قبل فهرست بعد


بوفاي تو اگر خشت زنند از گِل من‌                         همچنان در دل من مهر و وفاي تو بود

خوش بود ناله دلسوختگان از سر درد                   خاصه درديكه به امّيد دواي تو بود

   بعد از كتك زدنهاي بسيار، شاه‌ از حاج شيخ محمّد تقي پرسيد:

چه كسي به تو گفت كه به ملكه ايران توهين كني‌؟

   حاج شيخ‌ در كمال اطمينان و قوّت نَفس گفت‌:

توهين نبود و امر به معروف بود.

   من گفتم‌:

بي حجابي در اسلام حرام است‌، خاصّه در حرم مطهر دختر پيغمبر ص( هنوز هم همين را مي‌گويم‌.

   شاه‌ كه به خيال خودش با توهين و كتك رضايت خاطر ملكه را حاصل‌كرده و زهر خود را نيز ريخته بود، راه افتاد و گفت‌:

اين شيخ‌ را براي استنطاق با ما بياوريد تهران‌، آن‌ سيّد را هم پيداكنيد و به تهران بفرستيد.

   مأمورين‌، شيخ محمّد تقي‌ را به‌ تهران‌ و از آنجا يكسره به زندان شهرباني‌بردند ولي‌ سيّد ناظم‌ در همان گيرودار اول از ميان جمعيّت خارج شد و مأمورين نتوانستند او را پيدا كنند، بعدها، معلوم شد

به نجف اشرف‌ رفته و در آنجا مشغول تحصيل گرديد تا بعد از شهريور 1320 به ايران مراجعت نمود.[295]

13- تدبير عاقلانه و حكيمانه مو¤سّس حوزه علميه قم‌ حاج شيخ عبدالكريم حائري‌

ما با توفيق خداوند متعال در اين كتاب در يك فصل درباره علماي موسّسين‌ حوزه‌هاي علميه‌ بحث خواهيم داشت و در آن فصل در رابطه با مقام شامخ‌علمي و محاسن اخلاقي‌ آيت‌الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري‌ (اعلي الله مقامه‌) كه از جايگاه بلند و با عظمتي برخوردار است مطالبي را ذكر خواهيم‌كرد و اكنون مطلبي كه در رابطه با بحث فعلي مي‌خواهيم بيان كنيم اين است‌:

   طلاّب علوم دينيّه و علما و اهالي مذهبي شهر قم‌ از اعمال خَشِن و شَديد رضا شاه‌ سخت ناراحت شدند و در حال بُهت و حيرت بودند؛ چون تصور نمي‌كردند كه كار به اينجا بكشد و شاه به چنين اقدامات سختي كه نسبت به‌آستانه حضرت معصومه )س( و مقام‌ روحانيّت‌ در انظار عامّه توهين آميز بود جرئت نمايد؛ لذا چون نمي‌توانستند به سكوت بگذرانند و اقدامي نكنند جمعي‌از علماء و مردم در اين بين به محضر موسس حوزه علميه آيت الله حاج شيخ‌عبدالكريم شتافته و از ايشان تقاضا كردند كه حكم جهاد صادر كنند ولي آيت الله العظمي حائري چون از خوي دَدْمنشانه‌ شاه‌ اطلاّع داشتند كه اگر حركتي از ناحيه مردم صورت بگيرد مأموريني براي سركوب خواهد فرستاد و اين جريان از قم به شهرهاي ديگر هم‌. بر اساس اينكه‌ آيت الله حائري كه يك مرجع‌ عالي مقام مذهبي است‌ حكم جهاد صادر كرده است ـ سرايت خواهد كرد و يك‌ بَلْواي عمومي بوجود خواهد آمد و خونريزي وسيعي به راه خواهد افتاد و ايادي رضاخان حوزه علميّه‌ را متلاشي و نابود خواهد ساخت و لذا بي‌درنگ و قبل از آنكه از مردم حركتي سر بزند بر اساس حسن تدبير و درايت حكيمانه خود اين حكم را صادر نمود.

اظهار هرگونه عكس العملي ولو لفظاً در مورد واقعه ضرب و شتم و دستگيري حضرت آيت الله حاج شيخ محمّد تقي بافقي دامت بركاته و يا حتّي صحبت كردن در مورد معظّم له تا اطلاع ثانوي حرام است‌.

   اگر چه عدّه زيادي از مردم فلسفه چنين حكم‌ِ ظاهراً شگفت آوري را نفهميدند امّا بنا به انضباط ديني‌، و اعتقاد ايماني قلبي‌، و اطاعت از رهبر مذهبي‌، اطاعت كردند و در قم آب از آب تكان نخورد و بدين ترتيب موسّس كبير حوزه علميه حوزه را از خطر حفظ كرد.

   حتّي بنده از اساتيد بزرگ خود شنيده‌ام كه گاهي مردم متعهّد و علماي‌بزرگ از اعمال خلاف شرع رضا خان‌ از قبيل كشف حجاب‌ اِجباري زنان‌، و قدغن‌كردن عزاداري حضرت سيد الشهداء )ع( و خلع لباس روحانيت‌، و برداشتن‌عمامه‌ها از سر و اهانت به علماء سخت ناراحت مي‌شدند و از آيت الله حائري‌ با اصرار مي‌خواستند كه ايشان كه يك مرجع بزرگ مذهبي بود حكم كند كه‌مردم مسلمان در مقابل اين رژيم به نحوي قيام كنند ـ مثلاً لااقل ماليّات ندهندـ ولي ايشان امر به صبر و سكوت مي‌كرد تا اينكه روزي علماء را جمع كردند و فرمودند مي‌دانيد كه در جريان عاشورا چرا اصحاب سيد الشهداء )ع( اين قدر عظمت پيدا كردند و نسبت به شهداي ديگر اسلام برتري يافتند؟ گفتند: نه‌.

   ايشان فرمودند:

«رمز عظمت چشمگير و مهم آنان اين است كه تا زنده بودند و مي‌توانستند نگذاشتند امام حسين )ع( به ميدان برود و تا آخرين نفر و آخَرين نَفَس جنگيدند و كشته شدند ولي وجود حضرت امام‌حسين )ع( را حفظ كردند و چند دقيقه‌اي شهادت فرزند پيغمبر )ص( را به تأخير انداختند ما هم لازم است چند روز هم شده‌، اين‌حوزه را حفظ كنيم و كاري نكنيم بهانه بدست دشمن بدهيم تا حوزه علميه قم‌ را بهم بزند و نابود بكند، صبر كنيد تا خداوند فَرَجي عنايت بفرمايد و اين در حالي بود كه رضاخان‌ ديكتاتور حوزه‌هاي اصفهان و مشهد و شهرهاي ديگر را به تعطيل كشانده‌بود و بسياري از رجال علمي و ديني در زندان‌ها و تبعيد گاهها بسر مي‌بردند و يا اساساً به دستور شاه آنها را كشته بودند.»

تدبير حكيمانه و حفظ شجره طيّبه‌

اين مرد بزرگ با تدبير حكيمانه و بردباري عظيمي كه شايسته نائب لايق و مقتدر امام عصر)ع( است حوزه را حفظ كرد تا اينكه حوزه علميه‌ رشد كرد و جمعيّت آن از هزار نفر آن روز، امروز تقريباً به سي‌هزار نفر مي‌رسد و در آغوش اين مركز بزرگ علمي‌، رجال بزرگ فقهي‌، ادبي‌، فلسفي‌، و مفسّرين و محدّثين و متكلّمين تربيت و هر يك مشعل نوراني‌ي گرديدند كه چهره اسلام‌را متجلّي ساختند، و علوم اهل بيت عصمت )ع( را به سراسر دنيا رساندند، و به اسلام قدرت و قوّت بخشيدند و مهم‌تر از همه اينكه اين شجره طيّبه كه به بار نشست از ميان آنها به موازات طلوع چهره‌هاي درخشان فقهي و علمي‌، چهره درخشنده ابر مردي فقيه‌، با صلابت ايمان و شجاعت و شهامت فوق العاده‌اي‌ نيز ظاهر شد كه ريشه رژيم ستم شاهي دو هزار و پانصد ساله را خشكانيد و بجاي آن حكومت اسلامي كه منتهاي آرزوي علماي بزرگ قرون و اعصاربود را برقرار كرد.

   امروز تاريخ در برابر عمق و عظمت فكر آيت الله العظمي حاج شيخ عبد الكريم ‌حائري‌ (اعلي الله مقامه‌) سر تعظيم فرود مي‌آورد و صبر و حلم او را شايسته‌هزاران تكريم و تمجيد مي‌داند و كاملاً درك مي‌كند كه آن مرد بزرگ چه نظر صائبي در حفظ اين شجره طيّبه داشته است‌:

أَلَم‌ْ تَرَ كَيْف‌َ ضَرَب‌َ اللهُ مَثَلاً كَلِمَة‌ً طَيِّبَة‌ً كَشَجَرَة‌ٍ طَيِّبَة‌ٍ أَصْلُهَا ثَابِت‌ٌ وَ فَرْعُهَافِي السَّماَءِ تُوْتِي أُكُلَها كُل‌َّ حِين‌ٍ بِاِذْن‌ِ رَبِّها وَ يَضْرِب‌ُ اللهُ الامْثَال‌َ لِلنَّاس‌ِلَعَلَّهُم‌ْ يَتَذَكَّروُن‌َ.[296]

سرانجام جريان شيخ محمّد تقي بافقي‌

آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائري‌ با متانت و پيگري دقيق از طريق علماي‌تهران عظمت مقام‌ حاج شيخ محمّد تقي بافقي‌ را به حكومت وقت ابلاغ كرد و زمينه آسايش او را در زندان فراهم نمود از جمله به پدر آيت الله سيد محمود طالقاني‌ پيام فرستاد كه براي‌ حاج شيخ مرتّب از منزل خود غذا بفرستد؛ زيرا مي‌دانست كه‌ حاج شيخ اهل خوردن غذاي دولتي نيست‌.

   و در نيتجه پيگيري آيت الله حائري‌ شيخ محمّد تقي بافقي‌ پس از حدود 6 ماه از زندان آزاد شد.

   امّا كينه رضا خان‌ بيش از آن بود كه بگذارد حاج شيخ به قم باز گردد، پس او را به شهر ري‌ تبعيد كرد و او در آن شهر به تبليغ معارف اسلامي و اقامه نماز جماعت و تربيت افراد ـ مخصوصاً با زهد و ساده زيستي و اخلاصي كه‌داشت ـ تا پايان عمر اشتغال داشت‌.

جَزَاه‌ُ اللهُ عَن‌ِ الاِسْلام‌ِ وَ أَهْلِه‌ِ خَيْراً، لَقَدْ كَان‌َ فِي قَصَصِهِم‌ْ عِبْرَة‌ٌ لاُِولِي‌الاَلبَاب‌ِ.

درسها و پيامهاي مكتب عاشورا

در دوره رضا خاني‌ جنايات فراواني به قصد تضعيف دين‌ و روحانيّت‌ در ايران‌صورت گرفت ولي درباره دو تا از آنها لازم دانستيم كه بحث كنيم يكي از آنها مسأله موقعيت زن‌ در اسلام و حجاب زن‌ بود كه قبلاً ذكر كرديم و ديگر موضوع عزاداري حضرت سيد الشهداء )ع( كه گفتيم مناسب است مطالبي‌پيرامون درسها و پيامهاي عاشوراء و تأثير آن در حماسه ديني مردم مسلمان‌ذكر كنيم و اينك توضيح در رابطه با قدغن كردن عزاداري حضرت سيدالشهدا)   ع(:

   بايد توجّه داشت كه مكتب عاشورا كه مكتب بسيار پر فضيلت و آموزنده و سازنده مي‌باشد داراي سه بُعد است‌:

       بُعد پيام‌؛

       بُعد حماسه‌؛

       بُعد سوگ و عزاداري‌؛

   در بُعد پيام كه مي‌توانيم آنرا بُعد درس نيز بگوئيم‌، پيامها و درسهاي‌فراواني وجود دارد كه لازم است آنها را از مكتب معلّم بشريّت بياموزيم و سرمشق زندگي خود قرار بدهيم از اين قبيل‌:

   1 - درس ايمان‌ كه با صلابت ايمان و پشتيباني آن انجام هر وظيفه‌اي عملي و آسان مي‌گردد.

   2 - درس جهاد و مبارزه با ستمگران و جبّاران‌.

              3 - درس امر به معروف و نهي از منكر.

       4 - درس وحدت و اتّحاد؛

           5 - درس اخلاص‌؛ كه فقط براي اين هدف سر داد تا پيكر دين محفوظ بماند و تن داد تا اسلام سر و سامان پيدا كند.

   6 - درس استقامت‌ و قاطعيت و پايمردي‌؛

   7 - درس عزّت‌ خواهي و زير بار ذلّت و ظلم نرفتن‌؛

   8 - درس شهادت‌طلبي‌؛

   9 - درس نقش‌ زنان در پيشبرد اهداف اسلامي‌؛

      10- درس آزاديخواهي‌؛

   11- درس اهميّت نماز؛

   12- درس استفاده از فرصت و شناخت موقعيّت‌؛

   13- درس وفاداري‌؛

   14- درس خطابه‌ و وعظ و نصيحت و اتمام حجّت‌؛

   15- درس بزرگواري و عطوفت و مهرباني در مورد خود؛

   16- درس اعتماد بنفس و شهامت و شجاعت‌؛

   اين قبيل درسها را از اين مكتب بايد انسانها فرا بگيرند و در صحنه زندگي‌خود كه‌ كل‌ّ يوم عاشورا و كل‌ّ أرص كربلا است پياده كنند.

   انقلابي كه‌ حضرت امام حسين )ع( بوجود آورد نهضت مقدّسي است كه در سايه آن به مردم جهان درس زندگي و مرگ ـ هر دو ـ را آموخت كه تا با آزادي‌و آزاد مردي زندگي كنند و كريمانه بميرند.

   روزگار، مرد فداكار و نابغه در خون غلتيده‌اي چون‌ امام حسين   )ع( به خود نديده و لذا راويان گفته‌اند:

ما رأيت قتيلاً مضمّخاً بدمه أَنور وجهاً منه‌.

«هيچ كشته به خون آغشته شده‌اي با چهره نوراني‌تر از حسين   )ع( نديدم‌نور چهره او بود كه جهان را كَران تا كَران نوراني كرد.»

   سيد بن طاوس در لهوف مي‌گويد:

اگر مسأله اطاعت از قرآن مجيد و سنّت حضرت رسول اكرم )ع( كه‌فرموده‌اند در موقع مصيبت غمگين و عزادار باشيد نبود ما در برابر اين نعمت بزرگ كه چنين مدرسه‌اي بنام عاشورا به روي‌ما گشوده شده است كه اين همه درسهاي عظمت و عزّت آفرين و حيات بخش به ما مي‌دهد لباس شادماني در بر مي‌كرديم و به يكديگر بشارت مي‌داديم‌.

   بنابراين در هر زماني كه ظلم و استضعاف و استكبار چنگ و دندان خود را به مردم نشان بدهد بر مسلمانان لازم است كه از اين مكتب درخشان الهام‌بگيرند و در راه برقراري عدل و حق و در هم كوبيدن مراكز استعماري خون و جان‌بدهند و زير بار ذلّت و استضعاف نروند و مكتب غلبه خون بر شمشير را هميشهزنده نگهدارند.

بُعد حماسه‌اي عاشورا

در بُعد حماسه‌اي عاشورا بايد بدانيم آنچه كه به بازار عاشورا در صحراي‌كربلا رونق بيشتري بخشيد و بر درخشندگي مكتب عاشورا افزود، حماسه و شوري بود كه در حمله به دشمن و سركوب كردن ظلم و در رفتن به قربانگاه‌به چشم مي‌خورد.

   آنها با اشتياق فراوان به استقبال مرگ مي‌رفتند و بر چهره مرگ لبخند مي‌زدند و با اشك و التماس اجازه ميدان كار زار رفتن مي‌گرفتند و با شهامت‌تمام به دشمن مي‌تاختند و مي‌گفتند:

مرگ اگر مرد است گو نزد من آي‌                       تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ‌

   آنها زخم نيزه و شمشير را به جان مي‌خريدند و لذّت مي‌بردند و خود را با شوق فراوان به درياي لشكر مي‌زدند و با چهره خون آلود و كفن سرخ و بدن‌سوراخ سوراخ روي خاك مي‌افتادند و جان دادن‌ِ اين چنين را، منتهاي آرزو و رسم وفاداري به ولايت مي‌دانستند.

آن چنان مستغرق عشقم كه تير                        نرمتر  آيد به جانم از حرير

خنجر و شمشير ريحان من است‌                          كربلا بزم گلستان من است‌

   اين حماسه‌ها را از سرور و امام خود آموختند كه مي‌گفت‌:

اَلْموت‌ُ أوْلي‌َ مِن‌ْ رُكُوب‌ِ العَار.

«كه مرگ سرخ به از زندگي ننگين است‌.»

اَلاَ وَ ان‌َّ الدَّعِي‌َّ ابن‌َ الدَّعِي‌ِّ ركَزَنِي بَيْن‌َ اثْنَتَين‌ِ: السَّلَّة‌ِ و الذِّلَّة‌ِ ـ هيهات منّاالذِّلَّة‌ِ.

«آگاه باشيد پسر خوانده‌أي‌، فرزند پسر خوانده‌، مرا ميان دو چيز قرار داده‌است‌: شمشير كشيدن و به استقبال مرگ رفتن‌، و تن به ذلّت دادن ولي هيهات ‌منّا الذِّلَّة ما هرگز تن به ذلّت نمي‌دهيم‌.»

شرح جانبازي او يكسر كتاب زندگيست‌     جان فدا كردن نخستين مطلع ديوان اوست‌

هر كه در عالم دم از آيين آزادي زند                     در حقيقت خوشه چين خِرمن احسان اوست‌

كشته شد امّا نشد تسليم نامردي و زور                 چون سرافرازي و مردي اِيده و ايمان اوست‌

درس رادي و جوانمردي بعالم داد و رفت‌          كاخ حريّت بپا از درس جاويدان اوست‌

جلوه‌اي از حماسه ياران سيد الشهداء )ع(

شما حماسه آن غلام تركي را ببينيد:

البَحْرُ مِن‌ْ طَعْنِي وَ ضَرْبِي يَصْطَلِي‌                             وَ الجَّوُّ مِن‌ْ سَهْمِي وَ نَبْلِي يَمْتَلِي‌

اذا حِسَامِي فِي يَمِينِي يَنْجَلِي‌                                                          يَنْشَق‌ُّ قلب الحَاسد المُبَخَّل‌ِ

   دريا از شمشير زدن و نيزه من آتش مي‌گيرد، فضاي ميدان جنگ از تير من‌مالامال مي‌شود.

    هنگامي كه شمشير در دست راست من برق مي‌زند دل دشمن بخيل پاره‌پاره مي‌شود.

   در اين صحنه پرشور، مادري شمشير به كمر فرزند خود مي‌بندد و لباس رزم بر او مي‌پوشاند و او را به جهاد و شهادت تشويق مي‌كند و فزرندش بعد از حماسه و رجز و نبرد به شَرَف شهادت نائل مي‌شود، از آن پس‌، دشمن سرِ بريده او را به طرف لشكرگاه‌ حضرت سيّد الشهداء )ع( پرتاب مي‌كند، مادر، سر ِپسرِ خود را بر مي‌دارد و به سينه مي‌چسباند و مي‌گويد:

أحْسَنْت‌َ يَا ثَمَرَة‌َ فُوادِي وَ قُرَّة‌َ عَينِي‌.

«آفرين بر تو اين ميوه دل من و اي نور چشم من‌.»

   آنگاه آن سر را به طرف لشكر دشمن پرتاب مي‌كند و خود عمودي بردست مي‌گيرد و به لشكر دشمن حمله مي‌كند و مي‌گويد:

أنَا عَجُوزٌ فِي النِّساءِ ضَعِيفَة‌ٌ                          خَاوِيَة‌ٌ بَالِيَة‌ٌ نَحِيفَة‌ٌ

أَضْرِبُكُم‌ْ بِضَرْبَة‌ٍ عَنِيفَة‌ٍ                                     دُون‌َ بَنِي فَاطِمَة‌َ الشَّرِيفَة‌ِ

   من پيره زني هستم كه از جهت بدن ضعيف و لاغر، ولي از لحاظ اراده و ايمان قوّي هستم‌، و با ضربت كارساز و شديد براي خاطر دفاع از فرزندان‌فاطمه‌)س   ( با شما نبرد مي‌كنم‌.

   ابوالشعثاء كَنْدي‌ كه نامش‌ يزيد بن زياد است و در شجاعت و تيراندازي‌مهارت دارد، در پيشگاه‌ حضرت سيد الشهداء )ع( زانو به زمين مي‌زند و تيراندازي به طرف دشمن را آغاز مي‌كند و تيرها با اين دعاي حضرت سيدالشهداء )ع( بدرقه مي‌شود:

اللَّهُم‌َّ سَدِّدْ رَمْيَتَه‌ُ وَ اجْعَل‌ْ ثَوابَه الجَنَّة‌َ.

«پروردگارا تيرهاي او را به هدف برسان و پاداش او را بهشت قرار بده‌.»

   و با اين شعر حماسه سرائي مي‌نمايد.

اَنَا يَزِيدُ وَ أَبِي مهاجر                          أَشْجَع‌ُ مِن‌ْ لَيث‌ٍ بِغيِل‌ٍ خادِرٍ

يَا رَب‌ِّ اِنِّي لِلحُسَيْن‌ِ نَاصِرٌ                         وَ لابن سَعْدٍ تَارِك‌ٌ وَ هَاجرٌ

   نام من‌ يزيد است‌ و پدرم شير بيشه است‌، و من خود از شيري كه در جنگلها پنهان است شجاعتر مي‌باشم پروردگارا من يار و ياور حسين )  ع( و پشت پا زننده به دشمن او ابن سعد هستم‌.

   َچوْن‌ كه غلامي از سياه پوستان است‌، در ابتداء حضرت سيد الشهداء)ع(اجازه جانبازي به او نمي‌دهد، ولي با التماس و اصرار موافقت آن حضرت را جلب مي‌كند و مي‌گويد: درست است كه بوي من بد و حَسَب من پَست و رنگم سياه است‌، ولي اجازه بدهيد تا خون سياه خود را با خونهاي پاك شما مخلوط كنم تا به بركت خون‌ِ شما، بوي من نيكو و حَسَب من شريف و رويم‌سفيد گردد.

   بعد از كسب اجازه پاي در ميدان رزم مي‌نهد و حماسه خود را با اين‌ عبارت بيان مي‌كند.

كَيْف‌َ يَرَي الكُفَّارُ ضَرْب‌َ الاَسْوِد                     بِالسَّيْف‌ِ ضَرْباً عَن‌ْ بَنِي مُحَمَّدٍ )ص(

أَذُّب‌ُ عَنْهُم‌ْ بِاللِّسَان‌ِ وَاليَدِ                                 أَرْجُو بِه‌ِ الجَنَّة‌َ يَوْم‌َ المَوْرِدِ

   بگذار كافران ضرب شست سياهان را ببينند كه آنها چگونه از فرزندان‌پيغمبر   )ص( دفاع مي‌كنند من با زبان و دست ـ با تمام قوا ـ دفاع مي‌كنم و اميد بهشت دارم‌.



قبل فهرست بعد