قبل فهرست بعد


   حسين بن روح‌ بمنظور اينكه قدرت معنوي خود را كه در نتيجه ارتباطي كه‌ با حضرت صاحب الزّمان )ع( داشت به آن زن ارائه نمايد تا اطمينان و ايمان او افزايش پيدا كند به او گفت‌: اگر مي‌خواهي اكنون آنچه كه همراه آورده‌أي بِبَر در ميان آب دجله بيانداز و بيا تا بگويم چه چيز را همراه آورده بودي و آن زن نيز از جهت اعتمادي كه به نائب امام عصر )ع( داشت آنچه را كه آورده بود بر دو به دجله انداخت و به محضر حسين بن روح برگشت و تا نشست‌، حسين بن‌روح رو به كنيز خود كرد و گفت‌: برو آن حُقّه را بياور، آن كنيز فوراً آن حقّه را آورد و به حسين بن روح تقديم كرد، حسين بن روح‌ آن را روي دست گرفت و گفت‌: اين همان حقّه أي است كه آن را در داخل آب انداختي‌، زن نگاه كرد ديد، بلي‌، اين حقّه همان است‌، سپس حسين بن روح‌ گفت‌: اكنون خبر بدهم كه در داخل اين حقّه سر بسته چه چيزي وجود دارد؟ آن زن گفت‌: بفرمائيد! گفت‌: در داخل‌اين حُقّه يك جفت دستبند طلا و يك حلقه بزرگي كه در آن گوهر مخصوصي نصب‌شده است و نيز دو حلقه كوچك كه در هر يك از آنها نيز يك گوهر قرار داده شده و دو انگشتر كه يكي از آنها عقيق و يكي ديگر فيروزه است وجود دارد.

   و بطور خلاصه كليّه آنچه را كه آن زن همراه آورده بود قبل از اينكه حُقّه سر بسته را باز كند يك يك توضيح داد، از آن پس حقّه را باز كرد و ديديم گفته حسين بن روح با آنچه كه در داخل حقّه وجود داشت كاملاً مطابق بود و آن زن‌هم با دقّت نگاه كرد و گفت‌: درست است و اينها همان است كه من همراه خود به محضر شما آورده بودم‌.

   ابو علي بغدادي‌ گفت‌: از ديدن اين كرامت از حسين بن روح‌ من و آن زن مبهوت شديم كه خداوند به نائب امام زمان )ع( چه قدرتي عنايت فرموده است‌! و داراي چه كرامتي است‌.[369]

راهنمائي حسين بن روح به قطعه طلائي كه‌ آورنده‌، آن را گم كرده بود

شيخ صدوق‌ نقل مي‌كند كه‌: مردي به نام‌ محمد حسن صيرفي كه در سرزمين‌بلخ زندگي مي‌كرد مي‌گويد: من تصميم گرفتم از بلخ‌ به حج بروم‌، جمعي از اهالي آنجا اموالي از بابت خُمس‌ به من دادند كه به حسين بن روح نائب حضرت‌صاحب الزّمان )ع( برسانم ـ اين اموال عبارت بود از تعدادي از قطعات طلا و تعدادي از قطعات نقره ـ و در بين راه به سرخس‌ كه رسيدم در زميني خيمه‌خود را برپا كردم كه شِنزار بود و در آن نقطه مشغول بررسي آن قطعات‌شدم‌، اتفاقاً يك قطعه از طلاها از دست من افتاده در ميان شن‌ها فرو رفته بود و من متوجه نشده بودم تا اينكه به سير خود ادامه داده به‌ همدان‌ كه رسيدم در نقطه‌أي منزل كرده دوباره آن قطعات را مورد بررسي قرار داده و شمردم ديدم كه يك قطعه كه وزن آن 103 (يا اينكه گفت 93) مثال بود در بين آنها نيست با خود فكر كردم كه بايد تعداد قطعات را به همان تعداد كه مردم به من‌داده بودند به حسين بن روح‌ تحويل بدهم لذا يك قطعه طلا به همان وزن از كيسه خودم تهيّه كردم و به جاي آن كه از دست رفته بود گذاشتم و آمدم تا وارد بغداد شدم و به محضر حسين بن روح‌ رسيدم و كليّه قطعات طلا و نقره را كه به همراه داشتم به او تحويل دادم‌، حسين بن روح‌ در ميان آن قطعات آن‌ قطعه‌اي را كه از مال خودم تهيّه كرده بودم برداشت و كنار زد و گفت‌: اين مال‌ِ ما نيست آن را كه مال‌ِ ما بود در سرخس‌ كه منزل كرده بودي در ميان شن‌ها فرو رفت و جا ماند! اكنون كه بر مي‌گردي به آن نقطه از سرخس‌ كه رسيدي‌زمين را كاوش كن كه آن را پيدا مي‌كني و موقعي كه به بغداد براي سفرِ بعد آمدي آن را همراه بياور و تحويل بده و اين را نيز بدان موقعي كه بر مي‌گردي‌ من از دنيا رفته‌ام آن شخص مي‌گويد: من به سرخس‌ برگشتم و آن نقطه را كه‌گفته بود كاوش كردم و آن را پيدا كردم و به شهر خود برگشتم و از آنجا به‌حج رفتم و در مراجعت از حج به بغداد آمدم ديدم حسين بن روح‌ از دنيا رفته‌است و آن را به ابوالحسن سَمُري (نائب سوم حضرت صاحب الزّمان )ع() تقديم‌كردم‌.[370]

نشان دادن حسين بن روح قطعه طلائي را كه آورنده‌ در بين راه آن را گم كرده بود

شيخ صدوق‌ نقل مي‌كند: ابو علي بغدادي‌ گفت‌: من در بخارا بودم مردي به نام‌ابن جاوشير، ده قطعه مخصوص طلا به من داد و گفت‌: اينها را در بغداد به‌حسين بن روح برسان و من آنها را همراه خود برداشته و به قصد بغداد از بخارا حركت كردم و در بين راه به آمويه‌ (نهري است ميان خراسان‌

و تركستان‌ و آمون‌ هم ناميده مي‌شود) كه رسيدم يك قطعه از آن قطعات از من گم شده بود و من متوجّه نشده بودم تا وقتيكه به بغداد رسيدم و قطعات را مورد بررسي‌قرار دادم متوجه شدم كه يكي از آنها از بين رفته است و من از مال خود يك‌ قطعه به همان مقدار خريدم و بر آن قطعات نُه گانه كه باقي مانده بود اضافه‌كردم و آوردم به محضر حسين بن روح تسليم كنم و در مقابل او آنها را بر زمين نهادم و او هنگامي كه چشمش به آن قطعات افتاد آن نُه قطعه را كه از بخارا آورده بودم برداشت و آن يك قطعه را كه من از مال خود تهيه كرده‌بودم كنار زد و آن را بدست خود گرفت و به من پس داد و گفت‌: تو اين را از مال خود خريده‌اي و قبول نكرد و سپس گفت‌: آن قطعه را كه در بين راه گمكردي به من رسيده است و آن را بيرون آورد و به من نشان داد و من ديدم آن‌قطعه عيناً همان قطعه‌اي است كه من آن را در بين راه گم كرده بودم‌.[371]

علي بن محمّد سَمُري نائب چهارم حضرت صاحب الزّمان )ع(

شيخ طوسي‌ در كتاب غيبت‌ مي‌نويسد: چون اَجَل ابوالقاسم‌، حسين بن روح‌ ـنائب سوم امام عصر )ع( فرا رسيد از طرف آن حضرت مأمور شد كه ابوالحسن‌علي بن محمّد سَمُري‌[372] را به عنوان نائب امام عصر )ع( به مردم معرفي كند.[373]

   و علي بن محمّد سَمُري مدّتي نامه‌ها و تقاضاي مردم را به محضر صاحب‌الزّمان  )ع( مي‌رساند و جوابها را دريافت كرده و به صاحبان آنها تحويل‌مي‌داد و اموالي كه مردم براي تقديم به محضر آن حضرت مي‌آوردند تحويل‌مي‌گرفت و با نظر حضرتش در راه‌هايي كه ارائه مي‌نمود صرف مي‌نمود و براي حفظ موقعيت تشيّع كوشش مي‌كرد.

   و براي علي بن محمّد سَمُري‌ نيز كرامت‌هايي در كتب حديث و تاريخ ذكرشده است از جمله اينكه شيخ طوسي‌ مي‌گويد: روزي عدّه‌اي از بزرگان شيعه‌از اهل قم‌ در خدمت علي بن محمّد سَمُري حضور داشتند او يك دفعه گفت‌: خداوند، علي‌ّ بن بابويه‌ را رحمت كند و منظور او اين بود كه علي بن بابويه‌ در اين ساعت از دنيا در گذشت‌، از آن پس به حضّار گفت‌:

آجركم الله في علي‌ّ بن الحسين فقد قبض في هذه السّاعة‌.

   حضّار آن مجلس‌، تاريخ آن ساعت و آن روز و آن ماه را يادداشت كردند تا اينكه بعد از هفده يا هجده روز خبر كه رسيد علي بن بابويه از دنيا رفته است‌براي اينها ثابت شد كه علي بن بابويه عيناً در همان ساعتي كه علي بن محمّد سَمُري‌ گفته بود، از دنيا رفته است‌.[374]

نامه صاحب الزّمان )ع( به نائب چهارم خود كه شش روز ديگر از دنيا خواهي رفت و بجاي خود نائب معين مكن‌

چند روز قبل از درگذشت علي بن محمّد سَمُري‌ نامه‌اي را كه از حضرت صاحب‌الزّمان‌ به او رسيده بود به مردم نشان داد و مضمون نامه اين بود:

بِسْم‌ِ اللهِ الرَّحْمَن‌ِ الرَّحِيم يَا عَلِي‌َّ بْن‌ِ مُحَمَّدِ السَمُري أَعْظَم‌َ اللهُ أجْرَ اخْوانِك‌فِيْك‌َ فَاِنَّك‌َ مَيِّت‌ٌ مَا بَيْنَك‌َ وَ بَيْن‌َ سِتَّة‌ِ اَيّام‌ٍ فَاجْمَع‌ْ أَمْرَك‌َ وَ لاَتُوص‌ِ الي‌َ أَحَدٍفَيَقُوم‌َ مَقَامَك‌َ بَعْدَ وَفَاتِك‌َ فَقَدْ وَقَعَت‌ِ الغَيْبَة‌ُ التَّامَة‌ُ فَلاَظُهُورَ الاَّ بَعْدَ اذْن‌ِ اللهِ تَعَالي‌َ ذِكْرُه‌ُ وَ ذَلِك‌َ بَعْدَ طُول‌ِ الاَمَدِ وَ قَسْوة‌ِ القُلُوب‌ِ وَ امْتِلاءِ الارْض‌ِجَوْراً.[375]

خداوند اجر و ثواب بزرگي به برادران تو در رابطه با مصيبت در گذشت تو عنايت بفرمايد، تو شش روز ديگر از دنيا خواهي رفت بنابراين كارهاي خود را سر و سامان بده و كسي را به جاي خود وصي قرار مده كه قائم مقام تو باشد؛ زيرا غيبت تامه (غيبت كبرا) فرا رسيد و ديگر ظهوري براي من نيست‌مگر بعد از اذن خداوند تعالي و اين هم بعد از مدّت طولاني كه دلها را قساوت‌فرا بگيرد و سطح زمين از ظلم پر شود صورت خواهد گرفت‌.

   و ارتحال علي بن محمّد سَمُري‌ آخرين نائب حضرت صاحب الزّمان‌)ع(  در 15شعبان سال 329 واقع شد.

شيعيان بدون مشاهده امر خارق العاده‌ خمس اموال خود را به گيرنده آن تحويل نمي‌دادند.

خمس وسيله رفع احتياجات محتاجان و تأمين مصالح عمومي جوامع‌اسلامي و تأسيس موسّسات عام المنفعه از قبيل‌: مدارس علمي و اداره‌حوزه‌هاي علميّه كه مركز تعليم علماء و فقها است و نيز وسيله تأمين مخارج اعزام علماء به بلاد و مناطق شيعه براي تعليم و تربيت و ارشاد مردم به‌معارف اسلام و اهل بيت‌: و تأسيس كتابخانه‌ها به منظور نگهداري‌مواريث علوم مسلمانان است و چون اين قبيل موضوعات براي اداره جامعه‌ و تأمين هزينه زندگي مستمندان و محتاجان و ارتقاء فكري و فرهنگي هميشه‌مورد نياز است لذا لازم است كه اداي خمس همواره در جريان باشد تا در تداوم اين موضوعات هيچ وقت اختلال و ركود بوجود نيايد و از اين نظر است‌كه در فقه اهل‌بيت‌: خمس اختصاص به غنائم جنگي كه مال زمان‌مخصوصي است ندارد و به ارباح مكاسب ـ هر نوع كسب كه باشد ـ و به معادن‌و به موادي كه از راه غوّاصي در آبها بدست مي‌آيد و همچنين به گنجهايي كه‌مورد استخراج قرار مي‌گيرد تعلق مي‌گيرد.

   و بايد بدانيم شيعيان خود را ملتزم و متعهد مي‌دانستند كه خُمس اموال‌خويش را به امام معصوم‌ زمان خود تقديم بدارند، از زمان حضرت صادق‌ )ع( تا زمان رحلت حضرت عسكري )ع( عادت طائفه شيعه بر اين جاري شده بود كه‌خُمس اموال خود را يا شخصاً يا بوسيله نمايندگاني به امام وقت خود تسليم‌مي‌كردند كه در رابطه با اين امر هم امام را زيارت مي‌كردند و هم در نتيجه اين‌ملاقات و تعليم و ارشاد امام غذاي روحي و فرهنگي خود و جامعه خود را تأمين مي‌نمودند و از طرف ديگر چون كرامات و امور خارق العاده‌اي هم‌ضمناً از امام مشاهده مي‌كردند بر درجات ايمان و اطمينان آنها به حقانيّت راه خود كه راه ارتباط با اهل‌بيت‌: و راه تشيّع بود افزوده مي‌شد.

   و از طرفي چون در زمان غيبت صغرا سختگيريهاي دستگاه سلطنت‌ظالمانه بني عبّاس‌ مانع از آن بود كه شيعيان بتوانند حضرت صاحب الزّمان‌)ع( را ملاقات كنند لذا حضرت صاحب الزّمان )ع( اشخاص مخصوصي را به عنوان‌سفير يا وكيل و نائب معين كرده بود تا واسطه‌اي ميان آن حضرت و مردم‌ باشند كه هم نامه‌هاي مردم كه مشتمل بر سوالات شرعي و مشكلات علمي و نيازمنديهاي زندگي بود را به محضر آن حضرت تقديم و جواب دريافت كنند و به مردم برسانند و راه زندگي مادّي و معنوي و فكري و فرهنگي مردم را روشن سازند و هم خمس اموال شيعيان ـ را كه از بلاد و مناطق شيعه نشين‌كه آن روز وسعت زيادي پيدا كرده بود به سوي امام زمان   )ع( حمل مي‌شد ـدريافت دارند و با نظر آن حضرت در راه تأمين زندگي جامعه به شرحي كه‌گفته شد مصروف سازند.

   و از طرف سوم چون مقام نيابت از امام معصوم ) ع( مقام بسيار شامخي‌بود كه تنها به ادّعاي شخص ثابت نمي‌شد لذا لازم بود كسي كه ادّعاي مقام‌سفارت و نيابت را دارد بواسطه اقامه دليل و برهان اعتماد مردم را جلب و حقانيّت خود را به ثبوت برساند و در اين مورد چون از زمان حضرت صادق‌)ع( همانطور كه گفته شد شيعيان عادت كرده بودند كه موقعي كه‌خمس اموال خود را از شهرها و مناطق زندگي خود به محضر امام مي‌آوردند قبل از تحويل خمس اموال خود از امام تقاضا مي‌كردند و انتظار داشتند كه‌درباره اموالي كه همراه خود آورده‌اند خبر بدهد كه اموال چه مقدار است و از چه جنسي است و صاحبان هر مقداري از اموال را امام معين كند و اينكه از چه‌راهي بدست آمده است شرح بدهد و حتي اگر سوالاتي درباره موضوعاتي به‌همراه آورده‌اند قبل از ارائه سوال امام جواب آن سوالات را نيز بيان نمايد، اكنون كه امام زمان   )ع( غائب است و دسترسي به او ممكن نيست شيعيان‌انتظار داشتند كه نائب امام )ع( نيز همين خصوصيّات را داشته باشد و لذا شيعيان خمس اموالي را كه براي نوّاب صاحب الزّمان )ع( نيز مي‌آوردند از نوّاب مي‌خواستند كه قبل از تحويل آن اموال خصوصيّات آن را بيان كنند و آنها نيز به بركت ارتباط با حضرت صاحب الزّمان‌)ع   ( همين كار را انجام‌مي‌دادند و شيعيان بدون مشاهده امور خارق العاده هرگز خمس اموال خود را تحويل نمي‌دادند و صدور اين كرامات از طرف نوّاب حضرت صاحب الزّمان‌)ع( موجب مزيد ايمان و اطمينان آنها به حقّانيت راهي كه در زندگي‌پيش گرفته‌اند مي‌شد و با نشاط بيشتري به راه خود ادامه مي‌دادند و شما نمونه‌هائي از اين موضوع را در ضمن شرح حال امام عصر )ع( و نوّاب او ملاحظه كرديد و اكنون يك نمونه ديگر:

حضرت صاحب الزّمان )ع( قبل از تحويل گرفتن اموال‌ نام و نشان را بيان مي‌كند

شيخ صدوق‌ در كتاب اكمال الدين‌ مي‌گويد:

«بعد از اينكه حضرت امام حسن عسكري‌ )ع( از دنيا رفت‌نمايندگاني از مردم شهر قم‌ و اطراف آن اموالي را به عنوان خمس به سامرّاء بردند تا به محضر امام حسن عسكري )ع( تقديم‌كنند موقعي كه به سامرّاء رسيدند به آنها گفته شد كه‌: حضرت‌عسكري‌ )ع( از دنيا رفته است‌، آنها پرسيدند وارث آن حضرت‌كيست‌؟ گفته شد: جعفر، برادر آن حضرت و اين در حالي بود كه‌جعفر با غلامانش براي تفريح با عدّه‌أي از نوازندگان به خارج‌ سامرّاء رفته بود، آنها منتظر ماندند تا جعفر برگشت و به حضور جعفر رفته گفتند: ما از قم‌ و اطراف آن براي حضرت امام حسن‌عسكري )ع( اموالي مي‌آورديم و تقديم مي‌كرديم و فعلاً هم به‌همين

قصد آمده بوديم اكنون به ما خبر بده كه ما چه مقدار اموال‌همراه آورده‌ايم‌؟ و اين اموال از چه راهي بدست آمده است‌؟

    جعفر گفت‌: شما دروغ مي‌گوئيد، برادر من اين كار را نمي‌كرد، غيب را فقط خدا مي‌داند و بس‌، آنها هنگامي كه اين كلمات را شنيدند، متحيّر ماندند و از تحويل دادن اموال به جعفر خود داري‌كردند جعفر از آنها خواست كه اموال را تحويل بدهند، آنها گفتند: اين اموال مال خودمان نيست و ما اجيريم و با ما صاحبان اموال شرط كرده‌اند كه بدون حجّت و دليل براي امامت به كسي تحويل‌ندهيم و ما هميشه اموالي را كه مي‌آورديم به كسي مي‌داديم كه‌خصوصيّات آن را قبل از ديدن بيان مي‌كرد، جعفر رفت و جريان‌اين امر را پيش خليفه عباسي مطرح كرد خليفه عباسي‌ به آنها گفت‌: اموال را به جعفر تسليم كنند آنها مقاومت كردند و گفتند: ما هميشه اموالي را كه از قم‌ به سامرّاء مي‌آورديم برادر او حضرت‌عسكري‌ )ع( نام و نشان آن اموال را براي ما توضيح مي‌داد كه آن‌چه مقدار است و از چه راهي بدست آمده است و چون ما اجير مي‌باشيم و صاحبان اموال نيز به اين شرط به ما داده‌اند بايد به كسي بدهيم كه داراي اين علامت باشد.

    و بالاخره از تحويل اموال به جعفر امتناع كرده از شهر سامرّاء خارج گرديده و متحير بودند كه در اين حال جواني را ديدند كه به‌نزديك آنها آمد و آنها را يك يك با نام صدا كرد و گفت‌: به حضور مولاي‌خود بيائيد آنها از اين جريان خوشحال شدند و به همراه او رفتند و به محضر امام )ع( داخل شدند امام درباره اموالي كه همراه آنهابود ـ قبل از اينكه آن را مشاهده كند ـ از جهت مقدار و اينكه صاحبان آنها چه كساني هستند و ساير خصوصيّات توضيح‌داد و از آن پس آنها آن اموال را تقديم كردند و امام )ع( به آنها گفت‌: بعد از اين تاريخ خمس اموال خود را به سامرّاء حمل نكنيد ودر بغداد به نوّاب من تحويل بدهيد.»[376]

اهميت دادن شيعيان به اداي خمس و نقل آن به محضر امام )ع( و نوّاب او با شرائط مشكل و طاقت فرسا

از روايات متعدد و معتبري كه در رابطه با اداي خُمس وارد شده است اين‌مطلب روشن مي‌شود كه شيعيان اهميّت بسياري براي اداي خمس مال خود قائل بودند؛ زيرا در آن زمان با اينكه وسائل 

مسافرت و حمل و نقل كم بود و مسافرت مشكل و با مشقّت توأم بود و از طرف ديگر تقيّه بسيار شديد و تمام‌حركات شيعيان‌ تحت نظر و مراقبت از طرف دستگاه خلافت بني عباس‌ بود مع‌الوصف از شهرهاي قم‌، آوه‌، دينور، كرمانشاه‌، نيشابور، اهواز، استرآباد، نساء، مصر، بلخ‌، مرو، بخارا، بغداد،

موصل‌، قزوين‌، شيراز و روستاهاي عراق شيعيان‌خمس اموال خود را به محضر امام    )ع( يا نائب او حمل مي‌كردند و بدون‌مشاهده امور خارق عادت خمس مال خود را تحويل نمي‌دادند يعني لازم مي‌دانستند كه تحويل گيرنده خمس قبل از تحويل گرفتن آن‌، نام و نشان‌ اموالي را كه مي‌خواهد بعنوان خمس تحويل بگيرد بدهد كه اين مال‌، مال‌ِ كيست و چه مقدار است و از چه راهي بدست آمده است‌.

   و نيز نكته مهمي كه از اين روايات‌ بدست مي‌آيد اين است كه ائمه اطهار: لازم مي‌دانستند كه خُمس بدست آنها يا نائب آنها برسد و مسلمانان نيز ملتزم‌بودند كه به اين ترتيب به وظيفه شرعي خود عمل كنند و لذا در اين همه روايات‌حتي يك مورد را ما نمي‌يابيم كه ائمه‌: اذن داده باشند كه اشخاص‌خودشان خمس مال خود را بدون مراجعه به امام )ع( صرف كرده باشند و شايد علّت اين مطلب اين باشد كه ائمه‌: لازم مي‌دانستند كه همه اموالي كه‌به عنوان خمس پرداخته مي‌شود در يك مركز جمع بشود تا براي حفظ كيان تشيّع و اقامه شعائر مذهبي و اداره مركز علمي و قيام به مساعدتها مالي و تأسيس مراكز فرهنگي يك قدرت اقتصادي مهمّي تحت اشراف و نظر ائمه‌: يا نوّاب آنها هميشه وجود داشته باشد كه اگر اين اموال متفرق باشد و هر كس در شهر و منطقه خود مصرف كند و مركزيّتي در بين نباشد قدرت‌اقتصادي وجود نخواهد داشت‌.

   در اصول كافي‌ نقل مي‌كند كه مردي از تجّار فارس‌ نامه‌اي به حضرت‌ رضا  )ع(نوشت و از او اجازه خواست كه خودش خمس مال خود را مصروف كند حضرتش در جواب مرقوم داشتند:

بِسْم‌ِ اللهِ الرَّحمَن‌ِ الرَّحِيم ان‌َّ اللهَ وَاسِع‌ٍ كَرِيم‌ٌ ضَمِن‌َ عَلَي العَمَل‌ِ الثَّواب‌َ، لاَيَحِل‌ُّ مَال‌ٌ الاَّ مِن‌ْ وَجْه‌ٍ أَحَلَّه‌ُ اللهُ؛ ان‌َّ الخُمْس‌َ عَوْنُنَا عَلي‌َ دِينِنَا وَ عَلي‌َ عِيَالِنَا وَعَلي‌َ مَوالِينَا وَ مَا نَبْذُلُه‌ُ وَ نَشْتَرِي مِن‌ْ أَعْراضِنَا مِمَّن‌ْ نَحَاف‌ُ سِطْوَتَه‌ُفَلاَتَزُوُوه‌ُ عَنَّا وَ لاَتَحْرِمُوا أنْفُسَكُم‌ْ دُعَانَا مَا قَدِرْتُم‌ْ عَلَيْه‌ِ فَاِن‌َّ اِخراجَه‌ُ مِفْتَاح‌ُرِزْقِكُم‌ْ وَ تَمْحِيص‌ُ ذُنُوبِكُم‌ْ وَ مَا تَمَهّدُون‌َ لاِنْفُسِكُم‌ْ لِيَوْم‌ِ فاقَتِكُم‌ْ، وَ المُسْلِم‌ُمَن‌ْ يَفِي للهِ بِمَا عَهِدَ الَيْه‌ِ وَ لَيْس‌َ المُسْلِم‌ُ مَن‌ْ أَجَاب‌َ بِاللِّسَان‌ِ وَ خَالَف‌َ بِالقَلْب‌ِوَ السَّلاَم‌ُ.[377]



قبل فهرست بعد