قبل فهرست بعد


او صدها ابتكار علمي كه هر يك پايه‌اي از پايه‌هاي علوم اسلامي بود بوجود آورده بود.

او كعبه مشتاقان و پناه بي پناهان و درمان دردمندان بود، و بالاخره‌، او ميليونها دل را بوسيله دادن درس ايمان و تقوا و محبّت و ولايت‌ اهل بيت‌عصمت‌: و زهد و ساده زيستي و اخلاص خود آباد ساخته بود.

او با همراه داشتن يك دنيا علم و كمال و سرمايه‌هاي معنوي از قبيل ملكات‌فاضله و نتائج اعمال صالحه به لقاء الله پيوست‌، مرگ براي او مبارك‌، و رسيدن‌ِ به محبوب بود، او با سرمايه‌هاي عالي رفت‌،

و با همين سرمايه‌ها محشور خواهد شد. چه سعادت است اين طور مردن‌! و چه قدر گوارا است‌! گوئيا درباره اين چنين مرگها است‌:

   خرّم آن روز كزين منزل ويران بروم‌                        راحت‌ِ جان طلبم از پي جانان بروم‌

هر كه مي‌خواهد خوب بميرد بايد سعي كند كه خوب زندگي كند

اينكه گفتيم اين سرمايه‌هاي عالي را همراه داشت و با همين سرمايه‌ها محشور خواهد شد، نظر به اين احاديث داشتيم‌:

1- كَمَا تَعِيشُون‌َ تَمُوتُون‌َ وَ كَمَا تَمُوتُون‌َ تُبْعَثُون‌َ.

«با همان وضع و حال كه زندگي مي‌كنيد خواهيد مرد و با همان وضع و حال‌ كه مرده‌ايد مبعوث خواهيد شد و سر از خاك بر خواهيد داشت‌.»

2- لاَ يُحْشَرُ المَرْءُ الاَّ عَلَي مَا مَات‌َ عَلَيْه‌ِ وَ لاَ يَمُوت‌ُ الاَّ عَلَي مَا عَاش‌َ عَلَيْه‌ِ.

«حشر هر كس با همان حالي است كه مرده است و مرگ هر كس نيز با همان‌حالي است كه با آن زندگي كرده است‌. و انسان با مردن عوض نمي‌شود و مرگ فقط وسيله انتقال از جهاني به جهان ديگر است‌.»

             هر كسي را دعوِي‌ِ حسن و نمك‌                        سنگ مرگ آمد نمكها را محك‌ّ

تشييع جنازه پر شور و بي نظير

از آنجا كه تشييع جنازه اين عالم رباني و فقيه و زعيم اسلام از جهت شور و عظمت بي سابقه است و از طرفي شاهد بزرگي است براي بحث فعلي ما كه‌محبوبيّت علماي راستين اسلام است ذكر آن در اين مورد مناسب است‌:

ميرزاي بزرگ شيرازي‌ در شب چهارشنبه 24 شعبان سال 1312 در شهر سامّراء بعد از خواندن نماز مغرب و عشاء به لقاء الله پيوست همينكه مردم از رحلت او اطلاع پيدا كردند فوج فوج‌، اشك ريزان و به سر و سينه زنان و شيون كنان به طرف بيت او سرازير شدند و چون تصميم بر اين بود كه‌جنازه مطهر او در نجف‌، در آستانه مقدس‌ ابو الائمّة النقباء النجباء حضرت اميرالمو¤منين‌)ع( به خاك سپرده شود بعد از اينكه پيكر او را در شط‌ّ سامرّاء غسل‌دادند عصر چهارشنبه تصميم به حركت دادن جنازه به طرف‌ كاظمين گرفتند ولي ازدحام وصف نا پذيري بوجود آمد و تمام مردم‌ سامرّاء، زن و مرد

با گريه و شيون و پرچمهاي سياه جمع شدند و هزار نفر هزار نفر براي نزديكشدن به جنازه براي اينكه آن را بدوش بگيرند يا دست خود را به صندوقي كه‌ جنازه در داخل آن بود برسانند يا لااقل از نزديكتر آن را ببينند هجوم مي‌آوردند.

در كتاب‌ اعيان الشيعه‌ مي‌نويسد:

وَ كَان‌َ يَوْم‌ُ وَ فاَتِه‌ِ يَوْماً عَظِيماً، كَثُرَت‌ْ فِيه‌ِ الحَسَرات‌ُ وَ سَالَت العَبَرات‌ُ.[137]

«روز وفات او روز بزرگي بود و حسرتها و تأثرها فراوان و سيل اشكها سرازير بود.»

و بالاخره‌، جنازه‌ روي دوش انبوه جمعيت حركت داده شد ولي هر قدمي‌كه برداشته مي‌شد بر كثرت جمعيّتي كه از قُراي اطراف با خبر مي‌شدند و براي شركت در تشييع مي‌آمدند افزوده مي‌شد، قبائل و عشائر و اهالي‌ روستاهائي كه در آن حوالي بودند همه و همه به سر و سينه زنان واشكريزان با پرچمهاي سياه مي‌آمدند و براي تيمّن و تبرّك در رساندن خود به نزديك جنازه حركت مي‌كردند و فشار مي‌آوردند و به همين ترتيب بود تابه اوّلين شهري كه بر سر راه بود يعني كاظمين نزديك شدند اهالي‌ كاظمين تا دو سه فرسخي با سينه زدن و اشك ريختن و شيون و فرياد زياد و پرچمهاي‌سياه به استقبال جنازه آمدند و جنازه را كه به شهر كاظمين‌ رساندند آن را به‌حرم مقدّس حضرت كاظم و حضرت جواد (ع) بردند و آن جنازه آن شب مهمان اين‌دو امام (ع) بود.

صبح روز پنجشنبه‌ جنازه را در ميان انبوه جمعيت عزادار كاظمين‌ به طرف‌بغداد حركت دادند هنگامي كه اهالي بغداد اطلاع پيدا كردند، شهر بغداد از جا كنده شد، مردم آن شهر حتي كفّار ساكن بغداد براي استقبال جنازه با چشمهاي‌اشكبار، سينه زنان‌، با پرچمهاي سياه‌ حركت كردند، با شور و شيون و غوغا به‌صف تشييع كنندگان پيوستند و در هر لحظه روند افزايش جمعيّت ادامه‌مي‌يافت تا نزديك بغداد رسيدند جنازه را كه روي زمين گذاشتند انبوه‌جمعيت با زدن به سر و سينه و خواندن نوحه و اشك و عزا اطراف جنازه را مانند پروانه احاطه كردند، بعد از چند ساعت‌، هنگامي كه جنازه را از روي زمين براي حركت به سوي كربلا برداشتند، مردم خاك روي زميني را كه‌جنازه روي آن گذاشته شده بود مُشت مُشت‌، ذرّه ذرّه‌، براي تبرّك برمي‌داشتند، و بسياري آن خاك را بصورت خود مي‌ماليدند و يا مانند توتيا به چشم مي‌كشيدند!!

مردم شهر كربلا نيز يكجا براي استقبال جنازه و شركت در تشييع با پرچمهاي سياه و خواندن نوحه و مرثيه‌، و با اشك و آه به حركت درآمدند، وبا شور و فرياد به جمعيت تشييع كننده پيوستند و با اين ازدحام وصف ناپذير جنازه را به حرم حضرت سيّد الشهداء )ع( رساندند، و به داخل حرم براي‌زيارت

بردند و چند ساعت در آن حرم مطّهر و اطراف آن براي اينكه وداع آن‌عارف رباني از مولاي خود صورت بگيرد، در حالي كه اشك مي‌ريختند و به‌سينه مي‌زدند صبر كردند.

از آن پس‌، جنازه را از كربلا به طرف‌ نجف در حاليكه هر اندازه كه پيش‌مي‌رفتند بر ازدحام جمعيت افزوده مي‌شد حركت دادند و اهالي نجف‌، علماء و غير علماء، با پرچمهاي سياه و سينه زنان و خواندن نوحه و مرثيه و حالت‌ اشك و عزا به استقبال آن جنازه آمدند، و با تأسّف و اندوه به صفوف تشييع كنندگان ملحق شدند تا اينكه اين جمعيت عزادار و بسيار انبوه به همراه جنازه‌وارد نجف اشرف شدند.

و جنازه دربان‌ِ اين بارگاه با عظمت را، اين خدمتگزار موفّق را، اين شاگرد مخلص‌را، اين عاشق ولايت را، اين عالم ربّاني را، اين سرباز مجاهد راه اسلام را، اين معلّم ‌شاگردان امام صادق )ع( را، اين مربّي سربازان حضرت ولي عصر )ع( را در محضر صاحب ولايت‌، امير المومنين )ع( بر زمين نهادند و بعد از زيارت‌، درب‌ِ حرم را بستند تا اين جنازه از اول شب تا نصف شب تنها مهمان حضرت اميرالمومنين‌)ع( باشد.

و جريان اين تشييع از آغاز تا انجام‌، يك هفته طول كشيد، روز چهارشنبه‌24 شعبان كه از سامرّاء حركت كرده بودند، در روز سه شنبه آخر شعبان‌وارد نجف شدند، و بعد از نصف شب اول ماه رمضان‌، جنازه را از حرم بيرون آوردند تا در محلّي كه نزديك آن آستان مقدس بود و قبلاً در نظر گرفته بودند دفن كنند.

همينكه كندن و آماده كردن قبر تمام شد، از تربت مخصوص سيّد الشهداء   )ع( كه ميرزاي شيرازي‌ در حال حيات براي مفروش كردن قبر خود ذخيره‌كرده و در نزد وكيل خويش‌ حاج محمّد ابراهيم

كازروني‌ گذاشته بود كف قبر را مفروش كردند و آن جسد مطّهر را به‌ بُرد يماني‌ كه همراه داشتند پيچيدند و در آن شب كه شب غرّه رمضان بود جهاني از علم و فضيلت و تقوا و اخلاق را در آغوش خاك جا دادند.[138] و مجالس عزاداري و ترحيم در شهرهاي‌ عراق و ايران‌ و سرتاسر جهان تشيّع برپا شد.

قصيدّه سيد جعفر حلّي در مرثيه ميرزاي شيرازي‌

شعراء قصائد زيادي در مرثيه او سرودند كه مقداري از يكي از آنها كه آن راسيد جعفر حلّي‌ شاعر و اديب فرزانه عرب سروده است اين است‌:

     1. أَنـــــــــــّي‌َ تَقُوم‌ُ لِدِين‌ِ اللهِ قائِمَة‌ٌ                 وَ لَيْس‌َ فيها الاِمـــــام‌ُ السَيِّدُ الحَسَن‌ُ

     2. ما سِرْت‌َ وَحْدك‌َ في نَعْش‌ٍ حُمِلْت‌َ بِه‌ِ                  بَل‌ْ أَنْت‌َ وَ الْعَــدْل‌ُ وَ التَّوحِيدُ مُقْتَرَن‌ُ

     3. كـم بــِت‌َّ تَسْهَرُ و الاسـلام‌ُ في سِنَة‌ٍ                  مطاعِناً مــَن‌ْ لــــَوْ أَهْمَلـــُوا طُعِنُوا

     4. وَ كَم حَمَيْت‌َ ثُغُورَ المسلمــين وَ هُم‌ْ                   ما بين‌َ اَنياب‌ِ خُمُص‌ِ الاُسد لو فَطَنوا

     5. من للوفود الّتي تأتـــي علـــي ثقة‌                    بِـــاَن‌َّ و اديك فيه العـــارِض‌ُ الهَتَن‌ُ

     6. فلا ببذلــــك مـــاء الوجـــه مُبْتَذل‌                   و لا بِمَنـــِّك‌َ تنكيـــد و لا مَنـــــَن‌ٌ

     7. كــــأَن‌َّ آبـــاءَ أيتـام الوري تركوا                    لَهـــــم كنوزاً بِسامــــــرّاء تُخْتَزَن‌ُ

يعني‌

1. چگونه ممكن است ستوني براي خيمه دين برپا شود و حال آن كه امام‌ سيد حسن شيرازي‌ در ميان نيست‌.

2. تو در آن جنازه‌اي كه حمل شد تنها نبودي بلكه عدل و توحيد همراه تو بود.

3. چه روزگار طولاني كه تو شبها بيدار ماندي و اسلام را پاس دادي تا اسلام در آرامش بسر برد.

4. چه روزگار طولاني كه تو مرزهاي مسلمانان را كه در ميان شيران درنده قرار گرفته بودند حفظ كردي‌.

5. بعد از تو چه كسي از اشخاصي كه با اطمينان به رسيدن حوائج و آمال ‌خود به طرف تو مي‌آمدند و به حوائج و آرزوهاي خود مي‌رسيدند پذيرائي خواهد كرد؟

6. تو آنقدر بلند نظر و بزرگوار بودي كه در مقابل اين همه احسان و مساعدت كه مي‌كردي لازم نبود كه اشخاص از آبروي خود براي رسيدن به‌آن احسانها مايه بگذارند و احسان تو هرگز نقصان نمي‌پذيرفت و در دنبال آن‌هرگز منّت گذاري نبود.

7. تو پدر يتيمان بودي‌، همه يتيمان عصر تو، گنج خود و وسيله زندگي خود را در سامرّاء مي‌دانستند.[139]

6- علاّمه اميني مصلح اجتماعي و مشعل افروز وحدت اسلامي‌

علاّمه‌ شيخ عبدالحسين‌، احمد اميني‌، تبريزي‌، نجفي‌، در سال 1320 هجري قمري‌در شهر تبريز در خانواده علم و تقوا قدم به عرصه اين جهان نهاد، و در پرتو تربيت پدر خود ميرزا احمد كه يكي از علماي معروف آن عصر بود راه تحصيل‌و كمال را در پيش گرفت‌، و بعد از تحصيل ادبيّات و منطق در نزد اعلام آن‌عصر در حالي كه نبوغ و استعداد از آغاز در سيماي او آشكار بود به تحصيل‌ پرداخت‌، و سپس بمنظور نيل به مقامات عالي علمي راهي حوزه علميه نجف‌اشرف‌ شد و در درس آيات‌ سيد ابو تراب خوانساري متوفاي 1346 هجري قمري‌و سيد محمّد فيروز آبادي‌ متوفاي 1345 هجري قمري شركت جست‌، و پس از در گذشت آنها در دروس اساطين ديگر حوزه نجف‌ نيز حضور يافت و بعد از تكميل مراتب علمي در راه انجام يك مقصد بسيار بزرگي كه نام اين نابغه علم‌و جهاد را جاويدان ساخت گام نهاد و در حقيقت آغاز گر يك نهضت عظيم‌علمي گرديد كه تاريخ مانند آن را كمتر در سينه خود ثبت كرده‌است‌.

همّت او در خدمت به معارف محمّديّه و شناساندن‌ اهل بيت عصمت‌: از ستاره فرقدان بالاتر و از ثريّا والاتر بود.

او در راه انجام نهضت خود تا آخرين نفس هرگز از پا ننشست‌، مطالعات‌وسيعي انجام داد، يادداشتهاي فراواني برداشت‌، نوشته‌هاي بسياري نوشت‌، مسافرتها كرد، شهرها و ممالك را زير پا گذاشت‌، راههاي پر فراز و نشيب‌ بَرّو بحر و فضا را پيمود، تلخي‌ها و سختي‌ها را بر خود هموار كرد، از راحت‌زندگاني صرف نظر نمود، در راه هدف خود نه قَلَمش را آرامي و نه چشمشرا قراري بود، و در وحشت و تنهائي غربت‌ِ زندگي‌، جز با قلم و دفتر انس‌نگرفت‌، و در شبهاي تار چراغي جز تأليفات قرون و اعصار روشن نكرد، و شبهاي بسياري در كتابخانه‌ها به صبح رسانيد، و فقط با ياد خدا دلش خوش‌بود، و با عشق ولايت اهل بيت‌: قلبش در سينه مي‌تپيد.

جَزاه‌ُ اللهُ عَن‌ِ الاسْلاَم‌ِ خَيْراً وَ جَعَلَه‌ُ مِن‌ْ رُفَقاءِ مَن‌ْ كَان‌َ يُحِبُّه‌ُ وَ يَتَوَلاّه‌ُ.

منشأ اختلاف و ضعف مسلمانان چيست‌؟

براي پي بردن به أهميت كارِ علامه اميني‌، لازم است راهكارهاي اين عالم بزرگ‌مورد توجه قرار بگيرد:

نخستين موضوعي كه فكر علاّمه اميني‌ را به خود مشغول كرد، مشاهده‌احوال مسلمانان بود، او ديد، در ميان مسلمانان با داشتن قرآن مجيد و معارف‌و احكام اسلامي كه از جهت عبادات و آداب و اخلاق و

سياست و اقتصاد و فرهنگ و در يك كلام در همه ابعاد كامل و سعادت بخش است‌، اختلاف و تفرقه‌بسياري در اصول و فروع حكمفرما است و از جهت وضع سياسي و اجتماعي هم مسلمانان با ضعف و انحطاط‌ مواجه مي‌باشند.

تاريخ سخن مي‌گويد

او با فكر موّاج و دقيق خود براي ريشه يابي اين موضوع‌، تاريخ اسلام و مسلمين را مورد مطالعه قرار داد و قسمت مهمّي از عمر خود را در مطالعه‌كتب تواريخ گذرانيد و مطالب تاريخي را با دقّت مورد تجزيه و تحليل قرار داد و بطوري در اين قسمت غور و بررسي كرد كه مي‌توان او را فقيه التاريخ‌ نيز ناميد.

او مي‌گفت‌:

«تاريخ اسلام يك واحد پيوسته و مربوط به هم است‌، مانند حلقه‌هاي يك زنجير يا بستر يك رود كه پاره‌اي از آن زمينه پاره‌ديگر است‌. و وضع كنوني امت نتيجه سير تاريخي گذشته است‌ و تاريخ نيز سرآغاز راه گشائي بسوي آينده است‌.»

بنابراين براي درك علّت وضع كنوني و اينكه چه علّت‌ هائي باعث انحطاط‌امّت اسلامي گرديده است‌؟ و منشأ اين تفرقه‌ها چيست‌؟ و هم اكنون چه‌عاملي موجب پيشرفت در آينده مي‌شود؟ بايد تاريخ را مورد بررسي قرارداد؛ چون ريشه همه اينها در اعماق تاريخ گذشته مسلمانان است‌. بنابراين‌لازم است روش زندگي گذشتگان قرون و اعصار را بررسي كنيم‌.

مسأله رهبري سرنوشت ساز است‌

علاّمه اميني‌، مسأله رهبري و امامت امّت اسلامي را نيز در راهكارهاي خود مورد نظر و اهتمام قرار داده و گفت‌: مسأله رهبري‌، مسأله مهمي است و رهبر يك ملّت تأثير بسيار مهمّي در سرنوشت و اخلاق آن ملّت دارد، حضرت‌امير)ع( فرموده است‌:

النَّاس‌ُ بِأُمَرائِهِم‌ْ أَشْبَه‌ُ مِنْهُم‌ْ بآبَائِهِم‌ْ.[140]

«مردم به رهبر خويش بيش از پدرانشان شباهت دارند.»

مي‌دانيم‌، اخلاق پدر و مادر، تأثير بسيار مهمي در ساختار وجودي‌فرزندانشان دارد، ولي‌ حضرت امير )ع( تأثير اخلاق رهبر را بيش از اخلاق پدر و مادر معرفي مي‌كند.

و اين را نيز مي‌دانيم كه‌ پيغمبر اكرم )ص( خود، رهبر جامعه اسلامي بود و همين رهبري‌ پيغمبر اسلام )ص( بود كه مردم جاهليّت را به يك ملّت مقتدر و كامل در همه ابعاد تبديل كرد و از ميان آنها ابوذرها، عمّارها، مقدادها و... بوجود آورد.

اختلاف ميان شيعه و اهل سنّت به مسأله رهبري بر مي‌گردد

علاّمه اميني‌ گفت‌:

«ريشه اختلاف ميان‌ شيعه و اهل سنّت مسأله رهبري است و اكنون كه ريشه اختلاف روشن شد بيائيد به بينيم حق با كدام‌طرف است تا آثار شوم اين اختلاف و دوگانگي كه موجب‌انحطاط عالم اسلامي و ضعف ملل مسلمان است از ميان‌برداريم‌.»

اكنون بايد ديد آيا پيغمبر اكرم )ص( بعد از خود جانشيني براي خود معين‌كرد يا نه‌؟

آيا مي‌توان پذيرفت كه اين دين كه كاملترين و آخرين اديان است و پيغمبر اسلام در تأسيس و تثبيت اين دين‌، اين اندازه مجاهدت و زحمت را متحمل‌شده است در موقع ارتحال‌، اين دين و پيروان آن را همينطور رها كند و بدست‌زمانه بسپارد و برود؟

علاّمه اميني‌ با اقامه اين چند دليل اثبات كرد كه هرگز اين منطق كه حضرت‌پيغمبر اكرم   )ص(  كسي را براي جانشيني خود معرفي نكرده باشد، قابل قبول‌نيست‌:

1- دليل عقلي‌

پس از توجه به اينكه‌، مسأله رهبري‌ از نظر عقلي‌، با اهميّت‌ترين مسأله حيات‌بشر است و احتياج مردم به رهبر و سرپرست در درجه اول احتياجات زندگي‌است و حضرت رسول اكرم‌ )ص( عاقلترين افراد انسانها است‌، گفتن اين حرف‌كه‌ پيغمبر )ص( بدون وصايت و تعيين رهبر براي ملّت مسلمان از ميان ملّت‌رفت‌، از منطق عقل بسيار دور است‌.

اهل سنّت‌ در نقل‌هاي خودشان از عمر و عائشه‌ و عبدالله بن عمر و امثال آنها نقل مي‌كنند ـ ما هم قبلاً در بحث‌ِ در موضوع هدايت ذكر كرديم ـ كه ملّت را بي‌سرپرست گذاشتن هرگز صحيح نيست و آنوقت به پيغمبر اكرم‌ )ص(نسبت مي‌دهند كه او مردم را بي سرپرست گذاشت و در گذشت‌!!!

به شهادت تواريخ‌ اهل سنّت‌ اگر چند روز حضرت رسول اكرم   )ص( در حال‌حيات خود از مدينه‌ مسافرت مي‌كرد جانشيني براي خود معيّن مي‌كرد با اين‌وصف چگونه ممكن است براي پس از درگذشت خود جانشين معين نكرده‌باشد!

2- اصل وصايت در شرايع و اديان الهي‌

يكي از اصول مهم در شرايع و اديان الهي اصل وصايت‌ است كه پيغمبران‌گذشته‌: بر اساس وحي الهي‌، هر يك‌، قبل از درگذشت خود، جانشيني براي‌خود معيّن مي‌كرده است‌؛ بنابراين اصل‌ پيغمبر اسلام )ص( نيز از اين سنّت‌ الهي مستثني نيست و او هم بايد در سايه وحي براي خود جانشين معين و معرفي كرده باشد.

3- دلائل نقلي‌: جريان غدير خم‌، و حديث ثقلين‌

جريان‌ غدير خم‌ كه بيانگر قاطع‌، براي تعيين حضرت امير مومنان   )ع( بعنوان‌جانشين حضرت رسول اكرم )ص( بعد از خود مي‌باشد با توضيح قاطع از جهت سند و دلالت مورد بحث واقع شده بطوريكه هيچ ترديدي براي كسي باقي نمي‌گذارد مگر اينكه با ديده تعصّب و عناد نگاه كند.

پيغمبر اكرم )ص( دو عامل هدايت مردم را در ميان آنها گذاشت و تأكيد كرد كه‌: اين دو تا را با هم در نظر بگيريد، و مطابق هدايت اين دوتا، در زندگي گام‌برداريد و هرگز از اينها جدا نشويد كه جدائي از آنها موجب گمراهي شما خواهد شد.

اين‌، مضمون‌ حديث ثقلين‌ است كه از جهت دلالت و سند كسي نمي‌تواند در آن ترديد كند كه در جلد سوّم «الغدير» ص 80 با توضيح كامل ذكر شده است‌.

علاّمه اميني در جلد 2 «الغدير» ص 301 حديث سفينه را با اين مضمون‌:

عَن‌ْ أبِي ذَرّ عَن‌ِ النَّبِي‌ّ )ص( ألاَ اِن‌َّ مَثَل‌َ أَهْل‌ِ بَيْتِي فِيْكُم‌ْ، مَثَل‌ُ سَفِينَة‌ِ نُوح‌ٍ، مَن‌ْرَكِبَهَا نَجَي‌َ وَ مَن‌ْ تَخَلَّف‌َ عَنْها غَرَق‌َ.

آگاه باشيد اهل بيت من در ميان شما مانند كشتي نوح مي‌باشند هر كه در آن‌كشتي سوار شد نجات مي‌يابد و هر كس از آن تخلّف كند غرق مي‌شود،

نقل‌مي‌كند سپس مي‌گويد: شافعي در رابطه با اين حديث چنين گفته است‌:

      وَ لَمــ،ّا رأَيْت‌ُ النَّاس‌َ قَدْ ذَهَبَت‌ْ بِهِم‌ْ               مَذاهِبُهُم‌ْ فـــــِي اَبْحُرِ الغــــَي‌ّ و الجهل‌



قبل فهرست بعد