قبل فهرست بعد


أَرْمِي بِها مُعْلَمَة‌ً اَفْواقُها                             مَسْمُومَة‌ً تَجْرِي بِهَا اِخْفَاقها

ليملان‌ّ أرْضَها رِشَاقُها                            و النَّفْس‌َ لاَ يَنْفَعُها اشْفاقُها

   تيرهائي كه آنها را مسموم ساخته و نام خود را روي آنها نوشته‌ام به‌طرف دشمن مي‌اندازم‌، آن تيرها به هر كس اصابت كند او را به زمين‌مي‌افكند، من صحنه نبرد را امروز از اين تيرها پر مي‌كنم‌، ترس و عجز شما امروز تأثيري در حال شما ندارد.

   وقتي كه تيرها تمام شد دست به شمشير برد و حمله كرد و گفت‌:

أنَا الغُلام‌ُ اليَمَنِي الجَمَلِي‌                                    دِينِي عَلَي دِين‌ِ حُسْين‌ِ بن‌ِ عَلِي‌

اِن‌ْ اُقْتَل اليَوْم‌َ فَهَذا اَمَلِي‌                                    فَذاك‌َ رأيي وَ أُلاَقِي عَمَلي‌

   من غلامي هستم از اهل يَمَن و از جهت فاميل جَمَلي مي‌باشم و دين من دين‌حسين بن علي    )ع( است‌، اگر امروز كشته شوم به آرزوي خود رسيده‌ام و در آخرت عمل خود را باز مي‌يابم و بالاخره‌، در ضمن نبرد دستهاي او را شكستند و سپس او را با چهره رنگين براي كشته شدن پيش ابن سعد بردند شمر كه شمشير خود را براي كشتن او بالا برد او گفت‌:

الحَمْدُ للهِ الّذِي جَعَل‌َ مَنَايانا عَلي أيْدِي شِرَارِ خَلْقِه‌ِ.

«خدا را شكر مي‌كنم كه مرگ ما را با دستهاي بدترين مردم فراهم كرده است‌.»

   جابر بن عروه غفاري‌ پير مردي سالخورده كه خدمت‌ حضرت پيغمبر)ص( را درك كرده و در جنگ بدر در ركاب آن حضرت حضور داشته و در ركاب‌حضرت امير (ع) در جنگ‌ صفّين حضور داشته و اكنون بواسطه پيري و كهولت سن در حدي است كه ابروها روي چشمانش افتاده در صحنه عاشورا در محضر سيد الشهداء )ع( دامن‌ها را بالا زده به كمر بست و با دستمال‌ابروانش را به پيشانيش بست و با چالاكي و شجاعت حمله كرد تا شصت تن‌از سپاه ابن سعد را به قتل رسانيد حضرت سيد الشهداء )ع( به حماسه اين پيرمرد نگاه مي‌كرد و مي‌گفت‌:

شَكَرَ اللهُ سَيْعَك‌َ يَا شَيْخ‌ُ.

«اي پير مرد، خداوند كوشش تو را پاداش دهد.»

   اينها نمونه‌هائي است از حماسه‌هاي انصار سيد الشهداء )ع( و امّا حماسه‌هاي اهل بيت‌: بسيار والاتر است و اين مكتب از آغاز با حماسه‌شروع شده است مگر نه اين بود كه پيشاهنگ همه اينها حضرت مسلم بن عقيل‌در حماسه خود در كوفه مي‌گفت‌:

أقْسَمْت‌ُ لا اُقْتَل‌َ الاّ حُرّاً                       وَ ان‌ْ رَأيْت‌ُ المَوْت‌َ شَيئاً نُكْراً

   قسم خورده‌ام كه جز با آزادگي نميرم هر چند مرگ را تلخ و طاقت فرسا ببينم‌.

   و بالاخره اين حماسه را از سقّاي مظلومان‌ حضرت عباس علمدار كربلا)   ع(هم در نظر داشته باشيد.

وَ اللهِ ان‌ْ قَطَعْتُمُوا يَمِينِي‌                          انِّي أُحَامِي أبداً عَن دِينِي‌

وَ عَن‌ْ امام‌ٍ صَادِق‌ِ اليَقِين‌ِ    نَجْل‌ِ النَّبِي الطَاهِرِ الاَمين‌

   قسم به خدا اگر دست راست مرا قطع كنيد من براي هميشه از دينم دفاع‌مي‌كنم و از امام راستگو و صاحب يقين حمايت مي‌كنم امامي كه فرزند پيغمبر پاك و امين است‌.

دوست دارم شمع باشم تا كه سر تا پا بسوزم‌      در غم عشقت سمندر باشم و تنها بسوزم‌

دوست دارم هاله باشم تا ببوسم روي ماهت‌         يا شوم پروانه از عشق تو بي پروا بسوزم‌

دوست دارم ماه باشم تا سحر بيدار باشم‌               تا چو مشعل بر سر راهت در اين صحرا بسوزم‌

دوست دارم خار باشم دامن وصل تو گيرم‌          تا ز مهر آتشينت اي گل زهرا بسوزم‌

دوست دارم خادمت باشم كنم در بانيت را               جان دهم در بوته عشقت شها يكجا بسوزم‌

دوست دارم كام عطشان ترا سيراب سازم‌            گرچه خود از تشنه كامي بر لب دريا بسوزم‌

دوست دارم اشك ريزم تا مگر از اشك چشمم‌         تو شوي سيراب و من خود جاي آن لبها بسوزم‌ 

بعد روضه خواني و عزاداري‌

بعد سوم عاشورا، بعد روضه‌خواني و عزاداري است‌ و اين بعد از اين نقطه‌سرچشمه مي‌گيرد كه چون بر اساس امامت‌ و ولايت‌ ميان حضرت سيدالشهداء)ع( و مردم مسلمان ارتباط محكمي وجود دارد، مردم توجه خاصي به جريان عاشورا و كربلا دارند، با احساس و عاطفه و اشك و اندوه به آن توجه‌مي‌كنند، و ابعاد ديگر آن را نيز در نظر دارند، از پيامهاي عاشورا درس‌مي‌گيرند و آن را در زندگي‌، سرمشق خود قرار مي‌دهند، بُعد حماسه عاشورا را نيز هرگز فراموش نمي‌كنند، تا روح شور و خروش در ميان آنها هميشه‌برقرار بماند و انسانها همواره از اين مكتب درس بگيرند.

خون جاويدان‌

و چون اين خون‌، خون جاودانه‌، و اين مكتب انسان ساز و آموزنده جاويدان‌است ادباي عربي و فارسي براي بيان اين نكته كه مكتب عاشورا مكتب‌هميشگي است رنگ خونين شفق را (سرخي افق در اول شب‌) كه هميشه‌برقرار است انعكاسي از خون حق و شهادت عاشورا شمرده‌اند.

   شاعر فارسي زبان مي‌گويد:

امامي كافتاب خافقين است‌                            امام از ماه تا ماهي حسين است‌

بسي خون كرده‌اند اهل ملامت‌                          ولي اين خون نخسبد تا قيامت‌

هر آن خوني كه بر روي زمانه است‌                     برفت از چشم و اين خون جاودانه است‌

چو ذاتش آفتاب جاودان بود                     ز خون او شفق باقي از آن بود

چو آن خورشيد دين شد ناپديدار             در آن خون چرخ مي‌گردد چو پرگار

عاشورا هميشه بايد زنده باشد

رمز اينكه اهل بيت عصمت‌: مردم را به توجّه به مكتب عاشورا ـ كه ثواب و فضيلت بسياري براي كساني كه مجلس عزاداري برپا كنند، يا در آن شركت‌نمايند يا با ياد كردن جريان كربلا اشك بريزند و يا بوسيله يادآوري آن‌، كسي را بگريانند و در يك كلام هرگونه خدمتي كه براي برپا داشتن يا بر پا نگاه داشتن آن انجام بدهند ـ تشويق و ترغيب مي‌كردند اين بود كه جريان‌عاشورا هميشه زنده و برقرار و دَرْب اين مكتب مقدّس به روي انسانها بازباشد و ارتباط با حضرت سيد الشهداء )ع( در هيچ حالي قطع نشود.

   و لذا فرمودند: كام نوزادان‌ خود را با تربت حضرت امام حسين )ع( برداريد كه‌نخستين طعم زندگي اين جهان را با اين تربت پاك بچشند، و هر موقع مسافرت‌كرديد مقداري از اين تربت را همراه داشته باشيد و هنگامي كه مريض شديد شفاي شما در اين تربت مقدس است كه خوردن هر خاكي جز اين خاك‌، در حال مرض بقصد شفا حرام است‌، در موقع نماز هم‌ سعي كنيد به همين خاك‌سجده كنيد، وقتي هم كه زندگي اين دنيا را پشت سر گذاشتيد و رو به آن عالم‌كرديد مقداري از اين خاك را در كفن خود بهمراه داشته باشيد و در موقع نوشيدن آب‌ هم به ياد حسين )ع( باشيد يعني روزي چند مرتبه حسين‌)ع( را ياد كنيد.

عاشورا منبع ايمان و عشق و عقل و احساس است‌

اين همه تاكيد و اهتمام از طرف اهل بيت عصمت‌: كه براي احياي خاطره‌عاشورا و زنده نگهداشتن اين مكتب پر فضيلت صورت گرفته است براي اين‌است كه تنها اين مكتب است كه هم منبع ايمان است و هم مركز عشق‌، منطق و حماسه را، عقل و احساس را بهم آميخته است‌.

   مكتبي است حماسه خيز و شورانگيز، و مجاهد و شهيد پرور و لذا در هر دوره‌اي از ادوار تاريخ‌، هميشه‌، مجاهدان و خروشندگان در برابر بيدادگران‌و جبّاران‌، در عصر بني اميّه‌ و بني عباس‌ و بعد از آن در هر زمان از توّابين‌ و طالبيّين‌[297] گرفته تا ديگر مجاهدان قبل از آغاز درگيري و جهاد رو

به كعبه‌عشق مي‌كردند و بعد از زيارت آن بارگاه خون و قيام‌، و ريختن اشك و مرور بر درسهاي كربلا و پيامهاي عاشورا شفاي هر دردي از دردهاي خود را از آن‌ دار الشفاي‌ مقدس مي‌خواستند، و

توفيق وفاداري به هر عهد و پيمان را از آن‌منبع وفا مي‌طلبيدند، و بعد از آن با آهنگ يا حسين‌ يا حسين‌ مانند سيل‌خروشان رو به ميدان جهاد حركت مي‌كردند.

كرب و بلا درس وفا مي‌دهد                        كعبه عشق است و شفا مي‌دهد

رضاخان متوكّل زمان ما بود

و چون مكتب عاشورا ـ چنانكه گفتيم ـ يك مكتب نيرو بخش و مجاهد پرور و حماسه آفرين است لذا بيداد گران اعصار و جبّاران روزگار هر موقع كه تصميم بر بيدادگري و ايجاد فشار و اختناق نسبت به مردم بگيرند راه كربلا را به روي مردم مي‌بندند و مراسم عاشورا را قدغن مي‌كنند.

   در همين راستا بود كه متوكّل‌ كه يكي از جبّاران بني عباس‌ است نه تنها راه‌زيارت حضرت سيّد الشهدا )ع( را بست و عزاداري آن حضرت را قدغن كرد بلكه سرزمين نهضت پرور كربلا را شخم زد و آب بر آن بست‌.

   متوكّل‌ زمان ما، رضاخان‌ نيز كه در راه محو مقدّسات اسلام و تضعيف‌بنيان دين و تضعيف و نابودي روحانيّت گام بر مي‌داشت و تمام نيرو و نيرنگ خود را در اين راه بكار گرفته بود و روز به روز بر ظلم و اختناق نسبت به مردم را مي‌افزود عزاداري حضرت سيد الشهدا )ع( را بكلي قدغن كرد.

   در آن عصر تاريك عزاداري به هر شكل جرم محسوب مي‌شد و كسي كه به‌خود جرئت مي‌داد مجلس روضه‌اي برپا كند بايد از چند نفر كه محرم اسرارباشند و روضه خواني كه راز نگهدار باشد دعوت مي‌كرد و در نصف شب كه‌مردم و پليس در خواب بودند در اطاق زير زميني و سردابهاي عميق در پشت‌درهاي بسته نام حسين )ع( را مي‌بردند و اشك مي‌ريختند و مجلس را با ذكر نام شهدا در لب‌، و با بار غم اندوه در دل‌، و اشك عزا در چشم ختم مي‌كردند و آهسته روضه مي‌خواندند، و آهسته گريه مي‌كردند، زيرا صدا بيرون رفتن‌همان و جلب به كلانتري و شلاّق و اهانت همان‌.

*            *           *

دوران سلطنت محمد رضاخان‌

همينكه طومار سلطنت استبدادي‌ِ غلام‌ِ حلقه بگوش‌ِ استعمار، رضاخان‌، با همه ‌قلدريها و خشونتها و ايجاد خفقان و با همه جنايتهايش‌، در شهريور 1320 درهم پيچيده شد و همان اربابي كه او را آورده

بود او را برد و به حيات و حكومت ننگينش خاتمه داد، پسرش محمد رضا خان‌ را به جاي او نشاند ولي به‌او درس ديگري داد:

   به پدر، درس‌ِ كوبيدن و نابود كردن اسلام و علماي‌ اسلام را داد، ولي به‌پسر، دم از اسلام‌ زدن را آموخت‌.

   پدر مجالس عزاداري حضرت امام حسين )ع( را قدغن كرد ولي پسر مجلس‌عزاداري ترتيب مي‌داد و شخصاً در آن حضور مي‌يافت و اشك تِمساح ‌مي‌ريخت‌.

   پدر با قرآن‌ مخالف است ولي پسر، قرآن‌ چاپ مي‌كند و براي علماء و مساجد مي‌فرستد.

   پدر حجاب را ممنوع كرده است‌، پسر آن را آزاد اعلان مي‌كند.

   پدر با اسلام مخالف است‌، پسر سپاه ترويج دين تربيت مي‌كند، و مي‌گويد: من امام زمان‌ )ع( را ديده‌ام و با آن مربوطم و اين شمشير را حضرت عباس )ع(به كمر من بسته است‌.

   ولي مردم مسلمان و متعهّد، بيدار و خواهان اسلام ناب مي‌باشند، مردم‌مسلمان مي‌دانند كه پس از پيغمبر اسلام )ص( دو نوع اسلام‌ در جامعه اسلامي بوجود آمد:

   يك نوع‌، اسلامي كه در جبهه حضرت امير مومنان )ع( حكمفرما است‌، نوع‌ديگر، اسلامي كه در جبهه معاويه‌ وجود دارد.

   يك نوع‌، اسلامي كه در خيمه‌هاي حضرت ابي‌عبدالله در شب و روز عاشورا بر قرار است و نوع ديگر اسلامي كه در خيمه‌هاي ابن‌سعد و لشكرگاه او وجود داشت و در صبح عاشورا با اسلام به نام اسلام مي‌جنگيد، ابن‌سعد به لشكريان‌خود مي‌گويد:

يَا خَيْل‌َ اللهِ ارْكَبِي وَ بِالجَّنَة‌ِ أَبْشِرِي‌.

«اي لشكر خدا سوار شويد و خود را به بهشت بشارت بدهيد.»

   يك نوع اسلام‌، اسلام بني اميّه‌ و بني عباس‌ است و يك نوع اسلام‌، اسلام‌اهل بيت عصمت‌: است‌. اسلامي در خدمت توده‌ها و حقوق آنها، و اسلامي‌در كنار جبّاران و قدرتمندان‌، و لذا با خود مي‌گفتند اين اسلام اسلام گفتن شاه‌در ابتداي كار است و بايد صبر كرد.

خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان‌                     تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد

مراجعت آيت الله قمي از نجف به ايران و پنج پيشنهاد به شاه‌

آيت الله حاج آقا حسين طباطبائي قمي‌ كه در راستاي مبارزه با رضاخان در موضوع كشف‌ِ حجاب‌ِ خانم‌ها به عراق‌ تبعيد شده بود، اكنون كه رضاخان رفته‌و پسرش محمد رضا بجاي او نشسته‌، براي تعقيب موضوع پس از ده سال به‌ايران مراجعت و مقصد نهائي زيارت حضرت علي بن موسي الرّضا (ع) است‌.

   اين فقيه مجاهد و مرجع عالي مقام از نخستين قدمي كه به خاك ايران‌گذاشت‌، با استقبال كم نظير و پر شكوهي مواجه شد، از قصر شيرين‌ تا همدان‌ و قم و تا مشهد در مسير راه‌، همه جا چراغاني‌، علماء و سران قبائل و عشائر و مسئوولين امور دولتي و همه مردم به استقبال موكب او رفتند، و همه‌شهرهاي مسير بصورت تعطيل در آمد و ايران‌ در اين استقبال و بزرگداشت و تجليل تكان خورد و مردم مسلمان ايران‌، يك بار ديگر محبّت خود و تجليل از مقام علماي راستين اسلام را به نمايش گذاشتند و اين مطلب كه علماي اسلام‌در دلهاي مردم جا دارند و ستمكاران و جبّاران از حريم دلها دورند را به اثبات‌رساندند.

   پس از مراجعت از مشهد مقدس‌ چند روز در تهران اقامت و اين پنچ پيشنهاد از طرف اين فقيه بزرگوار به شاه داده شد:

   1. دولت ايران‌ زنان را در امر حجاب آزاد بگذارد و اجباري در كشف حجاب‌نباشد.

   2. مدارس مختلط كه به دستور رضاخان‌ ايجاد شده بود برچيده شود و مدارس پسرانه و دخترانه مجزّا باشد و نماز در مدارس برقرار شود.

   3. تعليم قرآن‌ و دروس ديني جزء برنامه درسي دبستانها و دبيرستانها باشد.

   4. حوزه علميه قم‌ و مشهد و شهرهاي ديگر برقرار و لباس روحانيّت آزاد و مدرسين و محصلين علوم دينيه به هنگام تحصيل از رفتن به خدمت نظام وظيفه معاف باشند.

   5. در موضوع اقتصاد و تجارت دولت استقلال داشته باشد، و كمبود مواد ّغذائي و خواربار از بين برود.

   پيشنهادهاي مذكور مورد قبول رژيم قرار گرفت‌، ولي هدف اصلي اين فقيه‌ بزرگوار و همه علماي اسلام و مردم متعهّد و بيدار ايران اسلامي‌ اين بود كه‌«استقلال‌» در فرهنگ و سياست و اقتصاد و كليه شوون مملكتي بوجود بيايد و آن استعمار زدگي‌ و وابستگي كه در زمان پدر او بر اين مملكت سايه شوم خود را افكنده بود، به كلي از بين برود و مملكت ايران‌ كه مملكت امام زمان   )ع( است‌،

مملكت اسلامي به معناي واقعي باشد، فرهنگ آن‌، فرهنگ اسلامي باشد، و تحت سيطره دنياي كفر و دنياي استعماري نباشد، و اين حكم الهي‌:

       وَ لَن‌ْ يَجْعَل‌َ اللهُ لِلْكَافِرِين‌َ عَلَي المُوْمِنِين‌َ سَبِيلاً

سرلوحه همه برنامه‌ها باشد در نتيجه‌، علماي اسلام و مردم مسلمان ايران‌ كه‌دوران خفقان و ديكتاتوري و كم رنگ شدن بلكه از بين رفتن بسياري از ارزشهاي اسلامي را پشت سر گذاشته بودند مترصّد گرديدند كه پسر رضاخان چه خواهد كرد؟

   تا اينكه رفته رفته براي مردم ثابت شد كه سايه شوم و ننگين استعمار همچنان بر سر اين مملكت باقي است‌، فرهنگ‌، سياست و اقتصاد استعماري است‌و اين پسر هم مانند پدر نوكر بيگانگان است‌، نه قوّه مقنّنه‌ استقلال دارد و نه‌ قوّه قضائيه‌ و نه قوّه مجريه‌ و كوشش مي‌شود كه كلّيه شوون زندگي حتي‌طرز لباس پوشيدن و آداب معاشرت غربي باشد.

   گروهي بنام روشنفكر و متجدّد مآب بي حجابي‌ و بي قيدي به امور ديني وتقليد از بيگانگان را تجدّد و تمدّن معرفي مي‌كنند و حجاب‌ و تقيّد به آداب وفرائض ديني‌ را كهنه پرستي و ارتجاع مي‌نامند.

   در اين كشور بجاي توجه به امور مذهبي و تربيت ديني و فرهنگ اسلامي‌روز به روز مظاهر فساد و بي بندباري بيشتر مي‌شود، كارخانه‌هاي مشروب‌ سازي دائر مي‌شود، و تعداد مغازه‌هاي مشروب فروشي بيش از نانوائي‌ها است‌، مراكز فحشاء برقرار و ارتكاب فحشاء رائج است‌، مساجد و مراكز ديني‌خلوت ولي مجالس و مراكز فساد پر رونق و پر ازدحام است‌، وقتيكه‌مسافرت مي‌كنيد، مي‌بينيد در موقع نماز از ميان مسافران يك اتوبوس كه 40نفر مي‌باشند يك نفر يا دو نفر پيرِ مرد يا پيرِ زن براي خواندن نماز پياده‌مي‌شوند و از مسافران يك قطار كه 500 نفر مسافر دارد ده نفر مثلاً نمازمي‌خوانند و اين نمونه‌ها نمايانگر آن است كه آثار و آداب ديني رو به تحليل‌مي‌رود.

   نوشته‌ها و گفتارها و فيلمها و رسانه‌هاي ديگر بد آموزيهاي فراوان دارند و هر قدر در رابطه با كوبيدن و كم رنگ كردن ارزشهاي اسلامي تأثير داشته‌باشند آزاد مي‌باشند ولي از وعاظ و خطباي اسلامي سازمان امنيّت‌ شاه با تهديد الزام مي‌گيرد كه درباره سه موضوع حرف نزنند:

   1. از شاه بدگوئي نكنند.

   2. به اسرائيل حمله نكنند.

   3. نگويند اسلام در خطر است‌.[298]

   و بالاخره علاوه بر آنچه كه ذكر شد و علاوه بر اينكه اساساً دربارِ شاه‌منشأ بسياري از مفاسد گرديده بود و خواهران و نزديكان شاه‌ مرتكب اعمالي‌مي‌شدند كه علماي اسلام و مردم مسلمان را سخت ناراحت و نگران مي‌كرد اين چند موضع ماهيّت رژيم را بيشتر آشكار كرد و موجب ناراحتي مردم‌گرديد:

1- پشتيباني و كمك به دولت صهيونيستي اسرائيل‌



قبل فهرست بعد