قبل فهرست بعد


شجاعت در بيانت مي‌زند موج‌                          شهامت از نگاهت مي‌كشد پر

تو را زيبد سرير پيشوائي‌                                    كه كردي مُلك‌ِ دلها را مسخّر

زعامت را توئي در خور كه داري‌                           نشان از فكرت و خوي پيمبر

كرامت را توئي والا نمونه‌                                    فضيلت را توئي شايسته مظهر

نداي روشن سازنده تو                                        طنين افكنده درگيتي سراسر

زفريادي كه از ناي تو برخاست‌                            ز بيم آشفته شد طاغوت‌ِ خودسر

از آن باپور بوسفيان كني جنگ‌                            كه جوشد در رگ تو خون حيدر

ز ديده رفتي و در دل نشستي‌                              شدي تبعيد اگر مانند بوذر

از اين گلشن نسيم آسا چو رفتي‌                           بپرس اين باغ را آمد چه برسر

تو را هر ذرّه اين پاسخ بگويد                            كه داد از جور اين شاه ستمگر

بسا گلها ز گلزار وطن شد                            ز بيدادِ سموم‌ِ جور پرپر

در و ديوار مجلس فاش گويد                      ستم مي‌خيزد از «عدل مظفر»

ويژگي اين انقلاب اين است كه صددرصد ديني است‌

ويژگي‌ انقلاب اسلامي ايران‌ كه با دست تواناي اين پرچمدار بزرگ‌، امام خميني‌تحقّق يافت‌ «اصالت و استقلال‌» آن است به اين معنا كه صددرصد ديني است‌، و علّت پيشرفت مبارزاتي كه در راه تحقق آن صورت گرفت همه و همه به «دين‌»بر مي‌گردد.

   هيچكس فكر نمي‌كرد كه بتوان يك باره با دشمن در جبهه داخلي و خارجي‌جنگيد و كسي گمان نداشت كه ملّتي با دست خالي بتواند در برابر جهانخواران بايستد و در هدف خويش پيروز شود و كسي احتمال نمي‌داد كه‌يك روحاني سالخورده بدون اتّكاء به يك قدرت بتواند يك نظام را واژگون‌كند نظامي كه پشتوانه‌اي مانند آمريكاي‌ ابر قدرت دارد.

   امّا يكدفعه ديدند اين روحاني سالخورده به همه ابر قدرتها مي‌تازد و در برابر همه قدرتهاي آن روز آمريكا، انگليس‌ و شوروي ايستاده است و مي‌گويد:

آمريكا از شوروي بدتر و شوروي از آمريكا بدتر و انگليس از هر دو بدتر.

حتي برخي مي‌گفتند:

امام خميني‌ تند مي‌روند، محل‌ّ اتّكائي لازم است‌، دشمن قوي است‌، بايد با سياست عمل كرد، نبايد همه را با خود بد كرد، بايد براي رسيدن به هدف‌، مراحلي قائل بود، بايد گام به گام پيشرفت‌.

   ولي اين رهبر انقلاب در زمان واحد جهاد خود را هم با استعمار خارجي وهم با استبداد داخلي آغاز كرد و با صراحت و قاطعيت فرياد زد كه‌:

شاه بايد برود و همه چيز بايد دگرگون شود و بايد سلطنت بر اُفتد، در اسلام سلطنت نيست‌، و دست بيگانگان بايد كوتاه شود، بايد ملّت‌مسلمان ايران آزادي خود را بدست بياورند و احكام اسلام بايد عملي شود.

   راز و رمز قدرت و عظمت اين نهضت همين بود كه اين نهضت‌، نهضت‌ ِديني است و طرّاح نهضت پرورده مكتب دين و در رده وارثان‌ِ انبياء: است و لذا ابراهيم‌وار كه با نمروديان‌ گفت‌:

تَاللهِ لاَكِيدَن‌َّ اَصْنَامَكُم‌ْ.[325]

   با قاطعيت حرف مي‌زند و علي‌وار كه در سه جبهه ناكثين و قاسطين‌ و مارقين جنگيد در چند جبهه مي‌جنگد و راه او راه پيامبران و بَدْرِيان و عاشوراييان‌ است‌.

تصريح مكّرر امام و تاكيد او كه اين نهضت اسلامي است‌

او بارها تصريح كرد كه اين نهضت‌، نهضت اسلامي است‌ تا تفاوت ريشه‌اي ميان‌اين نهضت و قيامهاي ديگر براي همگان معلوم باشد.

   در پاريس‌ به محمد حسنين هيكل گفت‌:

«نهضت فعلي ايران نمونه نهضتي است كه در صدر اسلام به وقوع‌پيوست‌، در فاصله كوتاهي نهضت ما تأثير بزرگي براي مدت طولاني‌به جا خواهد گذاشت‌.»[326]

   و باز در يكي از سخنرانيهاي قم‌ تأكيد كرد: اين قيامي كه از 15 خرداد شروع شد و تا كنون باقي است و اميد است باقي باشد تا همه اهداف اسلام‌جامه عمل بپوشد، قيام اسلامي است‌، قيام ايماني است‌، پيرو هيچ قيامي‌نيست‌.

   اين شعار بايد محفوظ باشد كه اين قيام‌، قيام ملّي نيست‌، اين قيام قرآني‌ است اين قيام‌، قيام اسلامي است‌، يك ملّت ضعيفي كه هيچ نداشت در مقابل ابرقدرتها و در مقابل اين قدرت شيطاني كه همه چيز داشتند و تا دندان مسلّح‌بودند به قوه مليّت نمي‌تواند غلبه كند، ملّتي كه غلبه كرد براي اينكه شهادت‌آرزوي او بود، بعضي از جوانها از من شهادت را طلب مي‌كردند و مرا قسم‌مي‌دادند كه دعا كن شهيد بشويم‌، زنهائي كه جوانهاي خودشان را دادند افتخار بر اين كردند كه شهيد داديم و آنكه يك نفر از او باقي مانده بود بازمي‌گفت‌:

«اين را هم اِهدا مي‌كنم‌.»

   اين قدرت مليّت نيست اين قدرت ايمان است اين قدرت اسلام است‌، غلط نكنيد، اشتباه نكنيد، اين اسلام است كه غلبه كرد، بر ابرقدرتها، اين اسلام است كه‌فرزندان او به شهادت راغب هستند، اين قوه ايمان است كه مردم را در سرتاسر ايران‌ بسيج كرد اين دست غيبي اِلاَهي بود كه مردم ايران‌ را سرتاسر از بچه دبستاني تا پير مرد بيمارستاني با هم هم صدا كرد هيچ جبهه‌اي ‌نمي‌تواند اين كار را بكند هيچ بشري قادر نيست كه هم چه بسيجي بكند، هيچ ملّتي نمي‌تواند اينطور بسيج بشود.

   قدرت ايمان‌، قوه اسلام‌، قدرت معنوي ملّت اين پيروزي را به ما ارزاني داشت‌، ما منّت از خداي تبارك و تعالي مي‌كشيم‌، ما منت از ولي عصر )ع(مي‌كشيم كه پشتيباني از ما فرمودند، نبايد ابهامي در قضايا باشد اگر چنانچه‌ابهامي در قضايا باشد يا بخواهند منحرف كنند اين نهضت اسلامي ما را، منتهي به شكست خواهد شد، خيانت به ملّت است‌، خيانت به اسلام است‌[327]

   اين همه تاكيد از طرف رهبر اين قيام ـ چنانكه ملاحظه كرديد ـ براي اين‌است كه راز و رَمز پيشرفت اين قيام و همچنين هدف از آن براي همه جهانيان‌روشن شود.

   رهبر اين قيام هميشه با شور و اخلاص عميق سخن از دل مي‌گفت و براي‌خدا حركت كرد و هميشه به ياد خدا بود و همواره از خداوند كمك مي‌خواست‌ و مي‌گفت‌:

وَ مَا النَّصْرُ الاَّ مِن‌ْ عِنْدِ اللهِ العَزِيزِ الحَكِيم‌ِ.[328]

و چون هرگز «منم‌، منم‌» نگفت‌، سخنانش تأثير فراواني داشت‌، و از دمي‌ مسيحائي برخوردار بود، از دل بر مي‌خواست و بر دل مي‌نشست‌، و راز و رمز اينكه او توانست با دو سطر عبارت و دو جمله كلام ميليونها جمعيت را به‌حركت در بياورد و طنين صداي او در تمام جهان منعكس شود همين بود و همين‌.

سخن گر خيزد از اعماق جاني‌                     به فرياد آورد جان‌ِ جهاني‌

چو شرح عشق گويد بيقراري‌                     برد آرامِش از هر بُرد باري‌

سخن كز دل برآيد آتش است آن‌              كه مي‌سوزد ترا تا پرده جان‌

چو آيد نغمه دل‌، دل بجويد                     نشيند بر دل و از دل بگويد

برو بشنو كلام پاك جاني‌                        كه سازي جان خود زان دم جهاني‌

   بالاخره كلام برخاسته از ايمان و اخلاص امام خميني‌ دلها را زنده كرد و نيروها را به حركت در آورد و آن قدر قدرت بخشيد كه علاوه بر پيروزي‌انقلاب‌، مدّت 8 سال مردم مسلمان ايران‌ در جبهه‌هاي حق عليه باطلي كه تمام‌ابرقدرتها به آن كمك مي‌كردند جهاد كردند و پيروز شدند و اين مقاومت و شهادت‌ طلبي و بمب بستن به كمر از يك بچه 14 ساله و رفتن زير تانك دشمن همه از بركت اسلام بود.

شِگَرفترين بُعد انقلاب در وجود امام خميني است‌

و در يك كلمه دين‌ حيات بخش اسلام و رهبري داهيانه‌ و پيامبر گونه امام‌خميني‌ اين دگرگوني شگرف را بوجود آورد كه در كتاب انقلاب ايران و مباني‌رهبري امام خميني‌ مي‌گويد:

«شِگرفترين بُعد انقلاب ايران را در وجود امام خميني بايد جُست‌؛ چون‌اوست كه توانست پادشاه ايران‌ را پس از دو هزار و پانصد سال‌سلطنت از تخت بزير آورد، اگر امام خميني‌ دولتمداري توانا و سياست پيشه‌أي چيره دست و سرداري قوي پنجه و يا انقلابي آتشين و حرفه‌أي بود جاي شِگفتي نبود، شگفتي در آن است كه‌ يك روحاني كهن سال عبا بر دوش و نعلين به پا پانزده سال تمام از تبعيدگاه خود با حربه كلام‌، با مقتدرترين حكومت استبدادي‌بخشي بزرگ از جهان در افتاد و آنقدر آن دم گرم از دل بر آمده را در قلبهاي سرد و نوميد دميد و دميد تا يك حكومت طاغوتي‌تمام عيار را سرنگون ساخت بي آنكه خود حضور داشتهباشد.»[329]

آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست‌

و چون براي مردم تيز هوش و متعهد و مسلمان ايران‌ اين مطلب مسلّم شد كه‌اين نائب امام عصر )ع( دردي جز غم خطرِ از بين رفتن اسلام و ارزشهاي اسلامي در سايه حكومت طاغوتي ايران‌ و هدفي نيز جز احياي اسلام و اصالت‌هاي اسلامي ندارد و قيام او فقط براي خدا است لذا همگي به سخنان و اعلاميّه‌ها و راهنمائي‌هاي او گوش‌ ِدل سپردند و از اعماق جان به اطاعت و رهبري او تن در دادند و او با اينكه در تبعيد بود و در غربت و دور از وطن بسر مي‌برد ولي همه جا در شهر و روستا، در دبستان و دبيرستان‌، در دانشگاهها و ادارات‌، در كارخانه‌هاي نفت و مزارع و كارگاهها سخن از امام‌ و كلام امام‌بود نام او بر همه زبانها و محبت عميق او در همه دلها و همه مي‌گفتند:

اي ز وطن دور اي امام خميني‌                اي تو علي را يگانه پور همانند

جوهر اسلام در تو كرد تجلّي‌                 بَعد گذشت‌ِ هزار و سيصدي واَنْد

گر تو نباشي مباد فكرت‌ِ مجموع‌            گر تو نباشي مباد خاطر خرسند

جز تو شريعتمدار نيست در اسلام‌          جز تو ز بيت النّبي نمانده پساوند

خواست چو اهريمن پليد وطن را           يكسره سودا كند به غير به ترفند

خواست چو با دست مستشار نظامي‌        ريشه اسلام را زخاك وطن كَند

           داد چو بيگانه را جواز خيانت‌                    خواست چو اين ملك را ز ننگ بيآكند

همّت پاكت نداد رخصت‌ِ خواري‌               نعره زدي كاين بساط تا كي و تا  چند؟

آتش خشم وطن زناي تو افروخت‌           بانگ تو برخاست چون غريو دماوند

نعره زدي بر عراق و مشهد و شيراز           واي زدي بر حجاز و مصر و سمرقند

نعره به دنيا زدي‌، به مردم آزاد                     از دل اين مردم ستمكش‌ِ دربند

كز بَدِ ضحاك‌ّ، جان مردم ايران‌                    هست چو بر آتش‌ِ گداخته‌، اسپند

خلق برآشفت همچو سينه عُمّان‌                     مشت برافراشت همچو قلّه الوند

چشم تو روشن كه در سراسر ايران‌                 فكر تو اين تخم انقلاب پراكند

   هنگامي كه امام خميني‌ در نوفل لوشاتوي فرانسه‌ بودند و من هم براي‌ملاقات و درك محضر پر بركتشان چند روزي در آنجا بودم كساني كه از ايران به ديدنشان مي‌آمدند متذكّر مي‌شدند كه شما براي ديدن‌ِ من آمديد و مرا هم ديديد هر چه زودتر به ايران‌ برگرديد و به كارتان ادامه بدهيد پس از بيرون‌رفتن‌ شاه‌ ما با مشكلات زيادي روبرو خواهيم بود بايد مشكلات را حل‌ّ كرد و كشور را آباد و احكام اسلام را عملي كرد و در همان موقع روزنامه‌هاي ايران نوشتند:

   امروز دو دست لباس آيت الله خميني‌ و دو نعلين ايشان و غذاي ساده‌اي كهاز يك كف دست نان و كمي ماست و سيب زميني و چند عدد خرما در شبانه‌روز تجاوز نمي‌كند بنياد يك ديكتاتوري بيست و پنج ساله را در هم فرو مي‌ريزد.

   وقتي تلويزيون فرانسه‌ زندگي ايشان را براي مردم نشان مي‌دهد مسيحيت‌و بخصوص آئين كاتوليك‌ كه در بار پاپ تشريفات مجلّل آن را معرفي مي‌كند تكان مي‌خورد و تشيّع اسلامي و حركت پوينده آن مطرح مي‌شود.[330]

   در موقعي كه بنده در تبعيدگاه‌ خلخال بسر مي‌بردم و در شهرهاي ايران‌ يكي پس از ديگري قيام و تظاهرات عليه حكومت محمدرضا خان‌ انجام‌ مي‌گرفت و ايران‌ اسلامي يكپارچه شورش و نهضت بود اين اشعار را كه بيانگر اوضاع ايران در آن روز است در آن تبعيدگاه سروده‌ام و قبل از پيروزي انقلاب كه از تبعيدگاه به قم‌ برگشتم از قم به فرانسه‌ به‌ نوفل ‌لوشاتو براي ملاقات امام 1 رفتم اين اشعار را بعنوان گزارش اوضاع ايران‌ در محضر معظم له قرائت نمودم‌.

هدف نزديك مي‌گردد

زِهَر سو انفجار آيد                                  صداي انزجار آيد

خزان رفت و بهار آيد                             هدف نزديك مي‌گردد

تنور خشم اين ملّت‌                                طنين لعنت و نفرت‌

گرفته اوج و هم وسعت‌                          هدف نزديك مي‌گردد

نمانَد اين نظام آخِر                                كُنَد ملّت قيام آخِر

بگيرد انتقام آخر                                    هدف نزديك مي‌گردد

زِ «قم‌» آغاز شد طوفان‌                           كَنَد تا شاه را بُنيان‌

شود آسوده تا ايران‌                               هدف نزديك مي‌گردد

شِعارِ مسجد اعظم‌                                  بُوَد هر زَخم را مَرْهَم‌ْ

زند كاخ ستم برهم‌                                 هدف نزديك مي‌گردد

روان شد جوي خون در «قم‌»                  بنا حق كشته شد مردم‌

ولي خونها نگردد گم‌                              هدف نزديك مي‌گردد

خيابان اِرَم پر خون‌                                صفائيّه شده جيحون‌

تمام چهره‌ها گلگون‌                                 هدف نزديك مي‌گردد

همه كشور تلاطم شد                               به پشتيباني از قم شد

به فكر يك تهاجم شد                              هدف نزديك مي‌گردد

دلاور مردم «تبريز»                              بسوزاندند «رستاخيز»

كه هان اي زاده چنگيز                            هدف نزديك مي‌گردد

قيامشان قيام حق‌                                   پيامشان پيام حق‌

شعارشان بنام حق‌                                 هدف نزديك مي‌گردد

همه با مشت پر قدرت‌                             همه با قلب پر جرئت‌

كشيده نعره با صولت‌                           هدف نزديك مي‌گردد

كه مرگ‌ِ سرخ مي‌خواهيم‌                        عُموماً دشمن‌ِ شاهيم‌

همه از وضع آگاهيم‌                               هدف نزديك مي‌گردد

قيام‌ِ «يزد» خونين بود                           براي يارِي‌ِ دين بود

بَسي شايان تحسين بود                          هدف نزديك مي‌گردد

زِ «جَهْرُم‌» نَعره جانانه‌                             كه هان اي ابن مرجانه‌



قبل فهرست بعد