قبل فهرست بعد


با توجّه به وضعي كه مذكور گرديد، در اين مورد قلبي مطمئن و شجاع و روحيه‌اي بسيار قوي لازم بود تا جرئت مقابله علني با رضا خان‌ كه به قلدري و تهوّر معروف بود را داشته باشد و اين قبيل سرمايه‌هاي معنوي همواره در علماي بزرگ اسلام وجود دارد و لذا آيت الله قمي‌ ديگر نتوانست آرام بنشيند و تصميم براي قيام گرفت تا در اين رابطه به تهران برود و با رضا خان‌ ديدار كندو اين جهاد را ـ كه حضرت امير المومنين )ع( فرمود:

وَ أَفَضَل‌ُ مِن‌ْ ذَلِك‌َ كَلِمَة‌ُ عَدْل‌ٍ عِنْدَ اِمَام‌ٍ جَائرٍ.[292]

«يعني بالاترين جهاد آن است كه شخص‌، جان خود را در طبق اخلاص گذاشته‌ در پيش روي سلطان ستمكار بايستد و حرف حق را بگويد ـ عملي سازد.»

   و از طرفي وضع شهر مشهد مقدس‌ كه يك شهر مذهبي است با اطلاع از تصميم‌ آيت الله قمي‌ و تحت نظر قرار گرفتن بيت ايشان متشنّج گرديد و مردم‌مسلمان آن شهر نگران و ناراحت شدند.

   آيت الله قمي‌ به طلاب علوم ديني كه به بيت ايشان براي درس صبح و

عصر مي‌آمدند نيز صراحتاً اعلام كردند كه‌: من در برابر تصميم رضا خان‌ به‌كشف حجاب‌، چون حجاب‌، يكي از احكام مهم و مسلّم دين است قصد دارم كه‌قيام كنم و آنرا براي خود وظيفه مي‌دانم و چنانچه براي جلوگيري از كشف حجاب‌ِ اجباري ده هزار نفر كه يكي از آنها من باشم كشته شود جائز و بجا است تا خون ما ريخته شود ولي حكم خدا محفوظ بماند.

بيت آيت الله قمي تحت محاصره قرار گرفت‌

گفتار آيت الله قمي كه اگر ده هزار نفر كه يكي از آنها من باشم در راه جلوگيري از كشف حجاب كشته شود جائز است در شهر مشهد و اطراف آن بزودي پخش شد و اثر وسيعي گذاشت‌، دولت بطور علني وارد مبارزه شد و اطراف بيت ايشان‌را محاصره كردند و اسامي اشخاصي كه با آن بيت رفت و آمد مي‌كردند يادداشت مي‌نمودند و علناً تظاهر مي‌كردند كه اين بيت تحت محاصره و كنترل است‌، كم‌كم‌، وضع شهر مشهد و ديگر شهرهاي خراسان‌ به شدّت‌ متشنّج و آماده انفجار گرديد.

حركت يك كاروان كوچك با هدفي بزرگ‌

روز 28 ربيع الاوّل 1354 آيت الله قمي تلگرافي به تهران با اين عنوان مخابره‌كردند: تهران‌، رضا خان پهلوي‌! من براي مذاكره با شما در برخي از موضوعات به‌تهران مي‌آيم‌. حسين قمي طباطبايي‌

بعد از آن در شب 29 ربيع الاوّل به اتّفاق دو نفر از فرزندان خود و يك‌خدمتكار به طرف‌ تهران‌ حركت كردند، اين كاروان در ظاهر كوچك بود ولي‌در واقع ـ چون براي انجام يك هدف مقدّس به حركت در آمده بود ـ بزرگ بود و بسياري از كاروانها در اسلام‌، در ابتداء كوچك و بدون تشريفات بوجود آمده ولي بعداً عظمت پيدا كرده است‌، اين هم جزء همان‌ها است‌.

   و چون قبل از حركت اين كاروان احتمال وقوع هر حادثه‌، حتي كشته شدن‌ايشان در آن روز كه از شمشير جلاّدان خون مي‌چكيد مي‌رفت‌؛ لذا آيت الله قمي‌به فرزند ديگر خود حاج سيد عبّاس‌ وصيت مي‌كند كه‌: اگر من از تهران بر نگشتم‌ و اتفاقي افتاد تا سه ماه براي مخارج زندگيتان از آقاي حاج زين العابدين‌ يزدي‌ وجهي‌بگيريد و اگر از سه ماه گذشت ديگر خودتان‌ مي‌دانيد.

   بدين ترتيب اين كاروان از مشهد عازم تهران‌ است و حركت ايشان بوسيله‌تلگراف به آقاي حاج سيد يحيي صدر العلماء امام جماعت مسجد حاج سيد عزيز الله تهران‌ اطلاع داده شد و متن تلگراف بين نماز ظهر و عصر در مسجد حاج سيد عزيز الله براي نمازگزاران خوانده شد و مردم تهران از حركت و تصميم آيت الله قمي اطلاع يافتند و روز آخر ماه ربيع الاوّل‌ آيت الله قمي و همراهان وارد حضرت عبدالعظيم شده و در باغ سراج الملك‌ منزل كردند.

مردم مسلمان تهران‌ علاقه خود را به فقيه مجاهد به نمايش گذاشتند

روز اول ماه ربيع الثاني مردم تهران‌ پس از اطلاع از ورود آيت الله قمي‌ به تهران‌براي مذاكره با رضا خان‌ در مورد كشف حجاب‌ فوج فوج‌ به همراه علماء و ائمه‌جماعات به ديدار ايشان مي‌آمدند و چون بيشتر بصورت دسته جمعي و باا توبوسها و اتومبيلهاي كرايه و با قطار مي‌آمدند، رفت و آمد وسائل نقليه‌بسيار زياد و محسوس شد و اين حركت‌ِ رو به تزايد بطوري بود كه تهران‌تكان خورده بود لذا موجب نگراني دولت وقت گرديد:

   فرداي آن روز دولت جلو حركت وسائل نقليه‌ را گرفت و حتي برنامه رفت و آمد قطارها به طرف‌ حضرت عبدالعظيم‌ را لغو كرد ولي در عين حال مردم‌بصورت دسته جمعي و پياده فوج فوج‌ به

سوي اقامتگاه‌ آيت الله قمي رهسپار مي‌شدند، منظره بسيار جالب و حسّاسي ايجاد شده بود و لذا موجب وحشت‌دولت گرديد.

ملاقات با آيت الله قمي ممنوع و باغ سراج الملك محاصره شد

دولت چون از اين رفت و آمدها و ازدحام به وحشت افتاد، ساعت 10 صبح‌روز دوم ماه ربيع الثاني‌، ملاقات با آيت الله قمي‌ را ممنوع اعلام كرد و درب‌ باغ‌سراج الملك بسته شد و از ورود و خروج افراد به اين باغ با شدّت جلوگيري‌بعمل آمد و بتدريج آن باغ تحت محاصره قواي دولتي قرار گرفت‌.

من حرف خود را فقط به پهلوي مي‌گويم‌

پس از محبوس و ممنوع الملاقات شدن‌ آيت الله قمي‌ چند نفر از مأموران دولتي‌ به منظور مذاكره با او نزد ايشان آمدند، ولي ايشان گفتند: من بايد با پهلوي ملاقات كنم و مطلب خود را فقط به او بگويم‌، روز ديگر رئيس ديوانعالي كشور و دادستان وقت‌، به ملاقات ايشان آمدند و هدفشان اين بود كه از طريق بحث‌علمي با آيت الله قمي وارد مذاكره شوند، ولي آيت الله به بحث با آنها راضي‌نشدند و تاكيد كردند كه من براي ملاقات و مذاكره با شخص پهلوي آمده‌ام‌، آنها گفتند كه رئيس الوزراء و وزير كشور و وزير دربار بديدار شما خواهند آمد، امّا آيت الله قمي گفتند: هيچ فائده‌اي ندارد، غير از شخص رضا خان حاضر نيستم با هيچكس صحبت كنم‌!

ديكتاتورها زبان منطق نمي‌فهمند

رضا خان پهلوي‌، آمادگي ملاقات با آيت الله قمي‌ را هرگز نداشت‌؛ چو نمي‌دانست كه‌ اولاً پس از ملاقات با ايشان حجّت بر خودش و همه مردم تمام‌خواهد شد و جاي هيچ شكّي در غير اسلامي بودن عملش باقي نخواهد ماند و ثانياً آيت الله قمي اهل ملاحظه و رعايت مقام كاذب شاهنشاهي‌ نيست و چون تمام مقامات دولتي مطلب آيت الله قمي را مي‌دانستند لذا با هيچ عنوان راضي به‌ملاقات شاه‌ با ايشان نشدند.

اعتراض مردم مشهد و سخنراني بهلول در مسجد گوهر شاد

از آنجا كه مردم مشهد، همگي‌، جريان عزيمت آيت الله قمي به تهران‌، براي‌مذاكره با رضا خان پهلوي‌ در مورد كشف حجاب‌ِ اجباري را تعقيب مي‌كردند و منتظر نتيجه اين مذاكره بودند تا شنيدند كه

باغ سراج الملك كه محل نزول آيت‌الله قمي در حضرت عبدالعظيم‌ بود مورد محاصره مأمورين دولتي گرديده و آيت الله قمي در آنجا ممنوع الملاقات و زنداني شده‌، سخت ناراحت و نگرانشدند و اين امر در تمام مجالس و محافل مذهبي و حتي نمازهاي يوميّه‌جماعت مورد بحث مردم قرار گرفت و مردم عموماً بر اساس تعهد و غيرت‌اسلامي معتقد بودند كه بايد اقدامي كرد و ساكت نشستن درست نيست و حتماً بايد از آيت الله قمي پشتيباني نمود.

   در همين ايّام آقاي‌ شيخ محمّد تقي نيشابوري واعظ معروف كه در ميان‌مردم به علّت صراحت لهجه به نام بهلول‌ معروف بود وارد مشهد شد و اعلام‌كرد كه‌ در مسجد گوهر شاد در رابطه با جريان روز، منبر خواهد رفت‌، ساعت‌اول شب مسجد گوهر شاد مملو از جمعيّت شد، بطوري كه بعد از نماز مغرب و عشاء تقريباً سه بخش از مسجد را مردمي كه ايستاده بودند پر مي‌كرد و آقاي بهلول هم به منبر رفته سخنراني پرشوري در مورد اهميّت حجاب اسلامي و عواقب كشف حجاب انجام داد و حدود يك ساعت و نيم صحبت او طول كشيد سخنراني او بطوري موثر و هيجان‌انگيز شد كه صداي اعتراض و شيون‌مردم برخاست و تعداد زيادي از مردم تهييج شده به طرف منبر رفتند و سخنراني كردند، حماسه و هيجان انقلابي عجيبي در مردم بوجود آمده بود و عموماً براي اقدام عليه رژيم اعلام آمادگي كردند.

تحصّن مردم در مسجد گوهر شاد و صدور قطعنامه‌

چون جمعيّت حاضر در داخل مسجد در فشار بود و نيز لحظه به لحظه رو به‌افزايش مي‌رفت تصميم گرفتند كه به صحن‌ِ نو منتقل شوند و پس از انتقال به‌آنجا قطعنامه‌اي به اين شرح صادر كردند:

   ما مردم خراسان در صحن نو و حرم مطّهر بعنوان اعتراض عليه تضييقاتي كه‌ براي آيت الله قمي ايجاد شده است متحصّن شده‌ايم و خواستار رفع حبس از معظّم له‌ مي‌باشيم‌.

   پس از صدور قطعنامه در صبح روز دهم ربيع الثاني‌، به دستور مقامات‌بالاتر گروهي از نظاميان در مقابل‌ صحن نو در خارج صحن نو موضع گرفتند و مردم متحصّن را از خيابان به گلوله بستند كه در اين بين يك تير هم بضريح ‌مقدّس اصابت كرد ـ چون ضريح مقدّس حضرت رضا )ع( از صحن نو كاملاً قابل ديدن است ـ و در اين حادثه چند نفر كشته شدند و چند نفر مجروح‌گرديدند.

   اين جريان باعث انزجار و نفرت و عصبانيّت بيشتر مردم گرديد لذا آمادگي بيشتري براي مبارزه پيدا كردند و مجدّداً به حرم بازگشتند.

دستور قتل عام متحصّنين و واقعه خونين مسجد گوهر شاد

پس از اينكه جريان كشته شدن چند نفر از متحصّنين بدست ايادي رژيم‌منتشر گرديد، جمعيت زيادي از اطراف مشهد و شهرهاي مجاور به شهر مشهد آمدند و تا آنجا كه در مسجد گوهر شاد و شبستانها جا بود متحصّن شدند و قطعنامه قبل را كه مشتمل بر اعتراض مردم و مسألت رفع حبس از آيت الله قمي بود مورد تاكيد قرار دادند.

   و چون اين خبر يعني خبر تحصّن مردم در حرم مطهر به دفاع از منويات ‌آيت الله قمي‌، به اطلاع رضا خان‌ رسيد در روز يكشنبه 12 ربيع الثاني دستور حمله به مردم و قتل عام آنان را صادر كرد و در اطراف مسجد و پشت بامها مسلسلهاي سنگين‌ نصب شد و تقريباً 4 ساعت از شب گذشته حمله به مردم از همه طرف شروع و گلوله باران‌ توسط مأمورين رضاخان آغاز گرديد مرد و زن‌و بزرگ و كوچك‌، شهري و روستائي‌، روحاني و غير روحاني‌، همه و همه هدف رگبار گلوله‌ها قرار گرفتند، مردم هراسان و متوحّش به طرف درب‌ها هجوم مي‌بردند كه تعداد زيادي به ضرب گلوله كشته و مجروح شدند عدّه بسياري هم زيردست و پا كشته و مصدوم گرديدند.

بيش از سه هزار نفر كشته شدند

در اين حمله وحشيانه بيش از سه هزار نفر كشته شدند و برخي نيز توانسته‌بودند كه فرار كنند و در ظرف دو ساعت مسجد گوهر شاد بكلي خلوت‌  شد.

   بدنهائي كه مثل برگ خزان روي زمين افتاده بود ـ اعم از مقتول و مجروح ـ توسّط افراد نظامي و مأمورين به كاميونهائي كه در جلو مسجد و بازار حاضر و آماده شده بود حمل گرديد و با عجله به خارج شهر منتقل شد و در خندقهائي كه از پيش حاضر كرده بودند روي هم انباشته شدند و روي آنها را با خروارها خاك پوشانيدند كه اين نقطه هنوز هم بنام قتلگاه مشهور است‌. و بعد از آن دو سه روز حرم مطهر و صحن‌ها و مسجد گوهر شاد را بسته بودند تا بتوانند آثار ظاهري اين جنايات فجيع را بشويند.

توقيف عدّه زيادي از معروفين و حبس و قتل ميرزا محمد كفائي‌

پس از اين كشتار بي رحمانه ـ كه ذكر گرديد ـ اهالي خراسان‌ وحشت زده و ساكت شدند و همگي در حالت بُهت و تحيّر و غم فرو رفته بودند، خانه‌ها، اغلب عزادار بودند ولي هيچكس جرئت حرف زدن نداشت‌.


   و از صبح روز جنايت‌، دستور توقيف عدّه زيادي نيز صادر شد و حدود يكصد و پنجاه نفر از طبقات مختلف مشاهير، از علماء و وكلاء و قضات‌دادگستري و تجّار و كسبه‌ را بمنظور تشديد رعب و وحشت توقيف كردند و ازجمله آيت الله ميرزا محمّد كفائي‌ (فرزند مرحوم‌ آخوند خراساني‌) را بازداشت و خلع لباس‌ كردند و به تهران فرستادند و در آنجا زنداني كردند بطوري كه گفته شد ايشان هنگامي كه بيمار بودند توسّط پزشك احمدي (جلاّد رضاخان‌) در سال 1316 كشته و به فيض شهادت نائل شدند.

   محمّد ولي‌ خان اسدي‌ نائب التوليه آن روز آستان قدس رضوي نيز چون در اين جريان چند كلمه به نفع مردم و روحانيت حرف زده بود اعدام گرديد.[293]

تأسف شديد آيت الله قمي‌ از فاجعه خونين مسجد گوهرشاد و منطق سفسطه ‌بازان‌

چند روز بعد از فاجعه خونبار مسجد گوهر شاد، رئيس شهرباني‌ تهران به اتفاق‌محمّد عبده‌ كه دادستان كل كشور بود به محضر آيت الله قمي‌ آمدند و اظهار داشتند كه در مشهد در نتيجه حركت شما شورش شده و منجرّ به قتل عدّه‌اي‌ بي‌گناه گرديده و گناه اين قضيه به عهده شما است‌!

   آيت الله قمي پس از شنيدن اين خبر براي كشته شدن عدّه‌اي از مسلمانان‌بي‌گناه به شدّت گريستند و فرمودند: گناه اين كشتار به گردن دولت و شخص‌شاه است‌ چون من با كمال مسالمت و با دست خالي براي مذاكره به تهران‌ آمده بودم و شما مرا حبس كرديد و براي مذاكره حاضر نشديد، مسلّما ًمردمي را كه به دفاع از اسلام علاقمند هستند تحريك كرده‌ايد و خبر حبس‌شدن ما و توجه نكردن به پيشنهاد ما به مشهد رسيده و اهالي مشهد هم‌اعتراض كرده‌اند و شما بجاي اينكه به مطالب آنها رسيدگي كنيد آنها را گلوله باران‌كرده‌ايد.

   بايد توجه داشت كه منطق رژيم رضا خان‌ در اينجا يادآور منطق‌ رژيم‌معاويه است‌ چه اينكه جباران و قدّاره بندان در بسياري از اوقات مرتكب‌جنايتي مي‌شوند و بعد از آن‌، آن را به گردن ديگران مي‌اندازند.

   در جنگ صفين‌، بعد از كشته شدن عمّار ياسر بدست لشكريان معاويه‌، معاويه مشاهده كرد كه اضطرابي در لشكريانش بوجود آمده و در جنگ با جبهه امير مومنان   )ع( سستي بخرج مي‌دهند،

پرسيد چه شده است‌؟ در جواب‌گفتند: ما اين را مسلّم مي‌دانيم كه حضرت رسول اكرم ص( به عمّار فرمودند:

يَا عَمَّارُ تَقْتُلُك‌َ الفِئَة‌ُ البَاغِيَة‌ُ.

اي عمّار تو را لشكري كه ظالم و ستمكار است خواهد كشت‌! و ما تا بحال كه در جبهه تو كه مي‌جنگيم فكر مي‌كرديم كه بر حق هستيم اما اكنون با كشته شدن‌عمّار بدست ما براي ما ثابت شده كه جبهه تو جبهه ستم و ستمكاري است و بنابراين جبهه علي )ع( جبهه حق است و حق با علي )ع( است‌.

   معاويه‌ در اينجا دست به سفسطه‌بازي زد و گفت‌:

عمّار را ما نكشته‌ايم و قاتل عمّار، كساني هستند كه او را براي جنگ به اين سرزمين آورده‌اند و او با اين سفسطه‌بازي و مغالطه‌كاري دوباره به جبهه خود استحكام بخشيد.

   هنگامي كه اين گفتگو به سَمْع حضرت امير مومنان‌ )ع( رسيد فرمود: عمّار باايمان و اختيار خود در اين جهاد شركت كرده و سپاهيان‌ معاويه او را به قتل‌رسانده‌اند و اگر منطق‌ معاويه‌ درست باشد، بايد گفت قاتل حمزه سيد الشهداء حضرت پيغمبر )ص( است براي اينكه پيغمبر )ص( حمزه‌ را به همراه خود به‌جنگ أُحد برد بنابراين بيدار باشيد كه هرگز گول حرفهاي سفسطه‌ بازان و مغالطه كاران را نخوريد.

تبعيد آيت الله قمي به عراق‌

بالاخره‌، مأموران شاه‌ پس از اينكه به روحيّه قوي و پولادين آيت الله قمي ‌پي‌بردند به ايشان گفتند ملاقات شما با شاه‌ ممكن نيست و ديگر به‌ مشهد هم‌نبايد برويد، يا بايد در همين باغ (باغ‌ سراج الملك در حضرت عبدالعظيم‌) بهمين ‌صورت (با ممنوع الملاقات بودن‌) بمانيد يا به محلّي كه دولت در نظر مي‌گيرد برويد، آيت الله قمي گفتند: اگر از مراجعت من به مشهد مقدس‌ منع مي‌كنيد گذرنامه بدهيد تا به عتبات عاليات‌ بروم او فكر كرد كه به همين وسيله نيز صداي‌بيدادگري رضاخان‌ را مي‌تواند بدنيا برساند، رضاخان با سفر ايشان به عراق‌موافقت كرد و دستور داد براي ايشان و عائله‌اش گذرنامه صادر شود، آيت‌الله قمي به اتفاق دو نفر از فرزندان خود به همراهي يك خدمتكار بسوي عراق‌حركت نمود و در شهر مقدس‌ كربلا در جوار پاك سرور مجاهدان و شهيدان‌عالم اسلام‌ حضرت امام حسين )ع( اقامت گزيد.

   وقتي ايشان وارد كربلا شدند آقا سيد ميرزا، داماد مرجع عالي قدر آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني‌ به محضر ايشان شرفياب شد و نامه‌اي را به ايشان تقديم‌ داشت و گفت‌: اين نامه را آيت الله

سيد ابوالحسن اصفهاني‌ به من داده است كه به محضر مبارك‌، تقديم كنم و به من فرموده است كه از طرف ايشان دست شما را ببوسم‌.

   آيت الله قمي‌ در كربلا اقامت گزيد و به اداره حوزه علميه آنجا پرداختند و گروهي از علماي بزرگ از قبيل‌: آيت الله ميلاني‌ متوفاي 1395 و آيت الله ميرزا مهدي شيرازي‌ متوفاي 1380 و جمعي از طلاب ايراني براي گراميداشت مقدم‌ايشان از نجف به كربلا هجرت نموده و از فيض محضر ايشان استفاده‌مي‌كردند.

12- خروش يك عالم ربّاني فرياد گر از حوزه علميّه قم‌

گلادستون‌ كه يكي از نخست وزيران‌ انگليس بود گفت‌: تا اين‌ قرآن‌ بر مسلمانها حاكم است‌ انگليس‌ به مقاصد استعماري خود در كشورهاي اسلامي نخواهدرسيد.[294]

   انگليس‌ در راستاي همين سياست‌، برنامه مبارزه با اسلام و قرآن‌ را با روي‌كار آوردن افراد خاصّي در كشورهاي اسلامي آغاز كرد كه يكي از آنها روي كار آوردن‌ رضاخان‌ با برنامه‌ريزي دقيق و با كمك سر سپردگان داخلي در ايران بود.

   هنوز آنقدرها از سلطنت رضاخان‌ نگذشته بود كه روضه خواني ممنوع‌اعلام شد و خدا مي‌داند كه امّت عاشق حسين )ع( در اين رابطه چه كشيدند و با چه مشكلاتي در ساعات آخر شب و سحر در پستوي خانه‌ها روضه‌مي‌خواندند و يا حسين و السّلام عليك يا ابا عبدالله مي‌گفتند ـ كه شرح آن را قبلاًذكر كرديم ـ و بعد از آن مبارزه با روحانيّت‌ را شروع كرد و عمامه‌ها را برداشت و در اين بُرهه از زمان نيز خدا مي‌داند كه علماي اسلامي با چه‌ مصيبت‌هائي مواجه شدند و چه رنجهائي كشيدند و آنگاه به مبارزه با حجاب‌برخاست‌ و قضيه 17 دي را علم كرد و چادر، از سر زنان مسلمان كشيد، و دراين جريان نيز مردان غيرتمند و مسلمان چه خون دلها خوردند و چه بلاهاي بدتر از مرگ بر سر زنان مسلمان آمد!

   امّا در هر يك از اين برنامه‌ها با آنكه نهايت اختناق و فساد بر سراسر مملكت ايران حاكم بود، مقاومت‌هاي شورانگيز و سرشار از حماسه و مبارزه نيز صورت مي‌گرفت كه آنها هر يك سند افتخار اين ملّت و نمايانگر روح اسلامي است كه يكي از آنها بر خورد عالم ربّاني و مجاهدِ پرخاشكر، حاج شيخ محمّد تقي بافقي يزدي است‌.

   او در سال 1292 قمري متولّد گرديد و پس از 14 سال تحصيل در يزد به‌عتبات عاليات شتافت و مدت 17 سال‌، در آنجا، در محضر آخوند ملا محمّد كاظم خراساني و آقا سيد كاظم يزدي‌ به تحصيل فقه‌ و اصول‌ پرداخت و از محضر سيد احمد كربلائي كه‌ در علم تزكيه نفس و تهذيب اخلاق استاد بود استفاده‌شاياني برد و در سال 1337 قمري به قم‌ آمد و در حوزه علميّه قم‌ جزء علماي‌طراز اول قلمداد مي‌شد و با آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائري موسّس حوزه‌علميه قم همكاري داشت‌. او در زهد و ساده زيستي يك اُسوه و الگوي كامل‌بود.



قبل فهرست بعد