قبل فهرست بعد


علاّمه سيد محمّد باقر خوانساري‌ صاحب‌ روضات الجنّات‌[82] مي‌گويد:

«مقام او بالاتر از آن است كه توصيف كنندگان بتوانند وصف‌كنند و يا گويندگان از عهده ستايش مقام او برآيند، من با او هم‌عصر بودم و مكارم اخلاق ده گانه‌اي كه در پيغمبران خدا )ص(جمع مي‌شود در او وجود داشت‌:

1. در عقل‌، از جميع اهل عصر خود كاملتر بود.

2. در تديّن و تقوا و تعهّد اسلامي‌، به اعتراف كليّه كساني كه با او معاشر بودند در حدّ كمال بود.

3. در مراتب علمي‌، فقيه‌ترين افراد بود و به براهين و دقائق فقه يا حاطه كامل داشت‌.

4. در جود و سخاوت‌ به حدّي بود كه همه رهين احسان او بودند، او با علم و مال و شأن و شخصيّت خود در راه تأمين رفاه و گشودن گره‌هاي مشكلات زندگي مردم همواره سعي مي‌كرد و گام بر مي‌داشت‌.

5. در حلم و بردباري‌ او را حليم‌ترين افراد در مقام فروبردن خشم‌و غيظ خود ديدم‌.

6. در توجّه و رعايت آداب عرفي و حسن معاشرت‌ يگانه روزگار بو دو همه در برابر بزرگواري و حسن معاشرت او خاضع بودند و مسجد اعظمي كه در اصفهان ساخته است نشانه بزرگي بر علو ّهمّت او است‌.

7. در صفاي‌ِ نَفْس و وسعت‌ِ نظر طوري بود كه بسياري از اشخاص‌كه از بستگان و برادران او در مقام قطع ارتباط با او بودند او هميشه در برقراري روابط با آنها و احسان نسبت به آنها كوشابود.

8. در صبر و تحمّل‌ به نحوي بود كه بيشتر از همه تملّك نَفْس داشت و مانند كوهي در مقابل اندوهها و مشكلات پابرجا بود و هرگز تزلزل و ضعف در وجود او راه پيدا نمي‌كرد.

9. بسيار مراقب‌ بود كه‌ شكر نعمت‌هاي خداوند را ادا كند همانطور كه قلباً به نعمت‌ها و الطاف خداوند هميشه توجه داشت‌، در بيان‌خود نيز همواره متذكّر آنها مي‌شد و عملاً سعي مي‌كرد آن‌نعمت‌ها در مواردي كه شرع اسلام معين كرده است مصروفشود.

10. در نرمي و ملايمت‌ آن قدر اخلاقش لطيف و ملائم بود كه من‌اخلاق او را هميشه به اخلاق جدّ بزرگوارش حضرت سيد المرسلين‌ )ع( تشبيه مي‌كردم‌.

و بالاخره‌، همه مدارج كمال را پيموده بود و ميان ستارگان علم و فضيلت او بَدْرِ تمام‌، و در جنب درياهاي علوم‌، او اقيانوس موّاج‌و متلاطم‌، و در عصر خود حجّت پروردگار متعال براي مردم‌بود.»[83]

عزّت تو دهي به هر كه خواهي‌

در زماني كه عظمت و محبوبيّت و اشتهار عالم ربّاني حجّت الاسلام سيّد محمّد باقر شفتي به اوج خود رسيده بود محمّد شاه‌ وليعهد فتحعلي شاه قاجار به‌اصفهان‌ آمد و قرار شد ملاقاتي ميان حجّت الاسلام شفتي و محمّد شاه‌ در نقطه‌اي‌ از شهر صورت بگيرد.

حجّت الاسلام شفتي براي انجام اين ملاقات بر استري سوار شد و شخصي‌بنام سيد علينقي عرب‌ كه صداي بسيار رسا و جالبي داشت ـ بطوري كه حجّت‌ الاسلام شفتي كه در مسجد بيد آباد اصفهان‌ اقامه نماز جماعت مي‌كرد و سيد علينقي‌ بعنوان مكبّر تكبير مي‌گفت صداي او تا نيم فرسخ از بيرون شهر شنيده مي‌شد.[84] ـ مهار استر را گرفته با لحن حجاز و قرائت جالب از قرآن در پيشاپيش حجّت الاسلام‌ حركت مي‌كرد و آياتي از قرآن مجيد را تلاوت مي‌نمود و در مسير حركت در طرفين راه براي تجليل از حجّت الاسلام ازدحام عجيبي بوجود آمده بود، محمّد شاه‌ در عمارت هفت دست‌ ـ كه كاخ مخصوصي بود ـاين جريان را تماشا مي‌كرد چون سيد علينقي‌ به نزديك محل ملاقات رسيد اين آيه را خواند:

قُل‌ِ اللَّهُم‌َّ مَالِك‌َ المُلْك‌ِ تُوْتِي المُلْك‌َ مَن‌ْ تَشَاءُ وَ تَنْزِع‌ُ المُلْك‌َ مِمَّن‌ْ تَشَاءُ.[85]

و چون به كلمه‌ تُعِزُّ مَن‌ْ تَشَاءُ رسيد محمّد شاه گفت‌: يقيناً عزّت دست خدا است‌كه اين مرد را اينقدر عزيز كرده است و اين اندازه به او عزّت و عظمت بخشيده‌است و چون به محل ملاقات نزديكتر شد سيد علينقي عرب‌ اين آيه را خواند:

يَا أَيُّهَا الَّنمْل‌ُ ادْخُلُو مَسَاكِنَكُم‌ْ لاَ يَحْطِمَنَّكُم‌ْ سُلَيَمان‌ُ وَ جُنُودُه‌ُ.[86]

يك دفعه تمام لشكريان و اعيان دولت و انبوه خدمتكاران محمّد شاه براي ‌دست‌ بوسي و زيارت حجّت الاسلام شفتي‌ از اردوگاه بيرون آمده به طرف او سرازير شدند و ازدحام و جمعيّت به حدّي بود كه بسياري به بوسيدن دست او موفق نشدند و بيشتر آنها، آن استر و سم‌ّ آن استر او را مي‌بوسيدند و به‌ همين اندازه دلشاد بودند. محمّد شاه‌ از اين جلال و عظمت حيرت كرد و چون‌به درب محل‌ّ ملاقات رسيدند «سيد علينقي عرب‌» اين آيات را تلاوت كرد:

أَرْسَلْنَا الي‌َ فِرْعَوْن‌َ رَسُولاً فَعَصي‌َ فِرْعَوْن‌ُ الرَّسُول‌َ فَأَخَذْنَاه‌ُ أَخْذاً وَ بِيلاً.[87]

«ما بطرف فرعون پيغمبري فرستاديم و چون فرعون از آن پيغمبر اطاعت‌نكرد او را با گرفتاري هلاك كننده مأخوذ داشتيم‌.»

اين نمونه‌اي است از اين كه خداوند به آن طلبه‌اي كه با دست خالي وارد اصفهان شد چه عزّت و عظمتي بخشيد.

حمل وجوهات از هندوستان با فيل‌

روزي فتحعلي شاه كه به اصفهان‌ آمده و در عمارت هفت دست ـ كه كاخ‌مخصوصي بود ـ اقامت داشت با دوربين اطراف شهر را مورد نظر قرار دادهبود ديد فيلي كه باري بر پُشت دارد به طرف اصفهان در حال حركت است‌سلطان به ملازمان خود گفت‌: فيلي براي ما مي‌آورند امّا پس از چند دقيقه ديد«فيل‌» را از جلو كاخ گذرانده بجانب شهر مي‌برند سلطان استفسار كرد كه‌: فيل مال كيست‌؟ و بارش چيست‌؟ به سلطان گفته شد كه‌: اين فيل را بازرگانان‌هندوستان براي‌ حجّت الاسلام شفتي فرستاده‌اند و بار او وجوهاتي است كه‌ تجّار هندوستان به محضر حجّت الاسلام شفتي تقديم داشته‌اند.[88]

يك صحنه از تقسيم وجوهات‌

پس از اينكه پايگاه علمي و اخلاقي حجّت الاسلام سيّد محمّد باقر شفتي بر همگان‌روشن شد و عظمت و جامعيّت و موقعيّت او در اطراف و اكناف‌ ايران و غير ايران اشتهار پيدا كرد، سيل وجوهات شرعيّه به محضر او سرازير مي‌شد و اوبر اساس مبناي فقهي خود بدون تأخير در راه اداره حوزه‌هاي علميّه‌، تعظيم‌شعائر، و تأمين معيشت خدمتگزاران اسلام از علماء و افاضل‌، و در راه‌مساعدت به زندگي

حاجتمندان‌، و براي تأسيس مراكز تعليم و تربيت صرف‌مي‌كرد، يكي از علماي آن عصر كه نامش‌ ملا علي اكبر خوانساري است‌مي‌گويد:

«من روزي وارد كتابخانه حجّت الاسلام سيد محمّد باقر شفتي شدم‌ديدم او نشسته و آن قدر طلا و نقره در پيش روي او ريخته شده‌است نزديك بود او از پشت پولها پيدا نباشد. پس‌، قلياني براي‌من خواست و من شروع به كشيدن قليان كردم‌، در اين حال‌مشاهده كردم كه فقرا و سادات كه قبلاً براي گرفتن وجوه خبر داده شده بودند حضور پيدا كردند و حجّت الاسلام‌ با دست خود به هر كس يك چنگ از آن مي‌داد بطوريكه در همان مجلس كه من هنوز از كشيدن قليان فارغ نشده بودم مجموع آن پول تمام شد و من از روي تعجّب گفتم‌:

شما در تقسيم اموال امام )ع( جرئت زيادي‌داريد، آن جناب در جواب گفت‌: بلي‌، پسر در مال پدر بيش از اين‌ تصرّف مي‌نمايد.»[89]

عالم ربّاني و انساني در همه ابعاد انساني و اسلامي‌

علاّمه سيّد محمّد باقر شفتي‌ در همه ابعاد انساني و اسلامي كامل بود و اين‌فضيلت‌ها و خصلت‌ها در تاريخ زندگاني او ثبت است‌.

1. هميشه مراقب بود كه زهد و ساده‌زيستي‌ را از دست ندهد و در وضع‌طلبگي خود تغييري بوجود نياورد.

2. مراقبت و اهتمام زيادي به تهجّد و شب زنده‌داري‌ داشت و بسا كه از خوف‌خداوند در دل شب در ضمن مناجات با خدا گريه كرده بود جريان اشك چشم‌در اطراف چشمهاي او اثر كرده بود و هنگامي كه بنماز بر مي‌خواست لرز هدر اعضا و اندامش مي‌افتاد و اشك از چشمهايش سرازير مي‌گرديد.[90]

در كتاب‌ قصص العلماء مي‌گويد:

«عبادت اين بزرگوار بنحوي بود كه از نصف شب تا بصبح به‌گريه و زاري و تضرّع اشتغال داشته و در صحن كتابخانه‌اش‌ مانند ديوانگان مي‌گرديد و دعا و مناجات مي‌خواند و بر سر وسينه‌اش مي‌زد تا صبح‌.

در كثرت گريه و تضرّع‌، كسي را نشان نداريم مگر پسرايشان‌ سيّد اسد الله و حاج ملاّ محمّد اشرفي و شهيد ثالث‌ كه او هم‌ مناجات خمسه عشر را از حفظ در سجود و نحو آن مداوم بود.»[91]

3. به وضع معيشتي طلاّب علوم ديني و علماء، توجّه كامل مي‌نمود، و براي هر يك به اندازه‌اي كه زندگي او را كفايت كند ماهيانه كمك مي‌كرد، و از اين‌ جهت شهريّه آنها با هم تفاوت داشت‌.

4. درس‌ها و بحثهاي حوزه‌هاي علميّه را تحت ضوابط دقيق درآورد و در جهت بخشيدن به كارهاي فرهنگي اهتمام زياد داشت‌.

5. اهتمام زياد به نشر معارف ديني و تعليم مسائل شرعي و امر به‌معروف و نصب ائمه جماعات ـ براي اقامه نماز جماعت در شهرها و روستاها ـ و تعليم احكام شرعي‌.

6. اهتمام فراوان به موضوع نهي از منكر و اجراي حدود شرعي بطوري كه شخصاً 90 نفر يا بنابر نقلي 120 نفر را در رابطه با اجراي حدود شرعي بقتل ‌رسانده و براي آنها قبرستان مخصوصي بوجود آورده بود.[92]

7. توجه دقيق و كامل به احوال فقرا و اهتمام به اداره وضع معاش آنها، در اين راستا دكانهاي نانوائي و قصابي مخصوصي ترتيب داده بود كه آنها نان‌و گوشت لازم را بطور رايگان از آن دكاكين مي‌گرفتند.[93]

8. طاقت شنيدن مصائب‌ اهل بيت عصمت‌: را نداشت و لذا در هر زماني اودر مسجد حضور داشت‌، ذاكرين بالاي منبر نمي‌رفتند و صبر مي‌كردند تا او از مسجد خارج شود[94]. در صفحات قبل نيز مطالبي در مزايا و مكارم اخلاقي‌او از عالم معاصر ايشان‌ سيّد محمّد باقر صاحب‌ روضات الجنّات نقل نموديم‌.

جامع خصلتهاي پسنديده و داراي موقعيّتي بي نظير

علامّه‌ سيد محسن امين‌ در اعيان الشيعه‌ مي‌گويد:

«سيد محمّد باقر شفتي رشتي گيلاني‌، فقيه و پيشوا و رئيس‌مسلمانان در اصفهان بود، و از رشت براي تحصيل علوم ديني به‌عراق‌ مسافرت كرد، و در حوزه علميّه نجف‌ در

درس علاّمه ‌بحرالعلوم طباطبائي‌، و در حوزه علميّه كربلا در درس صاحب‌رياض‌، و در كاظمين‌ در حوزه صاحب محصول‌ حضور يافت‌، و از اين درس‌ها استفاده‌هاي شاياني برد و در مراجعت به ايران از محضر ميرزاي قمي نيز استفاده كرد و تصميم به رفتن به اصفهانـ در حالي كه چيزي از مال دنيا به همراه نداشت ـ گرفت ولي‌عاقبت آنقدر ثروت و مال و املاك براي او فراهم شد كه براي‌هيچيك از علما فراهم نشده است و رياست و مرجعيّتي با قدرت‌و عظمتي پيدا كرد كه در ضمن‌، حدود شرعيّه را نيز اجرا مي‌كرد.

او آثار بزرگي از خود به يادگار گذاشت كه از جمله مسجدي‌است‌ در اصفهان در منطقه بيد آباد كه در سال 1245 آن را بنا كرد.

و در او خصلتها و مزاياي پسنديده‌اي از قبيل‌: علم و فضل و تقوا و سخاوت و اهتمام به امور مسلمانان و موقعيّت عظيم وسعي در نشر احكام اسلام و تعظيم شعائر و عظمت و

هيبت در نظر سلاطين فراهم گرديد كه در هيچيك از اقران او چنين‌ موقعيّتي فراهم نشده است‌.»[95]

مسجد سيّد در اصفهان‌

اين مشعل فروزان كه عظمت و محبوبيّت او چشم جهان اسلام را خيره ساخته بود در سال 1245 در بيد آباد كه آن روز از محله‌هاي بزرگ‌ اصفهان بود شروع به ساختن‌ مسجد اعظم اصفهان‌ كرد، و در حدود صد هزار دينار براي‌ساختن آن خرج كرد، و در اطراف آن مسجد حجره‌هائي براي طلاّب علوم‌ دينيّه و مَدْرَسهائي براي درس گفتن و مذاكرات علمي تأسيس نمود. و در جوار مسجد مذكور مقبره‌اي نيز براي دفن خود مهيّا كرد كه هم اكنون آن‌مرقد منوّر مانند مشاهد پيغمبران و ائمه‌: زيارتگاه است و مردم از دور و نزديك براي زيارت آن مي‌آيند و براي تبرّك جستن از آن بار سفر مي‌بندند.[96]

تربت سيّد الشهداء )ع( آخرين توشه او از دنيا

صاحب روضات الجنّات‌ كه خود معاصر آن عالم ربّاني است مي‌گويد:

«در روز يك شنبه دوم ربيع الاول‌، در سال 1260 از دنيا درگذشت‌، و روز عظيمي مانند روز وفات او تا كنون در اصفهان‌ديده نشده است‌، مردم‌، فوج فوج‌، زن و مرد در عزاي او

مانند كسي كه پدر مهربان خود را از دست داده باشد بطوري شيون و ناله سرداده و اشك مي‌ريختند كه صداي شيون از خارج شهر نيز بگوش مي‌رسيد، در اين مصيبت در جميع شهرهاي ايران‌مردم با حزن و اندوه مجالس عزا برپا كردند، تا اينكه خبر به‌شهرهاي هندوستان و تركستان‌ و ماوراء النهر رسيد و همه غرق‌ماتم شد و تا يك سال مجالس عزا در اطراف و اكناف جهان‌بواسطه حق‌ّ بزرگي كه اين بزرگمرد بر همه مردم عصر خودداشت برپا بود.»[97]

و صاحب قصص العلماء مي‌گويد:

«در آخرين لحظه از عمر خود مقداري از تربت حضرت سيدالشهداء )ع( را ـ كه تا آخرين توشه‌اش از دنيا تربت امام حسين )ع(باشد ـ تناول نمود و فوراً طائر روحش به آستان قدس پروازكرد و حاجي كلباسي‌ از شنيدن اين خبر بيهوش شد، و ملاّ علي

اكبر خوانساري‌ او را غسل داد، از آن پس دستهاي مباركش را بوسيدند و در ميان كفن گذاشتند.[98]

در سوك يك عالم ربّاني‌، آفاق جهان را غبار غم فراگرفت‌

اشعار و مرثيه‌هاي بسياري در سوك آن عالم بزرگوار سروده شده كه‌مضمون يكي از آنها اين است‌:

1. لِمَن‌ِ العَزاءُ و هذه الزَّفَرات ماهي في الزُّمر؟        تبكي السماء و في الارض الفساد بـــــه ظهر

2. و اغبرّت الا‌فاق و اختل‌ّ السيــــاق بِأَسْره‌          و تغيّرت شمس المشارق منه و انخسف القمر

3. ما أَكثَرَ الحُزن الجديد و أكبَرَ الهول الشديـد        و أَعظم الرّزء المفخّم في الخلائق للبشـــــر

4. من فقد سيّدنا الامام الباقر العَلَــــــم الّذي‌        جلّت عن العدّ المحامد منه و الكرامات الكبـــر

5. بكّاء جوف اللّيل من خـــوف الاله و مُقْتَدي‌َ      طول النّهار علي نيابته الا¤مام المنتظــــــر[99]

اين عزا و ماتم براي كيست و اين ناله گروههاي مردم براي چيست‌؟

                            آسمان گريه مي‌كند و در زمين اختلال بوجود آمده است‌

2. آفاق جهان را غبار غم فرا گرفته و نظم زندگي بهم خورده است‌

                           چهره خورشيد دگرگون گشته و ماه گرفته است‌

3. اين حزن و اندوهي كه رخ داد و اين تأسف و دگرگوني چه قدر شديد

                           و اين مصيبت فراگير عالم بشريت چه قدر عظيم بود؟

4. از درگذشت سرور و پيشواي ما باقر، آن پرچمي كه‌

                          خصلتهاي نيك و كرامات بزرگ او از شماره خارج است‌

5. آن كسيكه در دل شب از خوف خدا اشك مي‌ريخت‌

                   و در روز بواسطه نيابتي كه از حضرت ولي عصر )ع( داشت مقتدا و اسوه مردم بود

3- مربّي فقها و محدّثين و تاج زُهّاد و ناسكين‌ ملاّ عبدالله شوشتري‌

از شاگردان بر جسته و وارسته عالم ربّاني‌ مقدّس اردبيلي‌ است كه 30 سال از بركات محضر او استفاده كرد[100] و از اين پس به اصفهان‌ آمد.

انتشار فقه و حديث‌ در حوزه علميّه اصفهان بواسطه او بود، هنگامي كه به‌اصفهان آمد تعداد طلاّب اصفهان به پنجاه نفر نمي‌رسيد، ولي موقعي كه او از دنيا رفت بيش از هزار نفر از فضلاء و طلاّب در حوزه علميّه اصفهان‌ در نتيجه‌همّت و تربيت او بوجود آمدند.

او وحيد عصر و پرهيزكارترين اهل زمان خود بود صائم الدّهر و قائم اللّيل‌هميشه روزها روزه و شبها متهجّد و متعبّد بود.

آنقدر در انجام عبادت‌ها كوشا بود كه هرگز چيزي از نوافل از او فوت نمي‌شد، هميشه درِ خانه‌اش به روي مردم باز بود و همواره شبها جلسه علمي‌و اخلاقي در خانه او برقرار، و مردم براي استفاده و تعلّم در آن جمع مي‌شدند و براي همه مردم مانند پدر مهربان بود.

خوراك و پوشاك در پائين‌ترين حدّ، قناعت و ساده زيستي او ضرب المثل‌ بود.

عِمامه‌اي را به چهارده شاهي خريد و چهارده سال همان يك عِمامه را بر سر مي‌گذاشت‌.[101]

روز درگذشت او مثل روز عاشورا بود

روز درگذشت او مثل روز عاشورا بود، در حدود صد هزار نفر در تشييع جنازه‌اش شركت كردند، و همه مردم نوحه مي‌خواندند و با شدّت گريه‌مي‌كردند، اشراف و اعيان سعي مي‌كردند كه دستشان به جنازه او بمنظور تبرّك و تيمّن برسد، ولي بواسطه كثرت جمعيت و شدّت ازدحام ميسّر نمي‌شد، تا اينكه جنازه او را به مسجد جامع اصفهان‌ آوردند و سيد داماد با جمعي از علماي بزرگ بر جنازه او نماز خواندند و در مقبره امامزاده اسماعيل‌امانت گذاشتند و بعد از مدّتي براي حمل به كربلا بيرون آوردند و هيچ تغييري‌در جسد مطّهر او حاصل نشده بود.[102]

4- عالم بزرگوار حاج ميرزا حسن آشتياني‌

حاج ميرزا حسن آشتياني‌ از علماي مشهوري‌، كه در عرصه تحقيق و تدقيق در رشته فقه و اصول ممتاز، و از شاگردان بزرگ شيخ اعظم انصاري است‌، و او اوّل كسي است كه افكار و انظار و ابتكارات شيخ انصاري را ـ بر اين اساس كه‌او درسهاي فقه و اصول شيخ انصاري را نوشته و مقرّرِ درس او بود ـ در ايران منتشر كرد، طلاّب علوم دينيّه كه از اطراف و اكناف‌ِ ايران مي‌خواستند در داخل كشور، در سطح عالي درس بخوانند رو به حوزه ميرزاي آشتياني‌آوردند و از خرمن علم و فضل او بهره‌مند شدند و مطالب‌ شيخ اعظم انصاري‌را از زبان اين عالِم بزرگوار شنيدند.[103]

يا يك قليان در انظار مردم بكش يا از شهر برو بيرون‌!!

در جريان مبارزه مرجع عالي مقدار و قهرمان حماسه تحريم تنباكو ميرزاي‌شيرازي‌ با ناصر الدين شاه‌ كه امتياز تنباكو را به‌ دولت انگلستان‌ داده بود، ميرزا حسن آشتياني‌ با موقعيت عظيمي كه در آن



قبل فهرست بعد