند و توفيق و تأييد الهي يك رژيم دو هزارو پانصد ساله شاهنشاهي را قلع و قمع كرد و بجاي

آن‌ حكومت اسلامي ايران را تأسيس نمود و ما شرح احوال‌ سيد جمال الدين اسد آبادي و شيخ شهيد فضل الله نوري و شيخ محمّد خياباني و مدرّس‌ را از اين جهت ذكر كرديم كه هم نقشه‌ها و ترفندهاي استكباري در راه تضعيف اسلام و روحانيّت روشن شود و هم فداكاري علماي بزرگ اسلام معلوم گردد و هم مقدّمه و زمينه‌اي براي بيان كار پر اهميّت آن امام‌ راحل باشد. او در يكي از سخنرانيهاي سازنده و آموزنده خود نكته‌اي را در رابطه با نهضت‌ سيد جمال الدين‌ بيان كردند و آن‌اين است‌:

   سيد جمال الدين اسد آبادي‌ كه حقّا يكي از مصلحين و بيدار گران جهان‌اسلام است‌، زحمت و كوشش فراواني در راه بيدار كردن مسلمانان و تبيين مكرها و كيدهاي شيطاني استعمار گران كشيد، و به كشورهاي بسياري‌مسافرت كرد تا بلكه ميان مسلمانان جهان وحدت ايجاد كند و حكومت واحده‌اسلامي تأسيس نمايد، ولي در راه انجام هدف خود بيشتر به سراغ منابع‌قدرت مي‌رفت و مي‌خواست سلاطين و حكّام را از راه نصيحت و بيان افكار اصلاحي‌، متوجه خير و صلاح بكند و آنها را به حفظ اسلام و حفظ حقوق‌مسلمين و تأمين آزادي مسلمانان وادار كند، غافل از اينكه اين سلاطين و امپراطورها و خليفه مسلمين مانند شاهنشاه ايران‌، و راجه هند، و امپراطور عثماني‌، و پادشاه مصر، و سلطان يمن‌، و... و در يك كلام صاحبان اين قبيل القاب‌و عناوين تا وقتي نصيحت را مي‌پذيرند و حرف حق را قبول مي‌كنند كه با منصب و مقام آنها اصطكاك نداشته باشد بلكه مويّد قدرت و كامروائي آنان‌نيز باشد، ولي اگر روزي صلاح جامعه در محدود ساختن خواسته‌ها و اميال‌آنها باشد، يا صلاح جامعه در كناره‌گيري آنها از پُست و مقامشان باشد آنها هرگز از اميال خود دست برنمي‌دارند و هيچ وقت به كناره‌گيري از پُست و مقامشان تن در نمي‌دهند، بلكه با نصيحت كنندگان و مصلحان در مي‌افتند وسعي مي‌كنند كه ناصحان و مصلحان را از ميان بردارند تا مقام خودشان‌ محفوظ بماند.[202]

   و لذا اين دسته از اصلاح طلبان‌، هر چند خدمت بزرگي در راه بيدار كردن‌مردم انجام دادند ولي در رسيدن به هدف خود موفقيّتي بدست نياوردند.[203] مگر مي‌شود با دست خودِ جبّار، دست خودِ آن جبّار را كوتاه كرد؟ و با عامل ظلم‌، ظلم را نابود كرد؟ مگر آنچه‌ سيد جمال الدين از ناصر الدين شاه مي‌خواست غير از اين‌بود، ناصرالدين شاه‌، سيد جمال الدين‌ را به تهران دعوت مي‌كند تا مطالب و خواسته‌هاي او را بشنود و در ابتداي امر احترام هم مي‌كند، ولي پس از اينكه سيد جمال الدين‌ دردهاي ممالك اسلامي و نقشه‌هاي استعمارگران را بيان‌مي‌كند و از استبداد و ظلم انتقاد مي‌نمايد و مي‌گويد: بايد استبداد به كلي از ميان‌برداشته شود و به مردم آزادي داده شود و لازم است در ميان مردم

قانون حاكم باشد و به مردم حق داده شود كه خودشان سرنوشت خود را تعيين كنند، همان‌ناصرالدين شاه‌ كه به تكيه دولت مي‌رود و پاي روضه حضرت سيد الشهداء )ع(مي‌نشيند و بر ظلم‌هائي كه شمر و ابن زياد بر امام حسين )ع( و خاندان او روا داشتند اشك مي‌ريزد، خود پديد آورنده صحنه ديگري از همان صحنه‌ها مي‌شود، و دستور مي‌دهد كه مأمورين‌، سيد جمال الدين‌ را به فجيع‌ترين‌ صورت از درون‌ِ بست‌ِ حضرت عبد العظيم بيرون كشند و با تن برهنه‌، در سرماي وحشتناك زمستاني از راه گردنه‌هاي اسد آباد همدان آواره و تبعيد كنند!!

9- خروش مصلح ديگر يعني شيخ محمّد خياباني‌

يكي از علمائي كه بعد از شهادت شيخ شهيد، فضل الله نوري به اين فكر افتاد كه‌براي حفظ دين خدا و حريّت جامعه و در هم كوبيدن استعمار و ظلم بايد كسب‌قدرت كرد و تنها با قدرت است كه مي‌توان با قدرتهاي ظلم و استعمار مبارزه‌كرد و حكومت اسلامي تأسيس كرد، عالم ربّاني و مجاهد، شيخ محمّد خياباني‌است‌.

   او در سال 1297 قمري در قصبه‌ خامنه‌ از توابع تبريز متولد گرديد و تحصيلات خود را در شهر تبريز تا به پايه اجتهاد رسانيد و از جهت زهد و تقوا و صفات انساني ممتاز و متمايز بود.

   و هنگامي كه در سال 1377 قمري دولت استعمارگر انگلستان‌، با بستن قرار داد، با دولت‌ ايران‌، دو ركن مهم‌ّ كشور، يعني‌ دارائي‌ و ارتش‌ را زير چتر خود گرفت و اين دو ركن مهم كشور تحت نظر مستشاران انگليسي‌ درآمد و موج توفنده‌اي از احساسات و ناخشنودي و اعتراض مردم مسلمان را برانگيخت‌، شيخ محمّد خياباني‌ با شور و خروش قيام كرد، و جمعيّتي را در نتيجه تبليغ و بيدار گري با خود همدست نمود.

   او با تكيه به ايمان و اخلاص در برابر خداوند ـ كه فرموده‌:

اِن‌ْ تَنْصُرُوُاللهَ يَنْصُرْكُم‌ْ وَ يُثَبِّت‌ْ أَقْداَمَكُم‌ْ.[204]

    يعني اگر خدا را ياري كنيد (به ياري دين خدا و كمك به بندگان خدا برخيزيد) خدا هم شما را ياري مي‌كند و گامهاي شما را در راه حق استوار مي‌سازد ـ و با داشتن شور و حماسه‌أي در دل‌، و بيان نافذ و توفنده‌أي در زبان‌، تفنگ بر دوش‌، در سنگرها با

مجاهدين همراه‌، و در موقع حمله پيشتازبود، و در ميدانهاي جهاد در سخنراني خود مي‌گفت‌:

«همواره افتخارات حقيقي در ميان جان فشانيها است‌، شرافت واقعي‌نصيب آن كسي است كه براي راحتي ديگران جان نثار مي‌كند.»

   و بالاخره‌، آذربايجان را تحت كنترل خود درآورد و مي‌خواست با تشكيل‌يك قدرت اسلامي و سپس بسط آن قدرت به سراسر ايران‌، يك مركزيّت‌ اسلامي پديد آورد و حكومت اسلامي تشكيل بدهد.

   و سرانجام در برخوردي كه ميان قواي او و ارتش خدمتگزار به استعمار رخ داد، قيام‌ شيخ محمّد خياباني‌ شكست خورد و در 29 ذي‌ حجّه در سال 1338قمري به شهادت رسيد.

   به اين ترتيب يكي ديگر از علماي آگاه و متعهد و آزاديخواه و شجاع‌، سربلند و سرخ كفن به صف شهداي آزادي كه در راه تأسيس حكومت‌اسلامي جهاد مي‌كرد پيوست و ورقي تابناك بر تاريخ شهيدان فضيلت افزود.

گر خون خياباني مظلوم بجوشد

اين اشعار را كه‌ ملك الشعراي بهار در شهادت عالم مجاهد و شجاع‌، شيخ محمّد خياباني‌ سروده است‌. بيانگر وضع غمبار ايران در آن عصر و بيدار شدن‌مردم در نتيجه اين شهادتها است‌.

در دست كساني است نگهباني ايران‌             كاصرار نمودند به ويراني ايران‌

آن قوم‌، سرانند كه زير سر آنها است‌          سرگشتگي و بي سر و ساماني ايران‌

الحق كه خطا كرده و تقصير نمودند            اين سلسله در سلسله جنباني ايران‌

در سلطنت مطلقه چندي پدرانْشان‌             بردند منافع ز پريشاني ايران‌

نعم الخَلَفان نيز در اين دوره فترت‌              ذيروح شدند از جسد فاني ايران‌

پامال نمودند و زدودند و ستردند                آزادي ايران و مسلماني ايران‌

   گر خون خياباني مظلوم بجوشد               سر تاسر ايران كفن سرخ بپوشد

رندان بگمانشان كه شكاري سره كردند وز قتل مهان كار جهان يكسره كردند

روبه صفتان بين كه چسان پنجه خونين‌  از فرط سَفَه در گلوي قسوره كردند[205]

آزادِي را بُلْهوسان ملعبه كردند                       حريّت را بي خردان مسخره كردند



قبل فهرست بعد