قبل فهرست بعد


   يك دفعه پسر بچّه‌اي كه چهره‌اش مانند ماه مي‌درخشيد و شبيه‌ترين مردم به‌حضرت عسكري )ع( بود وارد آن جمع شد و فضاي آن مجمع را مهابت مخصوصي‌فرا گرفت و همه آنها در برابر جمال و عظمت و مهابت قيافه او مبهوت شدند.

   حضرت عسكري )ع( فرمودند:

هذا اِمامُكُم‌ْ بَعْدِي‌َ وَ خَلِيفَتِي عَلَيْكُم‌ْ.[357]

نواب امام زمان )ع( براي افزايش ايمان و اطمينان مردم‌ كرامت‌هاي فراواني را از خود نشان مي‌دادند

چنانكه قبلاً گفتيم وكلاي ائمّه اطهار: براي اينكه مراجعين اطمينان بيشتري‌در حق آنها پيدا كنند كرامت‌هاي فراواني را از خود نشان مي‌دادند:

   محمّد بن علي اَسْوَد مي‌گويد:

«زني به من يك قطعه لباس داد كه آن را به عثمان بن سعيد برسانم‌و من آن را بهمراه لباسهاي ديگر كه اشخاص ديگر داده بودند در يك جا قرار داده به بغداد عزيمت كردم و هنگامي كه به محضر عثمان بن سعيد رسيدم و خواستم لباسهاي را به او تحويل بدهم‌گفت‌: اينها را به محمّد بن عباس قمي ـ كه او در محضر عثمان بن‌سعيد بود ـ تحويل بده و من كه داشتم لباسها را تحويل مي‌دادم ‌عثمان بن سعيد رو به من كرد و گفت‌: آن قطعه لباسي كه فلان زن‌به تو داد آن را هم تسليم كن‌، من لباسها را مورد دقت و بررسي‌قرار دادم و ديدم آن قطعه در ميان لباسها نيست و متأسّف شدم‌عثمان بن سعيد گفت‌: تأسّف نخور آن را پيدا خواهي كرد و موقعي كه پيدا كردي آن را بياور و تحويل بده و من آن لباس ر ابعداً پيدا كرده و آوردم تسليم كردم‌.»[358]

كرامت محمّد بن عثمان در رابطه با اموالي‌ كه احمد دينوري از دينور و كرمانشاه آورده بود

محدّث عالي مقام‌ شيخ طبري‌ در كتاب دلائل الامامة‌ از شخصي به نام احمد دينوري‌ نقل مي‌كند كه‌: احمد مي‌گويد: پس از گذشت يك دو سال از ارتحال‌حضرت عسكري )  ع( من از اردبيل‌ به قصد انجام اعمال حج حركت كرده و به ‌دينور آمدم‌، شيعيان آن شهر كه مرا كاملاً مي‌شناختند به دور من جمع شدند و گفتند: مبلغ شانزده هزار دينار از بابت خُمس در نزد ما جمع شده است و لازم است كه تو آن را

همراه خود در اين مسافرت حمل كني و به كسي كه‌لازم است پرداخته شود بپردازي‌، من گفتم‌: اكنون براي ما روشن نيست كه‌وضع بعد از ارتحال‌ حضرت عسكري‌ )ع( بر چه حال است آنها گفتند: بالاخره ‌چون ما به تو اعتماد داريم اين پولها را همراه بِبَر ولي بدون حجّت و دليل نبايد به كسي تسليم كني‌.

   من از دينور با همراه گرفتن آن شانزده هزار دينار حركت كرده به‌كرمانشاه آمدم‌، در

كرمانشاه‌ نيز احمد بن حسن بن حسن مادراني‌ هزار دينار درميان يك كسيه و قطعاتي از لباس به من داد و گفت‌: اينها را همراه خود ببر ولي‌تا كسي حجّت و دليلي براي امامت اقامه نكند به او تحويل مده‌، من از كرمانشاه‌ حركت كرده و به بغداد آمدم و در بغداد بعد از تفحّص براي تحويل گرفتن‌ خُمس سه نفر را به من معرفي كردند يكي شخصي به نام قطّاني‌، دوم‌، شخص‌ديگري به نام اسحاق احمر، سوم‌، ابو جعفر محمّد بن عثمان عَمْري‌، من اول سراغ ‌قطّاني و اسحاق احمر رفتم ولي آنها دليلي در زمينه امامت اقامه نكردند و من‌هم آن اموال را به آنها ندادم و به محضر ابو جعفر (محمّد بن عثمان نائب دوّم‌حضرت صاحب الزّمان )ع() رسيدم و او را پير مرد متواضعي يافتم كه روي يك‌قطعه نَمَد در خانه كوچكي نشسته بود، پس از سلام و جواب‌، جريان كار و مقصد خود را به ايشان گفتم‌، او در جواب گفت‌: اگر مي‌خواهي اين اموال‌بدست آن كسي كه بايد برسد اكنون برو به سامرّاء و خانه ابن الرضا را سوال‌ كن و آنچه كه تو مي‌خواهي در آن خانه وجود دارد من به سامرّاء رفتم و آن‌خانه را پيدا كردم و گفتم من با نائب حضرت صاحب الزّمان )ع( كار دارم‌، مرا به ‌خانه‌اي بردند و در آنجا نشستم و مقداري استراحت كردم تا اينكه يك چهارم‌از شب سپري شد و بعد از آن شخصي براي من طوماري آورد كه در آن نوشته شده بود:

بسم الله الرحمن الرحيم

احمد بن محمّد دينوري مجموعاً شانزده هزار دينار همراه‌خود آورده است كه آنها در كيسه‌هاي متعدد قراردارد، ـ تعداد كيسه‌ها را نوشته‌بود و همچنين در داخل هر يك از آن كيسه‌ها چه مقدار پول وجود دارد شرح‌داده بود و صاحب هر يك از آن كيسه‌ها چه كسي است همه را معين كرده و بعد از آن نوشته بود كه ـ در كرمانشاه‌ نيز احمد بن حسن مادراني يك كيسه كه در آن هزار دينار پول وجود دارد و چند قطعه لباس را ـ كه

تعداد قطعه‌ها را نيز ذكر كرده و رنگهاي آنها را يك يك مُشخص ساخته بود ـ به احمد بن محمّد داده‌است‌.

من از ديدن اين طومار خيلي خوشحال شدم و خدا را شكر كردم‌، سپس به‌من گفت‌: اكنون تمام اين اموال را همراه خود به نزد محمّد بن عثمان‌ كه در بغداد او را ملاقات كردي مي‌بري و درباره آنها آنچه محمّد بن عثمان‌ گفت‌ عمل‌ مي‌كني‌.

من از سامرّاء حركت كرده به بغداد آمدم و رفت و برگشت من از بغداد به‌سامرّاء و مراجعت به بغداد سه روز طول كشيد من كه در بغداد به محضر محمّد بن عثمان‌ رسيدم نامه‌اي به محمّد بن عثمان‌ نيز از طرف حضرت صاحب الزّمان‌)ع(رسيد كه در آن شرح تمام اموالي كه همراه من بود ـ بدون اينكه آن اموال را در سامرّاء و بغداد به كسي ارائه كرده باشم ـ نوشته شده بود و در نامه ضمناً

قيد شده بود كه اين اموال تحويل‌ محمّد بن احمد بن جعفر قطّان قمي شود، محمّد بن‌عثمان‌ گفت‌: تمام اين اموال را هم اكنون ببر و تحويل احمد بن جعفر قطّان قمي‌بده و من بر اساس اين دستور همه آن اموال را بُردم و به قطّان تسليم كردم و بعد از آن به مكّه‌ رفتم و موقعي كه در مراجعت از سفر مكّه‌ به دينور آمدم و اهالي دينور از مراجعت من مطلّع شدند و به ديدن من آمدند و من آن طوماري‌را كه نائب حضرت صاحب الزّمان )ع( در رابطه با اموالي كه برده بودم به منداده بود براي مردم خواندم و آنها بسيار خوشحال شدند و گفتند: ما خدا را شكر مي‌كنيم كه ما را هدايت كرد. از آن پس به كرمانشاه‌ رفتم و ابوالحسن‌مادراني‌ را ملاقات كردم و جريان را براي او نقل كردم و طومار را به او نيز نشان دادم او گفت‌: سبحان الله من ديگر هرگز در موضوع ولايت اهل‌بيت‌: ترديدي به خود راه نمي‌دهم و شكّي ندارم كه خداوند هرگز زمين را از حجّت‌خالي نمي‌گذارد.[359]

امر حضرت صاحب الزمان )ع( به محمّد بن عثمان‌ كه آماده رفتن به سفر آخرت باشد و تعيين تاريخ مرگ‌

شيخ صدوق‌ روايت مي‌كند: علي بن احمد قمي‌ روزي براي ملاقات محمّد بن‌عثمان‌ رفت و ديد صفحه‌اي از ساج پيش روي او قرار دارد و آياتي از قرآن مجيد را بر آن نقش مي‌كند و اسامي ائمه اطهار: را بر حواشي آن مي‌نويسد، علي‌بن احمد پرسيد: اين چيست‌؟

   او در جواب گفت‌: اين لوح را براي اينكه بعد از مرگ در داخل قبر من قرارداده شود آماده كرده‌ام و قبر خود را نيز كنده و مهيّا نموده‌ام و هر روز به ‌قبري كه آماده كرده‌ام داخل مي‌شوم و مقداري از آيات قرآن‌ را در آن تلاوت‌مي‌كنم‌، و بعد از آن از جاي خود حركت كرد و مرا همراه خود برد و قبر خود را به من نشان داد و سپس گفت‌: از طرف حضرت صاحب الزّمان )ع( به من امر شده است كه كارهاي خود را ساماندهي كنم كه مرگ من نزديك است و من‌در روزِ فلان از ماه‌ِ فلان از سال بسوي خداوند مي‌روم و در همين قبر درحالي كه اين لوح همراه من است به خاك سپرده مي‌شوم‌.

   علي بن احمد مي‌گويد:

«وي پس از مدت كوتاهي مريض شد و در همان تاريخي كه گفته‌بود يعني جمادي الاولي‌ سال 304 پس از اينكه 50 سال به نيابت از حضرت صاحب الزّمان )ع( قيام كرده بود درگذشت‌.»[360]

محمّد بن عثمان از طرف حضرت صاحب الزّمان )ع( مأمور مي‌شود كه براي خود جانشين معرفي كند

محمّد بن عثمان‌ هنگامي كه مريض شد، شيعيان ـ چون مي‌دانستند كه حضرت‌صاحب الزّمان )ع( نيز مانند امامان قبل از خود هرگز شيعيان را بدون‌سرپرست نمي‌گذارند و محمّد بن عثمان‌ كه پنجاه سال است نيابت از آن‌حضرت را در عهده دارد اكنون كه از دنيا مي‌رود بايد شخصي را به عنوان‌نيابت معرّفي كند ـ همگي جمع شدند و به حضور محمّد بن عثمان‌ آمدند و بعد از احوال پرسي از او سوال كردند كه اگر حادثه‌اي به وقوع پيوست چه كسي‌جانشين تو خواهد بود؟

   او در جواب گفت‌:

«ابوالقاسم حسين بن روح جانشين من و سفير ميان حضرت‌صاحب الزّمان )ع( و شما است و مورد وثوق و امانت است و در كارهاي خود به او مراجعه كنيد كه من مأمور شده‌ام او را به اين‌ عنوان به شما معرّفي كنم و من اكنون به وظيفه خود عمل‌كردم‌.»[361]

حسين بن روح نائب سوم حضرت صاحب الزّمان )ع(

همانطور كه در احوال محمّد بن عثمان بن سعيد نائب دوم حضرت صاحب الزّمان‌   )ع( ذكر گرديد او قبل از درگذشت خود به امر آن حضرت حسين بن روح‌ را به‌عنوان نائب حضرت صاحب الزّمان )ع( به مردم معرّفي‌ كرد.

   ام كُلثوم دختر محمّد بن عثمان‌ ـ كه از عبارات و مطالبي كه درباره او در كلمات علماء ديده مي‌شود اين نكته استفاده مي‌شود كه او داراي علم حديث و فقه بوده است ـ مي‌گويد: ابوالقاسم حسين بن روح‌ چندين سال وكيل‌مخصوص پدرم محمّد بن عثمان بود و بر املاكي كه متعلّق به حضرت صاحب‌الزّمان )ع( و در اختيار محمّد بن عثمان‌ بود نظارت داشت و ميان علماء و روساي شيعه و محمّد

بن عثمان‌ وساطت داشت و اسرار و مطالبي كه مابين‌ائمه‌: و شيعيان وجود داشت از طرف پدرم به شيعيان مي‌رسانيد و پدرم‌ماهي 30 دينار براي امرار معاش او به او مي‌داد روي اين جهت حسين بن روح‌در محيط تشيّع معروف و مشهور شده و داراي وجهه بسيار خوبي بود تا اينكه پدرم از طرف

حضرت صاحب الزّمان )ع( مأمور شد كه او را جانشين خود قرار بدهد و به عنوان نائب آن حضرت به مردم معرفي كند[362].

نامه علي بن بابويه به حسين بن روح‌ و درخواست دعا از امام عصر )ع( براي تولّد فرزند

   شيخ طوسي مي‌گويد:

علي بن بابويه‌ فرزندي نداشت‌، نامه‌اي براي شيخ ابوالقاسم‌، حسين بن روح نوشت كه از حضرت صاحب الزّمان‌ )ع( تقاضا كند كه او دعا كند، تا خداوند به او اولاد عنايت كند، حسين بن روح‌ نامه‌ علي بن بابويه را به آن حضرت رسانيد و حضرتش در جواب مرقوم داشتند: از براي تو به درگاه خداوند دعا كردم و تو از اين‌زني كه هم اكنون در اختيار داري داراي فرزندي نخواهي شد و از اين پس زني كه ديلمي است در اختيار خواهي گرفت و از او داراي دو فرزند فقيه خواهي شد، در نتيجه اين دعا خداوند به او دو فرزند پسر كه يكي محمّد معروف به‌ صدوق‌ و ديگري حسين‌عنايت كرد و هر دو از فقهاي بزرگ گرديدند و مخصوصاً از جهت قوّت حافظه ممتاز بودند و مردم مي‌گفتند: كه اين خصوصيّت از اين جهت است كه اينها به واسطه دعاي حضرت‌صاحب الزّمان )ع( متولد شده‌اند.

   صدوق‌ خود افتخار مي‌كرد كه من به بركت دعاي امام عصر )ع( متولّد شده‌ام‌.[363]

علي بن بابويه براي رفتن به حج‌ از حضرت صاحب الزّمان )ع( اجازه مي‌خواهد

حسين بن علي بن بابويه‌ مي‌گويد:

«پدرم در سال 329 نامه‌اي بواسطه حسين بن روح به حضرت‌صاحب الزّمان )ع( نوشت و در طي آن از آن حضرت‌ براي رفتن به‌حج اجازه خواست‌، حضرتش در پاسخ مرقوم فرمود كه‌: امسال‌به حج نرويد، وقتي اين جواب بدست علي بن بابويه‌ رسيد مجددا

ًنامه‌اي به آن حضرت و نيز بواسطه حسين بن روح نوشت كه اين‌حج نذري است كه نذر كرده‌ام امسال به حج‌ّ بروم آيا جائز است‌كه از رفتن امسال صرف نظر كنم‌؟ حضرتش در پاسخ مرقوم‌فرمودند كه‌: با آخرين قافله برو.»

   حسين بن علي بن بابويه مي‌گويد:

«در آن سال قرامطه‌ سر راه حُجّاج را گرفتند و همه حجاج را قتل‌عام كردند و فقط قافله آخر نجات پيدا كرد و كسي از آن قافله‌كشته نشد.»[364]

همانطور كه از خورشيدِ پشت پرده ابرْ مردم بهره‌مند مي‌شوند

از وجود امام زمان )ع( نيز كه در پشت پرده غيبت است‌ مردم بهره‌مند مي‌شوند

شيخ صدوق‌ در كتاب‌ كمال الدين‌ از اسحاق بن يعقوب‌ نقل مي‌كند كه از محمّد بن‌عثمان تقاضا كردم كه نامه‌اي كه در آن مسائلي را ـ كه براي من مشكل شده‌بود ـ مندرج كرده بودم به محضر امام زمان )ع( برساند و جواب آن را براي من‌بياورد و او همين تقاضا را به انجام رسانيد و نامه جوابيّه به خط مبارك آن‌حضرت را براي من آورد و در آنجا در ضمن جواب سوالها اين مطلب نيز بود:

   و امّا علّت غائب شدن من اين است‌: كه خداوند فرمودند:

يَا أيُّهَا الَّذِين‌َ آمَنُوا لاَتَسْأَلُوا عَن‌ْ أَشْياءَ ان‌ْ تُبْدَلَكُم‌ْ تَسُوْكُم‌ْ.[365]

«اي اهل ايمان از چيزهائي كه اگر آشكار شود موجب ناراحتي شما مي‌شود سوال نكنيد و هيچيك از پدران من زندگي نكردند مگر اينكه بيعت يكي از طاغوتها روزگار در گردن آنها قرار گرفت و من ظهور مي‌كنم در موقعي كه‌بيعت هيچيك از طاغوتهاي روزگار در گردن من قرار نگيرد.»

مطلب دوم اين بود:

وَ أمّا وَجْه‌ُ الانْتِفاع‌ِ بِي فِي غَيْبَتِي فَكالاِنتِفاع‌ِ بِالشَّمْس‌ِ اذا غَيَّبَتْها عَن‌ِالاَبْصارِ السَّحاب‌ُ وَ انّي أمان‌ٌ لاَهْل‌ِ الارْض‌ِ كَمَا ان‌َّ النُّجُوم‌َ أَمَان‌ٌ لاِهْل‌ِالسَّماءِ فَأَغْلِقُوا بَاب‌َ

السُّوال‌ِ عَمَّا لاَيَعْنِيكُم‌ْ وَ لا تَتَكَلَّفُوا عِلْم‌َ مَا قَدْ كَفَيْتُم‌ْ وَأَكْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِيل‌ِ الفَرَج‌ِ فَاِن‌َّ ذَلِك‌َ فَرَجُكُم‌ْ وَ السَّلام‌ُ عَلَيْكُم‌ْ يَا اسْحاق‌َبْن‌ِ يَعْقُوب‌ِ وَ عَلي‌َ مَن‌ِ اتَّبَع‌َ الهُدي‌َ.[366]

«همانطور كه خورشيد در عين اينكه پشت ابر است منفعت او به مردم‌مي‌رسد فوائد وجود من نيز در عين اينكه در پشت پرده غيبت مي‌باشم به‌مردم مي‌رسد و وجود من براي مردم روي زمين امنيّت و ايمني بخش است‌همانطور كه ستارگان آسمان براي اهل آسمان ايمني بخش مي‌باشند، درهاي‌ سوال از چيزي كه براي شما نتيجه‌اي ندارد را بر روي خود ببنديد و چيزي كه علم شما به آن نمي‌رسد درباره آن خود را به تكلّف نياندازيد و درباره تعجيل‌ فَرَج دعا زياد كنيد كه فَرَج شما در آن است‌.»

اين تشبيه اشاره به اين نكته‌ها دارد

بايد دانست روايتي كه متضمّن تشبيه بهره‌مند شدن مردم از وجود حضرت صاحب الزّمان )ع( در حالي كه در پشت پرده غيبت است به بهره‌مند شدن مردم‌از خورشيدي كه در پشت ابر است را علاّمه مجلسي در بحار از حضرت رسول‌اكرم‌ )ص( و حضرت صادق‌ و حضرت صاحب الزّمان‌8 نقل كرده و سپس گفته‌است‌: اين تشبيه اشاره به اين نكات است‌:

   1. همانطور كه از خورشيد در عين اينكه پشت ابر پنهان است نور و روشنائي به مردم مي‌رسد، نور هستي و نور علم و هدايت نيز بواسطه امام‌عصر)ع(. در عين اينكه غائب است به مردم مي‌رسد؛ زيرا روايات مستفيضه ‌دلالت بر اين مطلب دارند كه ائمه اطهار: علّت غائي‌ موجودات مي‌باشند يعني‌خداوند عالم‌، هستي را به طفيل وجود آنها آفريده است‌.

   بنابراين اصل هستي موجودات و تمام نعمت‌هاي اين جهان به بركت‌  وجود ائمه‌: به مردم مي‌رسد چه آنكه آنها واسطه‌هاي فيض الهي مي‌باشند وگرنه مردم نوعاً به جهت ارتكاب گناهان و اعمال ناپسند استحقاق عذاب‌خداوند را دارند، چنانكه حضرت حق درباره حضرت پيغمبر   )ص( فرموده‌است‌:

وَ مَا كَان‌َ اللهُ لِيُعَذِّبَهُم‌ْ وَ أَنْت‌َ فِيهِم‌ْ.[367]

   و ما بطور مكرّر ـ كه از شماره خارج است ـ تجربه كرده‌ايم كه هر موقع‌مشكلاتي پيش مي‌آيد و تمام درها به روي ما بسته مي‌شود همينكه به ائمه‌اطهار: متوسّل مي‌شويم و آن وجودات مقدّسه را شفيع درگاه خداوند قرارمي‌دهيم درب‌ِ رحمت پروردگار به روي ما باز مي‌شود و دعاهاي ما مستجاب

مي‌گردد. و اين موضوع براي كساني كه ديده قلب خود را با كشيدن سُرْمه ‌ايمان روشن كرده باشند واضح است‌.

   2. همانطور كه خورشيد هنگامي كه در زير ابر است و از نور آن جهان‌بهره‌مند مي‌شود مردم در هر آن انتظار آن را دارند و لحظه شماري مي‌كنند كه از زير ابر خارج شود و بهره‌مندي از آن بيشتر شود امام زمان )ع( نيز كه در پشت پرده غيبت است و مردم از بركات وجود او بهره مي‌برند شيعيان و مخلصان آن وجود مقدس در هر لحظه انتظار ظهور او را دارند و براي ظهور او لحظه شماري مي‌كنند و هرگز مأيوس نمي‌شوند.

   3. اينكه منكر وجود او ـ با اين همه آثار و بركاتي كه از وجود او ظاهر مي‌شود ـ مانند منكر وجود خورشيد است در هنگامي كه ابرها آن را از چشمها پوشانده باشند.

   4. همانطور كه گاهي قرارگرفتن خورشيد در پشت ابر گاهي اَصْلَح به حال ‌مردم ‌است‌، غيبت آن حضرت‌ نيز در زمانهايي كه غائب است اَصْلَح به حال‌مردم است و لذا غائب شده است‌.

   5. همانطور كه خورشيد در هنگامي كه زير ابر است بعضي از مردم آن رامي‌بينند و برخي نمي‌بينند ـ چون پشت ابر قرار گرفتن و نگرفتن خورشيد نسبت به نقاط مختلف زمين فرق مي‌كند ـ امام عصر )ع( نيز در موقعي كه در پشت پرده غيبت است برخي از مردم كه شايستگي دارند مي‌توانند آن حضرت را ببينند و برخي كه شايستگي ندارند نمي‌توانند ببينند.[368]

   همانطور كه گفته شد نوّاب امام عصر )ع( براي جلب اطمينان و ازدياد بصيرتهاي مردم مسلمان كرامت‌هايي داشتند و اين كرامت‌ها از آن جمله‌است‌:

حسين بن روح‌: آنچه را كه از اموال به همراه آورده‌اي‌ در دجله بيانداز و از من تحويل بگير

علاّمه مجلسي‌ در كتاب بحار الانوار از ابو علي بغدادي‌ نقل مي‌كند كه زني را در بغداد ديدم از مردم سوال مي‌كرد كه وكيل و نائب حضرت صاحب الزّمان ‌ )ع  كيست‌؟ و برخي از اشخاص كه اهل قم‌ بودند و مي‌دانستند كه حسين بن روح‌نائب حضرت صاحب الزّمان ) ع( است او را به آن زن معرّفي كردند، آن زن‌، راه‌منزل حسين بن روح‌ را در پيش گرفت و من هم براي اينكه حسين بن روح‌ را زيارت كرده باشم همان راه را پيش گرفته و پيش از اينكه آن زن به محضر او وارد شود من به حضور او



قبل فهرست بعد