قبل فهرست بعد


اين نامه كه بيانگر دردهاي آن روز ملّت مسلمان ايران و نشان دهنده وسعت‌فساد و انحطاطي است كه از جهت حكومت جباران ستمگر دامنگير مردم اين‌مملكت بود ـ چنانكه ملاحظه كرديد ـ بدست مجاهد بزرگ و بيدار گر، سيد جمال الدين اسد آبادي همداني‌، به محضر زعيم بزرگ و مرجع عالي مقام شيعه‌، ميرزاي شيرازي‌ نوشته شد، و سيّد در اين نامه با انواع عبارات هيجان آفرين و تأثير گذار، زعيم اسلام را به مبارزه و درگيري فراخواند و به فرياد رسي‌مسلمين و ياري دين و حماسه آفريني دعوت كرد.

اين نامه‌، آن روز پس از اينكه بدست زعيم شيعه‌ رسيد و در نجف اشرف‌منتشر شد، بدست علماي بزرگ كه هر يك در حوزه نجف اشرف‌ وزنه‌اي از علم و فضيلت بودند نيز رسيد و عمق و گسترش فساد در ايران اسلامي و پيشرفت استعمار و مقاصد شوم استعماري براي همه روشن گرديد. و زمينه‌اي براي صدور فتواي تحريم تنباكو را ايجاد كرد.

اينكه اين نامه درد انگيز و حماسه آفرين موجب صدور فتواي تحرم تنباكو از طرف زعيم عالي قدر شيعه‌ ميرزاي شيرازي‌ گرديد، يا لااقل تأثير و نقشي در آن‌داشته است مورد تصديق‌ تعدادي از محققين تاريخ است‌.[127]

اعطاي انحصار تنباكو به كمپاني انگليس‌: رژي‌

ناصر الدين شاه‌ قاجار در سال 1307 قمري‌ امتياز تنباكو را در برابر اخذر شوه‌اي معادل سالي 15.000 گيني (هر گيني 22 شيلينگ و هر صد شيلينگيك پوند انگليسي است‌) و يك چهارم سود شركت‌، به يك شركت انگليسي‌بنام رژي واگذار كرد، و اين انحصار نامه كه فعاليّت توليدي و تجاري يك‌كالاي مورد احتياج و استفاده مردم را در اختيار يك دولت استعمار پيشه قرارمي‌داد از جهت اينكه رشته اقتصادي مهمّي را كه منشأ كار براي مردم بيكار و فقير بود و بازرگانان ايراني نيز از عهده آن بخوبي

بر مي‌آمدند از دست مردم‌ايران خارج مي‌كرد، و مهم‌تر از آن‌، اين عمل كه راه استعمار بر كشور ايران را هموارتر، و تسلّط استعمار پيشگان بر اين كشور را بيشتر مي‌كرد بضرر ايران بود، لذا باعث نگرانيها و ناراحتي‌ ها و سرو صداها از اقشار مختلف‌، مخصوصاً علماي بلاد گرديد، تا اينكه‌، بالاخره طي نامه‌ها و پيغامها، فرياد خود را به گوش زعيم و مرجع عالي مقام شيعيان جهان‌ ميرزا حسن شيرازي‌رساندند و آن زعيم بزرگ و بيدار با اينكه از تمام جريانهائي كه بر مسلمانان‌ جهان مي‌گذشت آگاه بود و همه حوادث كشورهاي اسلامي را زير نظر داشت‌، فتواي تاريخي و حماسه‌اي خود را صادر كرد كه مي‌بينيم‌.

ارزش مركّب نوشتار علما از خون شهيدان بالاتر است‌

نائب رشيد امام زمان )ع( زعيم و مرجع بيدار دل و عالي مقام ميرزاي شيرازي‌ بااطلاع از اين جريان كه حكومت ايران بيش از پيش‌، تعهد و استقلال خواهي‌خود را از دست داده و مرعوب تهاجم فرهنگي و استعماري غرب گرديده و استعمار پيشگان‌ِ فرصت طلب‌، مملكت اسلامي ايران را مورد تاخت و تاز خود قرار داده‌اند، دست به قلم برد و اين فتوا را صادر كرد: امروز استعمال تنباكو محاربه با امام زمان‌)ع( است‌.

با صدور اين‌ فتواي حماسه آفرين‌ و حركت بخش‌، يكبار ديگر در تاريخ مجاهدات علماي راستين اسلام‌، اين گفتارِ با عظمت حضرت رسول اكرم‌)  ص( كه ارزش مركّبي كه علماء با آن مطالب ديني مي‌نويسند و افق اسلامي را در برابر ديدگان ملّت اسلام روشن مي‌كنند از خون شهيدان راه خدا بالاتر است‌ متجلي گرديد؛ زيرا امتياز ناصر الدين شاه‌ را پوچ و بي اعتبار كرد و كمر استعمار را شكست‌و راه را براي نهضت‌هاي ضد استعماري‌اي كه بعداً بوجود آمد نيز باز كرد.

هر كه فقهاء را قبول ندارد ما را قبول ندارد

مردم متعهد و مسلمان‌، از آغاز زندگي خود اين گفتار حضرت صادق ‌)  ع( را از اعماق دل پذيرفته‌اند كه‌:

الرَّادُّ عَلَيْهِم‌ُ الرَّادُّ عَلَيْنَا، وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَي اللهِ.[128]

«هر كه‌، حرف فقهاي اسلام را قبول ندارد ما را قبول ندارد، و كسيكه ما را قبول‌ندارد، خدا را قبول ندارد.»

و نيز به اين نامه حضرت امام زمان‌ ) ع( ايمان دارند كه فرمود:

اَمَّا الحَوادِث‌ُ الوَاقِعَة‌ُ، فَارْجِعُوا فِيهَا الي‌َ رُوَاة‌ِ حَديثنا؛ فَاِنَّهُم‌ْ حُجَّتِي عَلَيْكُم‌ْوَ أَنَا حُجَّة‌ُ اللهِ عَلَيْهِم‌ْ.[129]

«در جريانهاي حوادث و پيش آمدها، به كارشناسان حديث ما مراجعه كنيد وتكليف و وظيفه خود را از گفتار آنها بدست بياوريد؛ زيرا آنها حجّت من‌هستند بر شما و من هم حجّت خداوند هستم بر ايشان‌.»

و لذا موقعي كه فتواي نجات بخش و حماسه آفرين تحريم تنباكو ـ كه از زعيم و فقيه بزرگ اسلام‌ ميرزاي شيرازي‌ صادر شده بود ـ به ايران رسيد با موجي از جوش و جنبش مردم مواجه گرديد، مردم ايران قليانها و هر وسيله‌اي را كه براي استعمال دخانيات بكار برده مي‌شد شكستند، و به هر نقطه‌اي كه اين فتوا مي‌رسيد جنبشي ايجاد مي‌كرد و صداي شكستن قليانها را بدنبال مي‌آورد.

حتّي بانوان قصر سلطنتي ناصر الدين شاه‌ تمام قليانهائي را كه در كاخ وجود داشت بدون اينكه به شاه بگويند خرد كردند، و شاه‌ چون عادت به كشيدن‌قليان داشت‌، از خادم خود قليان خواست‌، خادم براي آوردن قليان رفت‌، ولي‌دير كرد، شاه‌ دوباره درخواست قليان را تكرار كرد تا در دفعه سوم به خشم‌آمد و نهيب زد، خادم گفت‌: تمام كاخ را زير و رو كردم يك عدد قليان وجود ندارد و همه مخدّرات مي‌گويند: چون مرجع تقليد ما ميرزاي شيرازي‌، كشيدن‌قليان را حرام كرده است‌، ما قليانها را، همه را، شكستيم‌. شاه‌، ناچار سكوت‌كرد و در دريائي از خشم و خود خوري فرو رفت‌.

اين جريان‌، در قهوه خانه‌ها كه قليانهاي متعددي با شكلهاي مختلف در آنجا وجود داشت پر رنگ‌تر بود و شكستن قليانها طنين بيشتري ايجاد كرده‌بود.

در اين ميان كه صداي شكستن قليانها در هر كوي و برزن بگوش ‌مي‌رسيد، افراد بي‌تقوا و فسّاق نيز به شكستن قليانهاي خود مبادرت مي‌كردند، وقتي‌، از برخي از قليان كش‌هاي بي مبالات پرسيده شد: شما كه از ارتكاب هيچ گناهي پروا نداريد چرا قليانهاي خود را خرد مي‌كنيد؟

آنها در پاسخ گفتند: ما در عين اينكه مرتكب گناه مي‌شويم اميد داريم كه‌در روز قيامت‌ پيغمبر اسلام )ص( و اهل بيت‌ او سلام الله عليهم درباره ما شفاعت كنند و بوسيله شفاعت‌ِ آنها از جهنّم نجات پيدا كنيم‌، ولي اگر اكنون به‌فتواي مرجع تقليد كه نائب اهل بيت‌: است عمل نكنيم ديگر نمي‌توانيم چشم شفاعت به اهل بيت‌: داشته باشيم‌.

و بالاخره‌، تعداد بيست ميليون نفر در ايران‌، استعمال دخانيات را ترك‌ كردند.[130]

اين جريان مهم تاريخي‌، نفوذ و عظمت و محبّت علماي راستين اسلام در دلها و دور بودن جبّاران و ستمگران از حريم دلها را بار ديگر ثابت كرد.

صدور فتواي تحريم تنباكو

و تبديل نجف اشرف به پايگاهي براي مبارزات سياسي‌

از اين تاريخ كه فتواي زعيم بزرگ جهان تشيع‌، ميرزاي شيرازي‌ دائر بر تحريم‌تنباكو كه كمر استعمار را شكست‌ از نجف اشرف‌ صادر شد، اين شهرـ مخصوصاً با توجه به شاگرداني كه ميرزاي شيرازي‌ تربيت كرده بود پايگاهي‌براي مبارزات سياسي و اجتماعي گرديد و به مركزي براي همه جنبشهاي‌ اصلاح طلبانه تبديل شد بطوري كه بعد از آن كساني كه بمنظور تأمين‌استقلال عراق‌ با دولت عثماني‌ مبارزه مي‌كردند مركز آنها نجف اشرف‌ بود.

چنانكه بعد از آغاز جنگ جهاني اول و اشغال عراق بوسيله حكومت‌استعمارگر انگليس‌، دو مرجع ديني مجاهد و شجاع‌، رهبري قيام و انقلاب عراق را در سال 1337 بعهده گرفتند و عراق‌ را از چنگال استعمار نجات دادند، اوّلي‌، عالم بزرگوار، ميرزا محمد تقي شيرازي‌، و دومي‌، عالم ربّاني‌، شريعت اصفهاني‌بود، اين را نيز مي‌دانيم كه نهضت مشروطه‌ ايران نيز از مراجع بزرگوار نجف‌مانند آخوند خراساني و ميرزا محمد حسين نائيني الهام مي‌گرفت و به كمك و هدايت‌آنها گام بر مي‌داشت‌.

خودداري ميرزاي شيرازي از ملاقات با ناصر الدين شاه‌

يكي از موضوعاتي كه در مكتب‌ اهل بيت عصمت‌: مورد اهتمام است‌، مبارزه با ستمگران و جباران‌ است‌، ستمگراني كه جز به حكومت خود، به چيز ديگري نمي‌انديشند و به جهت رو آوردن به «فرهنگ كاخ نشيني‌» در تجملات و لذّت گرائي غرق مي‌شوند و از احوال و اوضاع و دردها و رنجهاي كوخ نشينان‌بي‌خبر مي‌مانند و گاهي براي فريب و دلخوشي ضعفاء و دردمندان در حالي‌كه در برج عاج نشسته‌اند از آزادي و رفاه و عدالت با الفاظ دهن پركني سخن‌مي‌گويند ولي در عمل گامي در اين راه بر نمي‌دارند.

احاديث اهل بيت عصمت‌: از طرفي‌ بر لزوم مبارزه با ستم و ستمگران‌تأكيد مي‌نمايد و حكومت ظالمان را منشاء پيدايش فقر و فساد و انحراف از حق و پايمال شدن حقوق و رونق يافتن باطل قلمداد

مي‌كند.[131] و از طرف‌ ديگر احترام و اكرام ظالمان و دوست داشتن آنها و كمك به آنها را يكي از گناهان كبيره معرفي مي‌نمايد كه مصدر همه اينها قرآن مجيد است كه مي‌گويد:

وَ لاَ تَرْكَنُوا الي الَّذِين‌َ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُم‌ُ النَّارُ.[132]

«هرگز به طرف ظالمان متمايل نشويد كه آتش عذاب الهي شما را فرامي‌گيرد.»

و از طرف سوّم‌ اين مطلب نيز روشن است كه حكومت امثال ناصرالدين شاه‌جز حكومت ستمگران تاريخ‌، چيز ديگري نمي‌تواند باشد؛ زيرا او هر چند در تكيه دولت تهران مجالس عزاداري حضرت‌ سيد الشهداء )ع( را برپا مي‌كرد و اشك مي‌ريخت و احياناً اشعاري هم در مصيبت آن حضرت مي‌سرود، ولي‌ امير كبيرِ آزادي خواه و اصلاح طلب را بدست جلاّد مي‌سپرد و به دژخيمان‌دستور مي‌داد تا سيد جمال الدين اسد آبادي را به فجيع‌ترين صورت از داخل ‌بَسْت حضرت عبدالعظيم‌ بيرون بكشند و با تن برهنه و در سرماي سوزان‌زمستاني‌، از راه گردنه‌هاي‌ اسد آباد همدان‌ از ايران خارج كنند و به عراق تبعيدكنند.

و بالاخره‌، مفاسد حكومت او را در صفحات قبل از مضمون نامه‌اي كه عالم مجاهد، سيد جمال الدين اسد آبادي‌ براي زعيم و مرجع بزرگوار شيعه‌ميرزاي شيرازي نوشته است خوانديم‌.

و لذا ناصر الدين شاه‌ كه در سال 1287 براي زيارت عتبات مقدّسه به عراق‌آمد، هر چند تعدادي از علماء در كربلا و نجف‌ از او استقبال كردند و در نجف‌ هم‌ عدّه‌اي براي ملاقات او رفتند، ولي‌ زعيم و مرجع شيعيان ميرزاي شيرازي‌ خود را در جبهه مبارزه منفي با او قرار داد و به او اعتنا نكرد، نه به

استقبال او رفت‌، و نه به ملاقات او، شاه‌ براي آن علمائي كه به استقبال و ملاقات او رفته بودند پول فرستاد، براي ميرزاي شيرازي‌ نيز فرستاد امّا ميرزاي شيرازي قبول نكرد، شاه‌، وزير خود حسن خان‌ را به محضر ميرزا فرستاد و او با عتاب و و خطاب از ميرزاي شيرازي خواست كه به ملاقات شاه برود ولي او به صراحت و تاكيد امتناع كرد، وزير گفت‌: بالاخره ممكن نيست كه‌ شاه ايران‌ به نجف‌ بيايد و شما را كه مرجع ديني هستيد نبيند، آيا شما ميل داريد كه شاه‌ براي زيارت شما بيايد؟، او در جواب گفت‌: من با پادشاهان كار و ارتباطي ندارم‌، وزير دوباره اصرار كرد كه ممكن نيست‌، شاه‌ شما را نبيند، و چون وزير خيلي اِلحاح و اصرار كرد ميرزا فرمود: من به حرم حضرت امير المومنين )ع( مي‌آيم‌ شاه‌ هم‌آنجا بيايد.

موقعي كه‌ ميرزاي شيرازي‌ به حَرَم مشرّف شد ناصرالدين شاه‌ هم به حَرَم ‌آمد و به طرف‌ ميرزا آمد و با او مصافحه كرد و گفت‌: شما حضرت‌امير)ع( را زيارت كنيد تا ما هم با شما به زيارت آن

حضرت بپردازيم‌، ميرزاي شيرازي‌زيارت آن حضرت را خواند، شاه‌ هم پشت سر او زيارت نامه را خواند و از هم‌جدا شدند.

علاّمه‌ سيد محسن امين‌ مي‌گويد: از همين جا مردم‌ ميرزاي شيرازي‌ را بهتر شناختند و به عظمت روحي او بهتر پي بردند و اين مورد نخستين موردي‌بود كه كي است و بُعد نظرِ ميرزاي شيرازي‌ براي مردم معلوم گرديد.[133]

تربيت شدگان حوزه درس ميرزاي شيرازي‌

يكي از كارهاي مهمّي كه عالم ربّاني و زعيم عالي مقام ميرزا حسن شيرازي‌انجام داد، تربيت شاگردان مبرّز و با فضيلت بود كه هر يك از آنها در دنياي ‌آن روز مشعل فروزاني گرديدند.

محدّث عالي مقام‌، حاج شيخ عباس قمي‌ در اين رابطه مي‌گويد:

أَخَذَ مِنْه‌ُ كَثِيرٌ مِن‌ْ فُحُول‌ِ العُلَمَاءِ، وَ رَبَّاهُم‌ْ وَ هَذَّبَهُم‌ُ عَادُوا أَئِمَّة‌ً يُقْتَدَي‌َ بِهِم‌ْ،قَدْ نَشَرُوا عِلْمَه‌ُ الجَم‌َّ وَ فَضْلَه‌ُ البَاهِرَ عَلَي صَهَوات‌ِ المَنابِرِ وَ بَيْن‌َ طَيَّات‌ِ الكُتُب‌ِ وَ الدَّفَاتِرِ.[134]

«بسياري از علماي بزرگ از خرمن فضيلت و علم او خوشه چيني كردند، و او در تربيت آنها كوشش كرد و آنها را از لحاظ اخلاق تهذيب نمود كه هر يك از آنها پيشوائي مورد اتّباع گرديدند، و آنان بودند كه علم فراوان و فضيلت‌درخشان ميرزاي شيرازي را از فراز منبرها و در صفحات كتابها و دفاترشان‌منتشر ساختند.»

ما در اينجا تعدادي از مشاهير اين شاگردان را براي نمونه ذكر مي‌كنيم‌.

حاج آقا رضا همداني صاحب مصباح الفقيه‌      متوفاي 1322 قمري‌

سيد اسماعيل عقيلي نوري‌، مولف كتاب كفاية الموحدين‌      متوفاي 1321 قمري‌

آخوند، ملافتحعلي سلطان آبادي اراكي‌         متوفاي 1318 قمري‌

حاج ‌ميرزا حبيب الله موسوي خوئي‌، صاحب شرح نهج البلاغه‌      متوفاي 1326 قمري‌

حاج شيخ فضل الله نوري                        شهيد در 1327 قمري‌

آخوند، ملا محمد كاظم خراساني                  متوفاي 1329 قمري‌

آسيد عبدالله بهبهائي‌، از رهبران مشروطيت‌      متوفاي 1328 قمري‌

حاج سيد احمد كربلائي‌، عالم اخلاقي معروف‌     متوفاي 1332 قمري‌ 

آقا سيد محمد كاظم يزدي‌، صاحب‌ العروة الوثقي‌   متوفاي 1336 قمري‌

ميرزا محمد تقي شيرازي‌، ميرزاي دوم‌،

صاحب فتواي معروف در مبارزه و جهاد با استعمار       متوفاي 1338 قمري‌

آقا سيد محمد طباطبائي‌، از رهبران مشروطيت‌     متوفاي 1341 قمري‌

حاج ميرزا حسين نوري‌، محدث و رجالي معروف ‌  متوفاي 1320 قمري‌

حاج شيخ حسن علي تهراني‌[135]                  متوفاي 1330 قمري‌

حـاج ميـرزا حبيب خراسـاني‌، عالـم مشهور و صاحب ديوان‌معـروف‌  متوفاي 1327 قمري‌

سيد حسن صدر                               متوفاي 1354 قمري‌

حاج شيخ عبدالكريم يزدي‌، موسس حوزه علميه قم‌         متوفاي 1355 قمري‌

اغلب اين شاگردان بعداً پرچمدار مبارزات سياسي شدند

اين نكته نيز روشن است كه اخلاق و روحيّات استاد در شاگرد تأثير بسزائي ‌دارد، شاگرد كه هر روز در انتظار درس بياد استاد و بخاطر استاد مي‌نشيند و موقع ورود وي بعنوان تعظيم و تكريم از جاي خود بر مي‌خيزد و سپس در مقابل او زانوي ادب به زمين مي‌زند و از دل و جان به كلام استاد گوش‌مي‌دهد و كلام استاد تا اعماق جانش نفوذ مي‌كند و اين جريان تكرار مي‌شود، گاهي به چند سال مي‌رسد، مسلّماً اخلاق و حركات استاد را نيز پذيرا مي‌گردد، درس‌، تنها گوش دادن به مطالب علمي استاد نيست‌، بلكه اخلاق و اعمال او نيز درس است‌.

و لذا بزرگان علم و فضيلت مانند خواجه نصيرالدّين طوسي‌ در آداب ‌المتعلمين و شهيد ثاني‌ در منية المريد تأكيد مي‌كنند كه در گزينش استاد از جهت تقوا و تعهد و اخلاق‌، وقت صرف كنيد و كوشا باشيد.

بر اين اساس است كه اغلب شاگردان‌ ميرزاي شيرازي‌ علاوه بر داشتن مقامعلمي ـ در حدّ اعلاء ـ مجاهد راه حق و مشعلدار مبارزه‌ با استعمار و استبداد و پيشتاز در ميدان مبارزه گرديدند.

همين‌ها بودند كه در نهضت‌هاي ضدّ استعماري و ضد استبدادي كه بعد از درگذشت او در عراق و ايران‌ بوجود آمد پرچم مبارزه را بدوش گرفتند و نگذاشتند كه اين پرچم به زمين بيفتد و اين چراغ

خاموش شود تا اينكه نوبت‌مبارزه و جهاد به بزرگ مجاهد اسلام‌، بر هم زننده هيمنه و قدرت استكبار جهاني‌، و در هم كوبنده رژيم دو هزار و پانصد ساله رژيم شاهنشاهي‌، امام‌خميني (ره) رسيد و موفق گرديد كه در كشور ايران حكومت اسلامي را بنيان‌گذارد، اين مرد مجاهد و بزرگ نيز شاگرد شاگرد ميرزاي شيرازي‌ است‌.

اِن‌َّ فِي ذَلِك‌َ لَذِكْري‌َ لِمَن‌ْ كَان‌َ لَه‌ُ قَلْب‌ٌ أَوْ أَلْقَي السَّمْع‌َ وَ هُوَ شَهِيدٌ.[136]

هجرت ميرزاي شيرازي به سامرّاء

فقيه و زعيم بزرگوار اسلام‌ ميرزاي شيرازي‌ در اواخر عمر خود، در سال 1291قمري به سامرّاء هجرت كرد و 21 سال از عمر پر بركت خود را در اين شهر سپري كرد و درباره سبب مهاجرت او به سامرّاء سخنهاي زيادي گفته‌اند ولي‌بنظر برخي از شرح حال نويسندگان علّت مهاجرت وي به‌ سامرّاء اين بود كه‌آن شهر زيارتي كه مرقد مطّهر عسكرييّن‌: حضرت امام هادي و حضرت امام حسن‌ عسكري 8 در آن واقع شده است تا حدّي مهجور گرديده و بصورت يك‌دهكده كوچكي در آمده بود. و بواسطه

مهاجرت اين مرجع عالي مقام كه در آن‌عصر تنها مرجع تمام شيعيان در اقطار جهان بود سامرّاء شهرت و رونق‌عظيمي پيدا كرد و محل رفت و آمد عموم جهانيان‌، و مقصد مشتاقاني گرديد كه براي ملاقات او و يا براي انجام حوائجي كه داشتند به محضر مبارك او مشرف مي‌شدند، و به بركت وجود آن زعيم بزرگ‌، حوزه علميّه پر رونقي در آن شهر بوجود آمد، جلسات درس و بحث فراواني در آن برقرار گرديد، مخصوصاً برقرار شدن درس او در سامرّاء كه پرشكوهترين و با عظمت‌ترين‌ درسهاي فقهي و اصولي آن روز بود جاذبيّت بسيار موثري داشت كه اعاظم‌ علماء، و افاضل فضلاء، و طلاّب را به آن پايگاه مقدّس مي‌كشيد، و به امر وهمّت اين مرجع عالي مقام در آن شهر، مدارسي تأسيس گرديد، و در نتيجه‌، بناهاي عظيم‌، و خانه‌هاي زياد، و محلّه‌ها و بازارهاي متعدد در سامرّاء بوجود آمد، و بالاخره‌، آن شهر مهجور كه بارگاه ملكوتي‌ حضرت هادي و حضرت‌عسكري 8 بود به يك شهر مشهور و آباد مبدّل گرديد.

طوبي له و حسن مآب‌

روزي كه آن عالم ربّاني‌، كه حصن حصين اسلام بود، عزم رحيل به جهان‌ديگر كرد نام نيكو و آثار نيك بسياري را پشت سر گذاشت‌.

او در طي عمر پر بركت خود صدها مسجد و مدرسه و بيمارستان و دارالشفاء و درمانگاه‌ تأسيس كرده و صدها هزار خانه‌ براي بي‌خانمانها ساخته بود.

او به زندگي صدها هزار بي سر و سامان‌، سر و سامان بخشيده بود او هزاران شاگرد از علماي طراز اول اسلام را در مكتب پر فضيلت خود تربيت‌كرده بود.



قبل فهرست بعد